بخش دوم و نهایی
جهانی سازی بعنوان یک نظام اجتماعی و نقش رسانهها
مانوئل کاستلز در کتاب جامعه اطلاعاتی، نظام اجتماعی جهانی شدن را بر سه پایه اقتصاد، سیاست و فرهنگ تبیین میکند میتوان الگوی کاستلز را از این نظام، اینگونه ارائه نمود:
برای دیدن الگو در
اینجا کلیک کنید.
الگویی که کاستلز در بالا ارائه میدهد، الگوی جامعه اطلاعاتی است که در آن نقش رسانهها، نقشی بسیار کلیدی است و در واقع رسانهها هستند که این نوع جدید از جامعه را باز تولید کرده و نقش اساسی را در این نظام، اجتماعی، تکنولوژیهای ارتباط جمعی بازی میکنند و لحن گفتمان در این نظام، سبک زندگی و همه ارزشهای اجتماعی توسط رسانهها و صاحبان آنها تعریف میشود. رسانهها ، ابزار تولید کالای فرهنگی و عرضه و مصرف آن هستند و سعی در بوجود آوردن فرهنگ مشترک با محوریت ارزشهای صاحبان خود در سراسر جهان دارند و این خود فریبی نو استعماری بیرحمانهای است که از دل دیدگاههای جهانی شدن که خود ریشه در اندیشه توسعه و دیدگاه جامعه شناسانه دارد، بیرون آمده است. حال آنکه توجه به فرهنگ در ذات و مفهوم و معنی حقیقی خود در مردم شناسی، مانع از تسلط این دیدگاه، لااقل در حوزه نظری است و همین سندی است بر اثبات مهجوریت مردم شناسی، از دیدگاه صاحب این نوشته.
امپریالیسم فرهنگی و تسلط تکنولوژی بر فرهنگ
نظرگاه امپریالیسم فرهنگی – نخستین بار توسط «هربرت شیلر» در کتاب «ارتباطات تودهای و امپراطوری آمریکایی» در سال 1969 میلادی مطرح گردید. این نظرگاه معتقد است که انگیزه جهانی شدن ارتباطات، طلب منافع تجاری از سوی شرکتهای بزرگ فرا ملیتی آمریکایی بوده که اغلب در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بطور عمده آمریکا عمل کردهاند. و این فرایند شکل تازهای از وابستگی را حاصل آورده که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود میشوند.
سه دوره استعماری در تاریخ این پروژه به چشم میخورد. دوره اول دوره استعمار مستقیم و استفاده از نیروی نظامی و اشغال فیزیکی است که مستلزم استفاده از زور میباشد. دوره دوم، استعمار غیر مستقیم است که در اینجا، دیگر نیازی به حضور فیزیکی استعمار در خاک مستعمره که مستلزم هزینههای زیاد بوده و عملا افکار عمومی کشور مستعمره را تحت تأثیر سوء قرار میدهد، نیست، چرا که در اینجا رهبران بومی که دست نشاندههای کشور استعمار گر هستند، این کار را بخوبی انجام میدهند. دوره سوم و شکل جدید استعمار، همین استعمار نو است که خود را بر جهانی شدن فرهنگی متمرکز کرده و از ابزار آن که همانا رسانههای مدرن هستند، سود میجوید.
با زوال امپراطوریهای استعماری سنتی قرن نوزدهم (بریتانیا، فرانسه، هلند، پرتقال، اسپانیا) امپراطوری نوپای آمریکا جانشین آنها گردید. این رژیم امپراتوری، بر پایه دو عامل کلیدی استوار است: قدرت اقتصادی که بطور عمده از فعالیت شرکتهای فراملیتی آمریکا پایگاه و نشأت میپذیرد و دیگری، احاطه بر دانش ارتباطات است که به سازمانهای تجاری و نظامی آمریکا امکان داده تا در تحول کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن، نقشهای اصلی را ایفا کرده و با فراهم آودن زمینه یکسان سازی فرهنگی، در جهت احاطه آمریکا و فرهنگ آن بر سراسر کره زمین (global) تلاش نماید.
از نظر «ادگارموران» پس از تبدیل استعمار مستقیم به غیر مستقیم (که آنچنان که آمد شکل جهانی شدن آن)، وادی فرهنگ از سوی غرب و بخصوص آمریکا برگزیده شد. از این پس هر فردی که بر روی زمین متولد میشود، فکر و اندیشه او تخدیر میشود و بنابراین، استعمار امری دایمی و همیشگی است و به محدودههای صرفاً جغرافیایی نیز ختم نمیگردد و ضرب و زور نظامی نیز در آن جایی ندارد. مهمترین ابزار این تخدیر فرهنگی نیز رسانه است.
