جغرافیای سیاسی جنبش و انقلاب جنگل(9)(ناصر عظیمی دو بخشری)

Maghaleh-jangal-9.jpg

بخش نهم


 بهاری دیگر،اتحادی دیگر   
دومین بهارٍ انقلاب از راه رسید و گویی جنبش انقلابی جنگل نیز از خواب زمستانی بیدار شده باشد ،جد وجهد دوباره برای از سرگیری همبستگی واتحاد برای زنده نگهداشتن آرمان انقلاب جنگل وبلکه رویاندن دوباره ی بذرامیددردلهای انقلابیون ازسرگرفته‌شد.پیشترگفته‌بودیم‌که‌پس از شکست بلشویکهاودست به دست شدن مرکزقدرتِ ٍدولت انقلاب ،به گفته ی ایوانف،چپ روهای حزب کمونیست ایران (عدالت)از این حزب اخراج شدند ورهبری حزب نیز به حیدرخان عمواوغلی سپرده شد.این گفته‌ی ایوانف بیانگر آن است که گویاعناصر خودسر دردرون حزب بدون توجه به سیاست های بلشویکی دولت شوروی دست به کارهایی زده بودندکه درچارچوب سیاست‌های لنینی نبود.این گفته به غایت نادرست است.زیرا چنان که دیدیم اقدامات بلشویکهادراوایل مرداد سال1299خورشیدی وچند روز قبل از به دست گرفتن قدرت تحت عمل ونظارت مستقیم نمایندگان رسمی دولت بلشویکی یعنی مدیوانی وابوکف انجام می شد وبعلاوه آن اقدامات براساس تزهای لنینی که درآن زمان دربین الملل دوم درمسکو با توافق اولیه ی لنین وسپس ارائه ی آن توسط سلطانزاده درکنگره به تصویب رسیده بود، همخوانی کامل داشت.فقط تفاوت اکنون آن بود که لنین وجناحی از دولت شوروی دیگر به کارایی آن تزها ایمان  واعتقادی نداشتند ودر عمل به این نتیجه رسیده بودند که بایدچرخشی هم درسیاست های داخلی وهم سیاست های خارجی برای بقای سوسیالیسم دریک کشورپدیدآید.ازاین رو بودکه این سیاست‌ها به گونه ای درانقلاب جنگل نیز بازتاب یافته ومنشاء تحولی شده بود.
   اکنون پس از بی ثمرماندن سیاست های ارتش سرخ وحزب عدالت درانقلاب جنگل،جناحی دیگراز حزب عدالت که از همان ابتدای انقلاب درکنگره‌ی انزلی باتزهای ارائه شده ی‌سلطانزاده درمورد انقلاب در ایران وگیلان مخالف بود، با تحولات پدید آمده می کوشید تجربه ی جدیدی رااز سر بگیرد.اما چنان که دیدیم از ابتدای زمستان 1299دولت شوروی درمذاکره با ایران برای انعقاد قرارداد دوستی ،تمایل چندانی برای سازمان دادن یک جریان جدید برای برافروختن دوباره شعله های انقلاب جنگل نداشت. با این حال در جمهوری آذربایجان نریمانوف واورژنیکدزه هدف های دیگری را پی می گرفتند ومابل بودند که این بار شانسی به حیدرخان عمواوغلی برای نقش آفرینی درانقلاب جنگل بدهند.
