فهرست
بخش دهم
فرصت های از دست رفته وارزیابی شتابزده
چنان که پیشترگفته ایم حیدر عمواوغلی به دلیل مخالفت با تزهای سلطانزاده درکنگره ی انزلی یاخوددرآن شرکت نکرد ویاتعمداکنارگذاشته شده بود.درهرحال چنان که دیدیم اوپس از شکست تزهای سلطانزاده در تابستان وپائیز1299به رهبری جناحی از حزب کمونیست عدالت رسیدکه از آن به نام کمیته مرکز ی دوم نام می برند.پیش از آن اعضاء طرفدارسلطانزاده درحزب نه فقط از دولت احسان الله خان خودرایکباره کنارکشیدندبلکه در اثر بحرانی که درحزب پدیدآمده بود وفعالیت حزب را به کلی مختل کرده بود:« در اواخر اوت]اواسط شهریور[،دفتر قفقاز کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه تصمیم گرفت همه کمونیستهای حزب کمونیست ایران رااز حکومت بیرون بکشد وبا این کار جنبش رابرمجرایی ملی استوار سازد...پس از آن کمیته مرکزی حزی کمونیست ایران محل اقامت خودرااز رشت به باکو تغییرداد»(پرسیتس ،پیشین ص60).وکوتاه زمانی پس از آن دفتر ایران که برای هدایت انقلاب ایران درباکو تشکیل شده بود تیز در 20شهریور منحل شد(همان ص 65).از آن تاریخ اعضاء حزب عدالت نقش چندانی درامورسیاسی دولت بلشویکی دست کم به صورت آشکار نداشتند.هرچند که به نظر می رسد درپنهان سررشته ی اموردولت احسان دردست آنها وارتش سرخ بود وحیدر خان نیز پس از آمدن به گیلان مجبور بود با آنها کار کند.
درهرحال چرخش لنین به سوی سیاست های «نپ » تاثیر مهمی درقدرت گرفتن دیدگاههای حیدرعمواوغلی داشت.او چنانکه دیدیم از همان نخست تزهای معتدل تری برای پیش برد انقلاب جنگل ارائه میکرد. با سیاست های جدید لنین او می توانست حتاتزهای بازهم نزدیکتر به کوچک خان ارائه نماید. از این رواو بر برنامه ی حداقلی حزب تاکید گذاشت وانتشار برنامه ی حداقل حزب کمونیست ایران درژانویه – مارس 1921(دی –بهمن1299خورشیدی) که به «تزهای حیدرعمواوغلی »مشهوراست ،نشان می داد که دیدگاه های اوفاصلهی زیادی نه فقط بانظرات سلطانزاده بلکه حتا با نظرات ارائه شده ی خوداو درکنگره ی انزلی پیدا کرده ودرمجموع هر چه بیشتر به کوچک خان نزدیک تر شده است..درحالیکه درنقطه ی مقابل او،سلطانزاده با تئوری مورد نظرش اگرهم به اتحادی درعمل با کوچک خان برقرارکرده بود،فاقد پشتوانه های تئوریک وطبعا می توانست بسیارشکننده باشد.چراکه او خود تاکید کرده است که «من از همان آغاز،قاطعانه مخالف همکاری باکوچک خان بودم»(سلطانزاده1383ص128).