نگاهی به مصرف تولیدات فرهنگی نشان میدهد که بیشترین مخارج فرهنگی خانوادهها را خرید کالاها یا خدمات فرهنگی از قبیل نشریات، کتاب و صفحه موسیقی تشکیل میدهد. چنانچه به تجهیزات، تولیدات و خدمات فرهنگی نظری بیافکنیم میتوان در تحلیل نهایی تصویر روشتری از گسترش فرهنگی غرب با همسان سازی و ایجاد مشابهتهای فرهنگی و جایگزینی عناصر حاکم در نظام سرمایه داری ارائه داد. تجهیزاتی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر، نمایشها و انتشارات فعالیتهای هنری و … محیط لازم را برای گرایش به استفاده از محصولات یکسان مشابه و بی ارتباط با فرهنگ بومی و هویت ملی فراهم میآورد.
مکتب فرانکفورت: گامی در جهت تحلیل سلطه رسانهها بر فرهنگ
در تحلیل رسانههای جمعی مدرن، سه نظریه نشأت گرفته از مارکسیسم به چشم میخورد: 1- نظریه اقتصاد سیاسی 2- نظریه هژمونی 3- نظریه انتقادی. نظریه انتقادی، مانند نظریه هژمونی به بررسی رو بنا یعنی فرهنگ و مطالعه فرهنگ و تکنولوژیهای رسانهای پرداخته است. بطور کلی نظریه پردازانی که از رهیافت فرهنگ گرا در تحلیل رسانهها پیروی میکنند، تأثیر زیادی از مکتب فرانکفورت، بویژه آدورنو، هورکهایمرو مارکوزه پذیرفتهاند.
نقطه مشترک در تحلیل نحلههای مبتنی بر مارکسیستم در نقد فرهنگی، رسانه بعنوان ابزار کنترل طبقه حاکم سرمایه دار است. طبقه فرادست، در این جا، همانگونه که بر تولیدات مادی احاطه دارد، بر تو لیدات فکری نیز تسلط داشته و چگونگی تولید، توزیع و مصرف را خود معین می کند.
ابداع مفهوم «صنعت فرهنگی» که تحت تأثیر مستقیم نظریه «بت وارگی کالا»ی مارکس است، بیش از هر چیز ناظر بر نقش رسانههای مدرن در احاطه بر فرهنگ است.
در واقع، در این وادی، «ارزش مبادلهای» کالاهای فرهنگی است که دوام و استفاده از آن را تضمین کرده و بر باز تولید سلطه سیاسی و اقتصادی کشورهای صاحب تکنولوژی نیز صحه میگذارد.
بر طبق این نظریه، ساختارهای عقلانی شده و دیوان سالارانهای همانند شبکههای تلویزیون و بطور کلی رسانههای مدرن که مهار فرهنگ جدید را در دست دارند، صنعت فرهنگی یا همان فرهنگ تودهای را تولید و باز تولید میکنند. فرهنگی دروغین و ساختگی و جهت داده شده که بر رفاه و مصرف گرایی بیش از حد تأکید میورزد.
این فرهنگ، یک فرهنگ استاندارد شده و همشکل، فرمولی، تکراری و سطحی است که به لذتهای کم اهمیت، احساسی، فوری و کاذب بها داده و جامعهای که در این راستا شکل میپذیرد، جامعهای تودهای شامل تولید انبوه و استاندارد سازی مواد فرهنگی است که مردمان آن، مصرف کنندگان و پیام گیرانی ضعیف، منفعل، وابسته و خدمتگزارند که از فرهنگ اصلی خود بیگانه بوده و به آن راهی ندارند.
مصرف گرایی: نتیجه مسلم سلطه رسانهها بر فرهنگ
جهانی شدن در شکلی که گفته آمد، با نظریه نسبیت فرهنگی که به همتراز بودن فرهنگهای متفاوت استوار است، مخالف است. جهانی شدن مفهوم سازی ما از فرهنگ به شکل سنتی را مختل میکند و از پدیدهای بنام جهان بودگی صحبت میکند. جهانی بودن و جهان بودگی، به خودی خود متضمن این نکته است که یک نظام همساز از ارزشها بایستی متبلور شود. چیزی که از آن به نام فرهنگ جهانی نام میبرند و اشاعه دهنده ارزشهای فرهنگ آمر یکایی با پشتوانه تکنولوژی رسانهای است. همان چیزی که در اندیشه مکتب فرانکفورت از آن با عنوان صنعت فرهنگی نام میبرند.