     از طرف دیگر در درون حزب عدالت همچنان دودستگی حاکم بود و کمیته مرکزی دوم حزب کمونیست ایران که به رهبری حیدرخان تشکیل شده بود هیچگاه مورد تایید کمیته ای که تحت رهبری سلطانزاده بود قرارنگرفته بود.زیرا کمیته‌ی قدیمی به رهبری سلطانزاده معتقدبود که«کمیتة مرکزی اول[به رهبری سلطانزاده]از طرف کنگرة حزب درانزلی انتخاب شده و براین مسئله تاکید [می]نمود که [این] کمیته قانونی است.زیرا از طرف یک ارگان حزبی واز طرف نمایندگان اعضاء حزب انتخاب شده وهنوز هم ]ازجانب[کنگره بعنوان بالاترین مرجعِ تصمیم گیرندة‌حزب،معزول نشده است»(به نقل از رواسانی ،پیشین ،ص190).یاد آوری کنیم که  سلطان زاده اساسا حیدرعمواوغلی را کمونیست نمی دانست بلکه می گفت که او «یک ناسیونالیست بورژوا»ست وعلیه او درکمینترن که دراین زمان دبیرکمیته ی اجرایی آن بود‏‏‏، تبلیغ می کرد(مویسی پرسیتس،1379ص78).
    احتمالا ناسیونالیست خواندن حیدرعمواوغلی توسط سلطان زاده رهبر حزب کمونبست عدالت نبایدبی ارتباط با عضوشدن او در ارتش ترکهای عثمانی درجنگ اول جهانی باشد.اسنادی دردست است که نشان می دهد حیدرخان درجنگ اول جهانی به عضویت ارتش عثمانی درآمده وبرای آن جنگیده بود.خسرو شاکری عکسی راکه حیدررا درلباس ارتشی نشان می دهدمتعلق به عضویت او درارتش عثمانی درجنگ اول جهانی می داند.او درکتاب پیشینه های اقتصادی- اجتماعی جنبش مشروطیت می نویسد حیدر«درجریان جنگ جهانی اول وارد ارتش عثمانی شد وبه نفع قدرتهای محور جنگید .ستایش گران او این بخش از زندگی اش را یا لاپوشانی ویا توجیه می کنند»(شاکری 1384ص313).
    پذیرش این موضوع به ویژه برای کسانی که با ادبیات جنگل آشنایی دارند اندکی دشوار است.زیراتاکنون همواره یکی از اتهامات طرفداران بلشویسم به کوچک خان این بوده که او ساخته وپرداخته دولت عثمانی درجنگ جهانی اول بوده است.به ویژ ه این که طرفدارن افراطی  وایدئولو.ژیک (ایدئولوژی به مفهوم مارکسی کلمه و برساخته از آگاهی کاذب) تصویری از او درایران به دست داده اند که گویا او همیشه به عنوان یک کمونیست با تفکر لنینی درایران فعالیت می کرده است.اما واقعیت این است که پذیرش این موضوع چنانچه از فضای فرهنگ سیاسی متاثر از بلشویسم که پس از انقلاب جنگل وتجربه بلشویسم درآن به تدریج درفرهنگ سیاسی ایران نهادینه شد،بیرون بیاییم ، نه شگفت آور ونه دشوار است.اجازه بدهید دراین خصوص اندکی مکث کنیم.
   چرا می گوییم پذیرش عضو شدن حیدرخان درارتش عثمانی  درجنگ اول جهانی نباید دشوار باشد؟ پاسخ این است که:
 1- حیدرخان برخلاف آوتیس میکائیلیان معروف به سلطان زاده(رهبرحزب کمونیست ایران – عدالت-)هم دریک خانواده ی مسلمان وهم ترک زبان به دنیا آمده بود وبنابراین رفتار سیاسی اومثل هر کسی درشرایط فرهنگ سیاسی آن زمان می توانست ازاین بستگی متاثر باشد.
2- حیدرخان درتمام دوران فعالیت سیاسی خود درایران برخلاف نظریه پردازان بلشویسم ضدیتی با مذهب وناسیونالیسم نشان نداده بود.در زندگی سیاسی او درایران او ابتدا یک مشروطه خواه متعصب وسپس یک سوسیال دموکرات بود که با افراد ملی ودموکرات همواره دریک جبهه قرارداشت .