تزهای حیدرخان وجوه مشترک زیادی با اهداف کوچک خان داشت واز این رو نمی توانست از چشم کوچک خان که ظاهرابه طوردقیق تمام گفتار وکردارحزب کمونیست ایران راتحت نظرداشت ،دوربماند.درنتیجه پس از انتشار تزهای حیدرخان به عنوان رهبری حزب کمونیست عدالت ،کوچک خان عکس العمل نشان داد وطی نامه ای دراردیبهشت1300خورشیدی به کمیته ی مرکزی تحت رهبری حیدرخان نوشت:«من از روش ونظریاتی که کمیتةمحترم شمادر6بهمن1299اعلام نمود مطلع شدم ومطابقت این روش ها ونظریات بانظریات انقلابیون دراینجا موجب می شوند که من این نظریات راقبول نموده وپیروی نمایم»(آرشیو انستیتو مارکسیسم- لنینسم شعبة آذربایجان ،به نقل از رواسانی 1363ص211 ). بدین ترتیب راه آمدن حیدرخان به گیلان بانظرمساعد کوچک خان گشوده شد.او قبلا درست زمانی که منازعه ای سخت بین کوچک خان وبلشویکها درمیان بود به گفته ی فخرایی میرزاموافقت کرده بود که حیدرخان به عنوان ناظر به گیلان بیاید:«بعد از تعرض میرزا وعزیمتش به فومن پیش از این که کودتای سرخ روی دهد وتصادفات جنگی بین آنان بروز کند،ابراهیم بیک وداداش بیک از طرف صدر شورای جمهوری آذربایجان (نریمانف)مامور می شوند بجنگل رفته وبا میرزا ملاقات کنند...بعداز گفتگوهای دیگر توافق میشود که حیدرخان بعنوان نظارت بایران بیاید»(فخرایی ،پیشین ،ص326 ).شاکری از نامه ای نویافته دراسناد بایگانی شوروی سخن می گوید که میرزادر28دی ماه1299به حیدرنوشته است:« در ژانویه1921(دی 1299)پس از آنکه پراودا برنامه حداقلی حیدرخان را رسما اعلام کرد ،کوچک خان نامه ا ی به وی نوشت وبه اوبه عنوان «خدمتگزاروفادار»مردم تبریک گفت.این نامه که بیش از 70سال درلا به لای بایگانی شوروی مدفون شده بود،آنچه را که نمی دانستیم کاملا عیان می کند.نخست این که کوچک خان به طور مرتب حیدرخان را از طرح های ابتکاری خود نسبت به کمونیستهایی که با وی مخالف بودند آگاه می کرد.دوم ، وی که گویی از تماس های سردارمحیی با انگلیسیان آگاهی داشت،سردار وبرادرش میرزا کریم خان را به انجام «توافق محرمانه» با انگلیسیان ،تشدید گرفتاریها درگیلان ودامن زدن به «ستیز وجدایی» در میان انقلابیون متهم می کرد...»(شاکری1386 ،ص508 ).
اما پرسش اساسی این است که آیا زمانی که حیدرخان برای آمدن انتخاب کرده بود زمان مناسبی برای آمدن به میدان انقلاب جنگل بود؟ برای پاسخ به این پرسش مهم لازم است شرایط سیاسی داخلی وبین المللی انقلاب جنگل را درآستانه ی ورود او به اجمال معرفی کنیم.
درآستانه ی ورود حیدرخان یعنی در حدود نیمه خرداد1300خورشیدی انقلاب جنگل دربدترین شرایط خوداز نظر داخلی وبین المللی قرارداشت.زخم خونیینی بر پیکره ی اعتماد مردم نه فقط به گرداندگان اصلی وعملی انقلاب(بلشویکها) که برپهنه ی وسیعی از گیلان یعنی رشت،انزلی ولاهیجان حاکم بودند ،پدیدآمده بود ،بلکه به خاطر فاجعه ی رشت وتخریب وویرانی وفرار ودربدری وحشتناکی که برساکنین این شهر اصلی وثروتمند گیلان تحمیل شده بود ،نفوذ کاریزماتیک کوچک خان نیز به خاطر این که گویا اوپای بلشویکها را به گیلان کشانده ،به میزان زیادی از بین رفته بود. همچنین دولت شوروی به خاطر مصالح کشور وانقلاب خود وکنارگذاشتن سیاست صدور انقلاب به شرق که دردوران کمونیسم جنگی سخت بدان اصرارمی ورزید ، دیگر نه فقط هیچ تمایلی درکمک به انقلاب جنگل نداشت بلکه سفیر آن که در 5اردیبهشت1300پس از شش ماه منصوب شدن به سفیر ایران توسط دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی بالاخره توانسته بوددر تهران مستقر شود ،سعی بلیغ داشت تاسیاست جدیددوستی دولت خودرا براساس قرارداد فوریه1921(اسفند1299) به ایران نشان دهد.دراین چارچوب او کوشش داشت سیاست رسمی دولت متبوع خودرا درجهت قانع کردن انقلابیون به دست کشیدن از اهداف اولیه تحقق بخشدوازطرف دیگرسخت مراقب بود تا تمام دستورات دولت شوروی مبنی بر عدم حمایت ارتش سرخ به ویژه از طرف دولت جمهوری آذربایجان درارتباط با جنگل نیزرعایت شود.