نقش تعیین کننده صنایع فرهنگی غرب، در فرایند همگون سازی جهان، به جایگاه برجسته اقتصاد در عرصه فرهنگ دلالت دارد. به بیان روشنتر، از میان مجموعه عناصر ویژگی بخش تجدد، آنچه بیشتر و شدیدتر از عناصر دیگر جهانگیر میشود، نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری است. در واقع این نظام همواره میکوشد جهان را به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل کند و بنابراین درصدد است تا به کمک ایدئولوژی یا فرهنگ مصرفی و تصورات مردم از هویت و نیازهای خود آنان را به مصرف کنندگانی در خدمت فرایند انباشت سرمایه تبدیل کند. در این فرهنگ که از آن تحت عنوان «فرهنگ مصرفی » یاد میشود، معنا و مفهوم زندگی بر مصرف استوار شده است. و تمامی زیست – جهان مردم و تصور آنان از خود، زندگی، جهان پیرامون، مکان و زمان آنان را مصرف تعریف میکند. و بنابراین مصرف کردن تبدیل به زندگی حقیقی انسان شده و از انسان تحت عنوان موجود مصرف گرا نام برده میشود.
هویت زدایی و تعریف هویت فرهنگی جدید
امپریالیسم فرهنگی و جریان جهانگیر فرهنگ مصرفی، الگوها و روشهای هویت یابی را تحت تأثیر خود قرار میدهند. این فرایند در حالی که همه مرزهای فرهنگی را در هم میشکند، نهادها و عناصر هویت بخشی سنتی را به چالش میخواند و مصرف را به منبع اصلی هویت و انفکاک اجتماعی تبدیل میکند. بطور کلی، در جامعه مصرفی افراد تشویق میشوند به مصرف بیشتر و بنابراین، صاحبان قدرت و ثروت، مدام در حال تولید نیاز برای عرضه محصولات خود هستند و مردم مدام تشویق میشوند که بیش از آنچه نیاز دارند، بخواهند. پس مصرف به شکل اصلی ابراز وجود و منبع اصلی هویت تبدیل میشود.
فرم و سبک زندگی یکسان
تردیدی نیست که ساختار چگونه فکر کردن و به چه فکر کردن و جهان را از چه زاویهای دیدن و اینکه انسان ارتباط خود را با جهان خارج در چه محوری مورد توجه قرار دهد، تابع رسانههاست. رسانهها به روابط انسانی و سبک زندگی انسان یک شکل متحد و خاص میدهند. رسانههای الکترونیک مدرن یک روش و مدل زندگی و یک سبک خاص از سپری کردن اوقات فراغت را عرضه میکنند و این همان سبک زندگی آمریکایی (American life style) است.
همانگونه که جهانی شدن فرهنگ و تمدن غربی، عمدتا در جهانی شدن فرهنگ مصرفی مرتبط با نظام سرمایه داری نمود پیدا میکند، فرهنگ آمریکایی هم محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل میدهد. بدون تردید ، امپرالیسم فرهنگی که جهان را تسخیر کرده، در اصل نسخه آمریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه داری است، هر چند که عناصر و ویژگیهای غیر آمریکایی را هم میتوان در این فرهنگ شناسایی کرد ، اما وجه غالب فرهنگ مورد نظر آمریکایی است. آنچه فرهنگ جهانی نامیده میشود، نوعی فرهنگ مصرفی است که به کمک ارتباطات گسترده و فن آوری الکترونیک یا همان رسانه فرهنگی، جهانگیر میشود. این فرهنگ گر چه خود را عام یا جهانشمول نشان میدهد. اما در اصل از منبعی واحد یعنی فرهنگ آمریکایی نشأت میپذیرد. فرهنگ مورد نظر در مکان معین تولید (آمریکا) و چونان هنر تقلیدی در دنیای الکترونیک عرضه میگردد. بنابراین، فرهنگی خاص و معین، بصورت فرهنگ جهانی بی زمان، بی مکان و بی خاطره در میآید.