وضع بد اقتصادی درگیلان نیزشرایط رابرای تداوم انقلاب نامساعد کرده بود. درواقع گیلان در بدترین شرایط اقتصادی ،اجتماعی وسیاسی خود در چنددهه ی گذشته قرارداشت.روی کار آمدن بلشویکها وحاکمیت آنها دررشت وانزلی وکنارزدن کوچک خان از رهبری انقلاب وتبعید خودخواسته ی او به فومنات ،بورژوازی مستقردرگیلان وتهران راکه مترقی ترین نیروی اجتماعی فعال این دوران برای تحول بودبه وحشت ودشمنی واداشت.یادآوری کنیم که از زمان ایجاد جاده کالسکه روی انزلی – رشت- قزوین – تهران در 25سال پیش از آن ،این مسیر به مهمترین مسیر تجاری وسیاسی با جهان مدرن تبدیل شده بود.فاجعه ی رشت در تابستان وپائیز 1299وفرار ساکنان آن ،درواقع فرارسرمایه از گیلان نیزمحسوب می شد. مصادره ی اموال بازرگانان مستقردررشت وتهران دربندرباکو توسط بلشویکها وعدم استردادآن به رعم کوشش های فراوان ،برسوء ظن بیشتر بورژوازی به انقلابیون می افزود. این نیروی فعال وبالقوه مدافع تحول در جریان مشروطه هیچگاه چنین دشمنی خصمانه وپی گیر راعلیه خود تجربه نکرده بودوبا توجه به تجربه ی روسیه در دوران کمونیسم جنگی ،بورژوازی به خوبی دریافته بود که با نیروی سیاسی به کلی متفاوتی روبروست که هیچ جایی برای او در سیاست وقدرت قائل نیست.براین اساس این نیروی اجتماعی واقتصادی فعال وپرقدرت زمانه با پوست وگوشت خود یک گسست کامل تاریخی ناگوار رابرای نقش خوددرجامعه ایرانی حس می کردودرنتیجه به صورت فعال درصدد مقابله با آن برآمده بود.
آمدن دولت قوام درنیمه ی خرداد1300وبازی ماهرانه ای که برای خروج ارتش سرخ درپیش گرفت نیز مزید بر علت بود.اجازه به دهید به اجمال بگوییم که ریاست دولتهای ایران درطول انقلاب جنگل را چه کسانی به عهده داشتند .زیرا روشن شدن این موضوع به درک ما از روند انقلاب جنگل کمک می کند.
با پیروزی انقلاب جنگل در 14خرداد1299 دولت وثوق الدوله درکمتر از یک ماه سقوط کرد وجای خودرادر12تیر ماه همان سال به دولت مشیرالدوله داد.در5آبان 1299سپهداراعظم رشتی (فتح الله اکبر) جای مشیرالدوله را گرفت.سید ضیاءالدین طباطبایی در 5اسفند1299 پس از کودتای سوم حوت که به همراه رضاخان سردارسپه رهبری آن را به عهده داشتند ،جانشین سپهدارشد. وسرانجام دولت قوام السلطنه در 14خرداد 1300خورشیدی یعنی درست درسالگرد انقلاب جنگل ودرآستانه ی ورود حیدرخان سکان دولت ایران را به عهده گرفت. دولت او تادی ماه 1300یعنی زمانی که انقلاب جنگل دیگر سرکوب شده بود، برسرکارماند وسپس جای خودرا به کابینه حسن پیرنیا داد(نگاه کنید: دولت های ایران درعصر مشروطیت ،ج.م.زاوش 1370).
بازی ماهرانه ای که قوام درپیش گرفت این بود که مجلس ایران را واداشت تا امضای پیمان دوستی ایران و شوروی راکه به تصویب دولت ایران رسیده بود وپارلمان شوروی نیزآن را در20مارس1921 (اول فروردین1300)تصویب کرده بود(پرسیتس ،ص81)تا خروج ارتش سرخ به تعویق اندازد. او به خوبی دریافته بود که دولت شوروی تا چه اندازه نیاز به تصویب سریع این قرارداددرمجلس ایران دارد.ازاین رو با توجه به خروج ارتش انگلیس از ایران دراواخراردیبهشت1300(فخرایی،ص336) ، فشار او به سفیر شوروی (روتشتین)برای خروج ارتش سرخ زیرکانه وبسیار موثرافتاد:«قوام ظاهرا با آسودگی خاطر نسبت به این که شوروی مصرانه درپی تحقق معاهده فوریه 1921با ایران است، تمایل چندانی به سرعت بخشیدن برای تصویب آن درمجلس نداشت.حضور نیروهای شوروی درگیلان مغابر با اصول معاهده بود که]درآن[ جنبش جنگل را «مسئله داخلی»ایران می دانست...قوام طاهراباچنین محاسبه ای تصویب فوری معاهده فوریه ی 1921رادرمجلس که مورد نظر روتشتین بود به تعویق می انداخت...قوام با به تعویق انداختن تصویب معاهده میان ایران وشوروی درمجلس ،آن کشوررا مجبور می ساخت هرچه زودتر نیروهایش را از گیلان فرابخواند»(حمید شوکت1385ص140).رضا هروی بصیرالدوله دریاداشتهای خوددرکتاب دوسال روابط محرمانه احمدشاه وسفارت شوروی به ناراحتی شدیدروتشتین از قوام چنین اشاره می کند:«... با خودقوام السلطنه چقدر ما برای استحکام او همراهی نمودیم .تمامش رابامن خلاف وعده نمود ودروغ گفت .درمسئله گیلان ،چقدر ما کمک کرده که دولت ایران را از شرمیرزا کوچک خان خلاص نمودیم.درواقع همراهی در پیشرفت کارهای سردارسپه ،وزیرجنگ نموده ،این پیشرفت به نام اوتمام شد .مع هذابامن خلاف می کند ودروغ می گوید»(به نقل ازحمید شوکت ،پیشین،ص143).
درهرحال قوام بعد از شهریور1320 ودرجریان قیام فرقه دموکرات درآذربایجان نیز درست ازهمین فرمولبندی برای خروج ارتش سرخ استفاده کرد. بدین ترتیب بود که« تخلیه سریازان شوروی از گیلان از اواسط ژوئن(اواخرخرداد) آغاز شد ودرطول ژوئیه(تیر ومرداد)ادامه یافت واحتمالا در سپتامبر1921(شهریور- مهر1300)خاتمه یافت»(پرسیتس ،ص89).خروج ارتش سرخ ،مخالفان بلشویکها را درایران وگیلان تشجیع می کرد. به ویژه این که درتمام دوره ی حضور بلشویکها ودولت آنها درگیلان،تکیه اصلی بلشویکها ودولت حامی آنهابرای سرکوب مخالفان به ارتش سرخ بود.
همچنین از اسفند1299 دولتی که پس از کودتا روی کارآمده بوددیگررفتاری چون دولتهای گذشته نداشت ونگاه آن به امنیت درپرتو نگاه وزیر جنگ خود سردارسپه برای به سامان نمودن وضعیت ایران به کلی از دولتهای گذشته متفاوت بود.