آنگونه که آمد، برجستهترین وجه آمریکایی شدن جهان، گسترش فرهنگ مصرفی آمریکایی است. این فرهنگ مصرفی، در درجه نخست، از طریق تولید، توزیع و مصرف برخی محصولات شرکتهای معتبر آمریکایی جهانگیر شد و روز بروز، شمار مصرف کنندگان آن فزونی گرفت. نمونههای آشکار آن را می توان در فیلمهای دیسنی، کوکاکولا، مک دونالد، فیلمهای هالیوود، موسیقی آمر یکایی و غیره دید. نظریه پردازانی چون «جورج ریتزر» (نظریه پرداز مکدونالدیزاسیون) گسترش فرایند مصرفی در قالب این فرایند را گسترش فرایند عقلانیت غربی میداند.
در واقع مصرف گرایی هیچ مرزی نمیشناسد. نه حوزههایی را که زمانی از تأثیرات آن مصون بودند محترم میشمارد و نه علائم موجود قلمرو فرهنگی را تائید میکند. بعبارتی این فرهنگ، در یکسان سازی فرهنگی مورد نظر خود کاملا عدالت را رعایت کرده و کاملا غیر تبعیض آمیز عمل میکند و در آن همه چیز، حتی معنی، حقیقت و دانش به اقلام مصرفی تبدیل میشود.
سرآمد
«نولان» و «لنسکی» در کتاب «جامعههای انسانی» تکنولوژی را مجموعهای از اطلاعات مربوط به استفاده از منابع مادی محیط در جهت ارضای نیازمندیهای انسانی میدانند. اگر بخواهیم تعریف فوق را تصحیح کنیم، بایستی تعریف را از وجه مادی به وجه معنوی هم گسترش دهیم چرا که در جامعه اطلاعاتی و فضای سایبر، اطلاعات یکی از منابع اصلی قلمداد شده و تبدیل به جزئی غیر قابل انفکاک گشته است اگر چه وجه مادی آن را میتوان در نفس پدیده تکنولوژیک و کالبد مادی آن دید، اما در پشت این تکنولوژی مادی، فلسفهای خطرناک نهفته است که محو فرهنگی و یکسان سازی فرهنگی در راستای فرهنگ مصرفی آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده است.
امپراطوری ارتباطات، فضایی است یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساختهاند. ساکنان این امپراطوری که امروزه بر کل کره ارض حکومت میکند، بی آنکه خود بدانند، تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی به تکنولوژیهای الکترونیک محور برقرار شده است.
امروزه تکنولوژی به مثابه یک کل، به نوعی حیات انتزاعی دست یافته که علی الظاهر، همه صفات و مشخصات یک موجود زنده را داراست. رشد مییابد، اندیشه میورزد، تغذیه میکند، واجد ارگانیسم واحدی است. در عین آنکه اجزای متعددی دارد و بسرعت تکثیر شده و توسعه مییابد. این همان فاصله گرفتن تکنیک از منشأ انسانی خود و منشاء اولیه و معنوی خود است. شاید هیچ چیز به اندازه این جمله مشهور هاید گر این نکته را روشن نسازد که: تکنیک فکر نمیکند.
نظم تکنیکی، وقتی به سوی مطلق شدن میل کند (که امروزه اینچنین است) منافی اختیار و استقلال ذاتی فرد انسانی است. بنابراین فرد در یک نظام تکنیک محور، وظیفهای جز آنچه نظام و صاحبان آن از او میخواهند، بر عهده ندارد و این صورتی از بندگی است که همان «بندگی مدرن» نامیده میشود.
وجود بشر، تا آنجا در وجود این موجود انتزاعی خود ساخته و البته واقعی مستحیل گشته که توقف چرخهای آن را مساوی با نابودی خویش میانگارد که این البته توهمی بیش نیست. چرا که تکنولوژی و فرهنگ مغذی آن، در هوای احتیاج بشر و وابستگیش به ابزار تنفس میکند و بنابراین بایستی با این احساس نیاز مقابله نموده و در آن بازنگری کرد. در واقع این همان دیدگاه مردم شناسانه به قضیه است که بایستی روند را متوقف کرده و در آن بازنگری کنیم، اما چگونه؟
در مسلم بودن این نکته هیچ شکی نیست که هر نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای اینکه برای خود را موجه جلوه داده و ریشه بدواند و مردم آن را بپذیرند، نیاز به گسترش هژمونی خود از لحاظ فرهنگی دارد که ابزارهای این هژمونی نیز بنا بر مدعای این نوشته رسانهها هستند. در واقع رسانهها فرایندهای جامعه پذیری، نظام آموزش و پرورش، دانشگاهها، مراکز دینی و تمامی نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهند. راه مقابله با این هژمونی نیز، شناخت و استفاده از همین ابزارهاست. باید با شناخت و بصیرت بیشتر فرایند جهانی شدن را مطالعه نموده و مؤلفههای اصلی آن و مقتضیات آن را شناخت. تنها در این صورت است که میتوان با آن مقابله نمود.
نبایستی (آنچنان که عدهای معتقدند) قالبهای هنری روز و مسایل ارتباط جمعی را یکسره دور ریخت و خط بطلان بر آنها کشید، بلکه آنچنان که آمد، بایستی آنها را شناخت و جسم این قالبها را در روح اعتقادات و فرهنگ خود مستحیل کرد. این استحاله، منوط به معرفتی کافی و وافی است که ما را در این امر یاری میرساند.
منابع و مأخذ
لاتین
Ameli, saed Reza, 2002, Globalization, Americanization and british moslem, Identity, London: Icass Press.
فارسی
1- افروغ، عماد، 1380، چالشهای کنونی ایران، تهران: سوره مهر.
2- آوینی، سید مرتضی، 1379، رستاخیزجان، تهران: ساقی.
3- آوینی، سید مرتضی، 1378، فردایی دیگر، تهران: برگ سوم.
4- آوینی، سید مرتضی، 1378، آغازی بر یک پایان، تهران: ساقی.
5- الخباز، یوسف، 1380 و 81، معرفی توهم حیاتی بودریار، تهران: وزارت خارجه، نشریه فرهنگ و دیپلماسی، ش 2.
6- اکو، امبرتو، 1380، شمشیر دولبه تاریخ، کورش جعفری، تهران: سوره، بهمن 80.
7- باتامور، تام، 1375، مکتب فرانکفورت، حسینعلی نوذری، تهران: نی.
8- پستمن، نیل، 1375، تکنوپولی، صادق طباطبایی، تهران: اطلاعات.
9- تافلر، الوین و هایدی، 1376، بسوی تمدن جدید، محمدرضا جعفری، تهران: سیمرغ.
10- تاملینسون، جان، 1381، جهانی شدن و فرهنگ، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
11- تامپسون، جان ب، 1380، رسانهها و مدرنیته، مسعود اوحدی، تهران: سروش.
12- رابرتسون، رونالد، 1380، جهانی شدن، کمال پولادی، تهران: ثالث.
13- رجایی، فرهنگ، 1380، پدیده جهانی شدن، عبدالحسین آذرنگ، تهران: آگاه.
14- رسانهها و فرهنگ، 1376، مجموعه مقالات، تهران: سروش.
15- ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی فرهنگی.
16- گل محمدی، احمد، 1379، جهانی شدن …، تهران، فصلنامه مطالعات ملی، ش 2.
17- لادیر، ژان، 1380، رویارویی علم و تکنولوژی با فرهنگها، پروانه سپرده، تهران: مؤسسه پژوهش فرهنگ، هنر و ارتباطات.
18- قراگوزلو، محمد، 1381، جهانی شدن و تنوع فرهنگها، تهران، روزنامه همبستگی، 17 تیرماه.
19- لایون، دیوید، 1380، پسامدرنیته، محسن حکیمی، تهران: آشیان.
20- لنسکی و نولان، 1380، جامعههای انسانی، ناصر موفقیان، تهران: نی.
21- طباطبایی، صادق، 1381، مصاحبه با نشریه نگارستان، پیش شماره 5، تهران: نیستان.
22- مک کوایل، 1383، درآمدی بر نظریه ارتباط جمعی، پرویز اجلالی، تهران: مرکز تحقیقات رسانه.
23- نقیب السادات، سید رضا، 1379، جهانی شدن، تهران: فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، شماره 10.
24- کیویستو، پیتر، 1384، اندیشههای بنیادی جامعهشناسی، منوچهر صبوری، تهران: نی، چاپ چهارم.
25- کاستلز، مانوئل، 1380، عصر اطلاعات، مترجمان، تهران: طرح نو.
26- وبر، ماکس، 1373، اخلاف پروتستان و روح سرمایهداری، عبدالکریم رشیدیان، تهران: علمی فرهنگی.