درچنین شرایطی که فرصتها ازدست رفته وزمینه ی هیچگونه کارانقلابی فراهم نبود؛به باور نگارنده آمدن حیدر خان به گیلان برای تداوم همان اهداف قبلی (البته با تزهای جدید)،ارزیابی شتابزده واشتباه استراتژیکی بود که به نظر می رسد اورژنیکدزه ونریمانف رئیس دولت آذربایجان در انجام آن محرک اصلی حیدرخان بوده اند..
ورودحیدرخان عمواوغلی به گیلان
آمدن حیدرخان به گیلان تا سالهای اخیر به کلی درهاله ای از ابهام قرارداشت وتنها با پیدا شدن خاطرات یان کولارژ وترجمه ی آن درسالهای اخیرتوسط یک پژوهشگر علاقمند به گیلان تا حدودی پرتوی کورسو بدان تابانده است.با توجه به اهمیت موضوع اجازه بدهید با مکث بیشتری به آن بپردازیم تابتوانیم درحد امکان تصویری روشن تر از این واقعه به دست دهیم.
یانکولارژ، تکنیسین اهل چکسواکی که سررشته ای در تعمیر ونگهداری اسلحه داشت وسالها درروسیه درکارخانجات اسلحه سازی کارکرده بود،پس ازانقلاب بلشویکی و مهاجرت به قفقاز وباکو سرانجام درآنجا باآمدن بلشویکهابه رغم سوء ظنی که به او می رفت به دلیل نیاز به تخصصی که اوداشت به خدمت گرفته شد.کولارژدرباکوبا حیدرخان عمواوغلی وفومف عضوکمیته ی اجرایی حزب بلشویک روسیه آشنا می شود. آنها بارها به پیش اورفته وبا اوازآمدن به ایران صحبت می کنند وحتا برای این ماموریت پیشنهاد حقوق بالایینیزبه او می دهند.سرانجام او از طرف ارتش سرخ ماموریت می یابد تا برای یک هفته به ایران بیاید.او می نویسد«صبح زود مرا به کمیساریای ملی نظامی دعوت کردند وبازهم شفاهی دستوردادند تا چندمکانیک ماهر از کارخانه انتخابکنم] و[همراه اٌُستربریگادا]بریگاد دولتی منطقه ای [با کشتی موسوم به «گُرچاکُف»بهایران بروم ودرآنجاوسایلی راکه درراه آسیبمی بینند تعمیر کنم،بعضی ازدستگاهها را مونتاژکنم وبرتوپ ها نظارت دقیقی داشته باشم ودر پایان برآوردی از تسلیحات ایرانیان به عمل بیاورم وحداکثر تا یک هفتة دیگر بازگردم. همه چیزخیلی سریع صورت گرفت.روز دوازدهم ژوئن]1921میلادی برابر22خرداد1300خورشیدی[درکشتی نشسته بودم.گُرچاکُف یک کشتی قدیمی تجاری بود که استخوان بندی محکمی داشت وبرای حمل ونقل نظامی تغییر وضعیت یافته بود.فرماندة بریگاد،ژنرال کاراگارتلی، گرجی بود]اوقبلا با نام شاپوریکی از فرماندهان نظامی بلشویکها درجبهه ی جنگ منجیل با قوای دولتی بودو نظر مساعدی نسبت به کوچک خان داشت[.سرهنگ سابق تزاری بود که دراین سفر همسرودودخترش نیزهمراهیاش میکردند.درکشتی،آشنای دیرینه امسرهنگٍ توپخانه شوتیخین رانیزدیدم.سرهنگ عزیزبیکهمبا چندین افسردیگر بین مسافران بودند.درکنارآنها من وبیست مکانیک وآهنگرومردان اُستربریگادا حضورداشتیم.
حیدرخان وفومُفنیز ماراهمراهی می کردند.آنها درواقع رهبران سیاسی این هیئت بودند...نیمة شب روز سیزدهم ماه ژوئن]23خرداد[ به سوی ایران به دریا زدیم»(یان کولارژ1384صص124-125).امایان کولارژبه طوربسیارمبهم توضیح کوتاهیمی دهد که کودتایی درکشتی روی داده وحیدرخان وفومف از رهبری سیاسی کشتی باز می مانند:«شب قبل از روزچهاردهم]ژوئن-24خرداد-[درکشتی انقلاب کوچکی رخ داد.آخرهای شب به کابین ژنرال کاراگارتلی [شاپور]فراخوانده شدم،چندین درجه دارنیز درآنجا بودند.پس از یک گفتگوی کوتاه ژنرال اعلام کرد که با حزب کمونیست ایران همکاری نخواهیم داشت بلکه از بندر انزلی مستقیم به مرداب انزلی خواهیم رفت وبه کوچک خان می پیوندیم .از من به عنوان خارجی سوال کرد:«آیامی خواهید به طورداوطلب با ما باشیدیا می خواهیدبه باکو بازگردید؟».از دولت بلشویک ها دل پُری داشتم وبا کمال میل موافقت کردم که با آنها بروم.هرچند دربارة کوچک خان چیزی نمی دانستم جز اینکه رهبر نهضت مقاومت درگیلان وضددولت تهران است.مردان با فریاد شادی از تصمیم افسران استقبال کردند.فومف وحیدرخان درکمال شگفتی از جریانات داخل کشتی ،درکابین شان طناب پیچ شده بودند.همچنین حدود چهل مخالف درزیر عرشه زندانی شده بودندویک نفر هم که مقاومت مسلحانه کرده بودخفه شده وازعرشه به دریا انداخته بودنش.
صبح زودناخدا مستقیم رو به انزلی جهت گرفت وبا سرعت تمام از بین بندر وجاده عبور کردیم.زمانی بود که نگهبانان ایرانی حواس شان نبود.بدون کشتی راهنما وارد مرداب شدیم .مرداب انزلی خلیج ژرف است که از طریق یک دماغه از دریا جدا می شود.از انزلی خارج شده بودیم که تازه یک کشتی نگهبانی کهنه را به دنبال ما فرستادند تااز ورود قاچاقی ما جلوگیری کنند.از یک توپ بسیار قدیمی چند شلیک به طرف ما شد که درمقابل آن هیچ گونه واکنشی نشان ندادیم .به طرف دهانة رودخانه ای که از شهر نرگستان[روستایی در کناره ی جنوبی مرداب انزلی که موقعیت آن درنقشه ی7نشان داده شده است] سرچشمه می گرفت وآن رابه همین نام می خواندند رفتیم ودرآنجا لنگرانداختیم»(پیشین،صص128-129تاکید وکلمات داخل قلاب از ماست).
به باورما این روایتی است صادقانه والبته بی اطلاع از پشت پردهی ماموریتی که حیدرخان،کاراگارتلی واحتمالا نریمانف واورژنیکدزه به زیرکی آن را طراحی کرده بودند تاباآشکارشدن آن ،هزینه ای سیاسی متوجه ی دولت شوروی نباشد که سفیر او روتشتین پس از سعی وکوشش فراوان به تازگی یعنی یک ماه پیش ازآن(در25آوریل1921میلادی-5اردیبهشت 1300خورشیدی-) وبه دنبال قرارداد دوستی ایران وشوروی تازه به تهران رسیده و مورد پذیرش دولت ایران قرارگرفته بودوتمام تلاشش این بود که روابط دوستی ایران وشوروی براساس قرارداد هرچه زودتربرقرارگردد.کولارژ می نویسد « احساس کردم که کاراگارتلی با کوچک خان از قبل قراری گذاشته بود»(ص129).او ادامه می دهد که«پس از مدت کوتاهی کرجی ها که قایقهای با کف پهن وبرای کشتی رانی دررودخانه مناسب هستنداز نرگستان واردشدند.اسلحه هاومهمات از کشتی مابارکرجیها شدند...نزدیکیهای شب خبر رسیدکه میرزا کوچک خان به همراه فرماندهان خودمی آید...ساعتنه صبح[فردا]بازدید رسمی ورژةمادربرابر مقر فرماندهی(کوچک خان)شروع شد که برایرانی ها تاثیر فراوانی گذاشت .[زیرا]نیروی کمکی ما با نهصد تا هزار سرباز واقعی ،چند توپ کوهستانی ،مسلسل ومقدارزیادی فشنگ ،آشپز خانة صحرایی وغیره برای انقلابیون جنگل ارزش بسیاری داشت.چندی بعد که وسایل آنها رادیدم متوجه شدم که چقدربرایشان گرانبهاهستیم. پس از مراسم سان ورژه، مهمانی کوچکی برپاشد ودرپایان به گوراب زرمیخ محلی که سربازان می بایستی درآن اسکان داده می شدند،رفتیم»(پیشین ،صص130-131 تاکید از ماست)
این که کوچک خان از موضوع باخبربوده می تواند صحیح باشدوبرگزاری رژه درصبح فردای ورودآنها نشان از آمادگی قبلی داشت ولی طناب پیچ شدن حیدرخان وفومف درکشتی وسپس مصادره ی اسلحه ومهمات کشتی وهمچنین انتقال سربازان کشتی به گوراب زرمیخ می تواند کاملا ساختگی بوده باشد. زیرا پس از آن درهیچ سندی حتا یک شکایت لفظی هم از طرف حیدرخان ،فومف ویاطرفدران حزب عدالت وحتادولت احسان اللهخان دراین رابطه از کوچک خان مشاهده نشده است. پایان ماجرانیز می تواندساختگی بودنِ آن توسط حیدرخان وگاراگارتلی را نشان دهد:«درصومعهسراپس از مشورت کوتاهی درمورد سرنوشت زندانیان کشتی گرچاکف ،تصمیم گرفته شدهمه آزادشوند.حیدرخان به رشت رفت که درآن زمان کمونیستی بود وفومف درجنگل باقی ماند تاراههای نزدیکی کوچک خان را باحزب کمونیست ایران هموار کند.زندانیان زیر عرشة کشتی تقریبا همگی ازراه انزلی به باکو باز گشتند»(پیشین،ص132).

نقشه ی 7- مسیرورود کشتی گرچاکف به قلمرو حاکمیت کوچک خان درفومنات از طریق نرگستان. یادآوری کنیم که درآن زمان برخلاف امروزکشتی های کوچک تا میدان مرکزی روستای نرگستان پیش می امدند.کشتی گرچاکف نیز تا دهانه ی رودخانه ی نرگستان پیش رفت وسپس از طرق کشتی های کوچکی که قبلا اماده شده بودبارومسافران کشتی گرچاکف بارگیری وبه نرگستان انتقال یافت. نقشه توسط نگارنده با استفاده از خاطرات یان کولارژ وکارمیدانی تهیه شده است.
بدین ترتیب کمکهای لازم برای استفاده درانقلاب جنگل با برنامه ای که به باورماتوسط کوچک خان ،کاراگارتلی وحیدرخان تهیه شده بود پس ازاتحادی دوباره به خوبی عملی شد.وتعمداشایعاتی احتمالاتوسط دولت وقت آذربایجان درهمان زمان سرٍزبان هاافتادکه گویا حیدرخان خودسرانه وبدون آگاهی دولت شوروی واز طریق یک راهزنی دریایی دست به این کارزده است .البته این فرض را می توان پذیرفت که این پروژه بدون اطلاع جناحی از حزب کمونیست بلشویک روسیه که درقدرت ودولت شوروی درمسکودست بالاراداشت صورت گرفته باشد.زیرا درآن موقع دولت مرکزی شوروی نیاز شدیدی به روابط دوستی با ایران وانگلیس جهت سروسامان دادن به وضعیت داخلی وبین المللی خودداشت. اما نمی توان پذیرفت که رهبران جمهوری آذربایجان نیزازاین موضوع بی اطلاع بوده باشند.
پایان بخش دهم – ادامه دارد