 


 
عکس(1)برگرفته از کتاب سردارجنگلِ ابراهیم فخرایی(چاپ1343)وعکس (2)برگرفته ازکتاب پیشینه های اقتصادی – اجتماعی جنبش مشروطیتِ خسروشاکری (چاپ1384)می باشد.حسرو شاکری می گویدعکسی که اوارائه کرده به زمانی تعلق دارد که حیدرخان عضو ارتش عثمانی درجنگ اول جهانی بوده است.این عکس برای نحستین باردرکتاب تاریخ مشروطه کسروی (ص447 چاپ1370 )که اولین چاپ آن در سال1319انتشاریافت دیده می شود ولی درمورد آن توضیحی داده نشده است.فخرایی نیز به جز نام حیدرهیچ توضیحی درزیرعکس(1)ارائه نمی کند.آیا عکسی که فخرایی ارائه کرده وحیدرخان رادرلباس ارتشی نشان می دهدنیز به زمانی تعلق دارد که اوعضوارتش عثمانی برای جنگیدن برعلیه انگلیس وروسیه تزاری بوده است؟اگر پاسخ مثبت باشد ،بی تردید فخرایی ازاین موضوع بی خبر بوده است. زیرادرعیر این صورت او که از طرفداران نزدیک کوچک خان بوده می توانست این نکته را برای پاسخ به اتهامات طرفداران افراطی وایدئولوژیک حیدرخان برجسته نماید.یادآوری کنیم که پس از انقلاب جنگل وبه ویژه اززمانی که فرهنگ سیاسی ایران تحت تاثیر فرهنگ سیاسی بلشویکی قرارگرفت ،این موضوع  به عنوان یک اتهام سنگین تلقی می شد.
             
3- او با تئوری جدیدلنینی بلشویسم که پس از انقلاب اول روسیه ودرتزهای آوریل1917توسط لنین ساخته وپرداخته ودرآن مفهوم خاصی از انقلاب ونفرت از دشمن طبقاتی تئوریزه شده بود،تا آن زمان آشنایی نداشت.بدیهی است بدون گرایش به این تئوری،درفرهنگ سیاسی رایج زمانه پیوستن یه ارتش عثمانی که دراین زمان برضد دولتهای استعماری انگلیس وروسیه تزاری می جنگید هیچ گاه یک عمل سیاسی ضدارزش تلقی نمی شد.
 4- ومهمتراز همه این ها، نفرتی بود که از استعمار انگلیس وروسیه تزاری درمنطقه خاورمیانه وایران وجودداشت ومی توانست درموضع گیری نخبگان سیاسی تاثیری تعیین کننده داشته باشد.چنان که بسیاری از نخبگان سیاسی ایران درآن زمان درجنگ اول جهانی به دول محورکه آلمان وعثمانی دوکشور اصلی آن بودند نه فقط علاقه نشان می دادند بلکه علناوعملا هم سو ودریک جبهه مبارزه می کردند.به عنوان مثال برخی از مهمترین روشنفکران ایرانی در سالهای جنگ اول جهانی مثل حسن تقی زاده ،محمد قزوینی ،میرزامحمدعلی خان تربیت،ابراهیم پورداوود،حسین کاظم زاده ایرانشهر،میرزا فصلعلی آقای مجتهد تبریزی ،محمد علی جمالزاده در میانه ی جنگ اول در سال1916مجله کاوه را دربرلین انتشاردادند وبا محوریت این مجله به دفاع از آلمان وعثمانی پرداختند.«خط سیاسی مسلط دردوره اول مجله کاوه ،حمایت از سیاست آلمان- عثمانی دردوران جنگ]اول[بود»(حمید احمدی 1385 ص10). بخشی از یک مقاله ای که در شماره ی 12مجله کاوه در سپتامبر1916نوشته شده به اندازه کافی گویاست وبه درست یا نادرست نشان می دهد که فرهنگ سیاسی آن زمان با فرهنگ سیاسی پس از انقلاب جنگل وورود فرهنگ سیاسی بلشویسم(مارکسیسم روسی)به ایران تا چه حد متفاوت بوده است:«ایرانیان باید بدانند که پیشرفت قشون عثمانی یک کمک الهی ومدد غیبی است که به ایران مظلوم روی نهاده است.لشگر ملائکه واردوی فرشتگان است که به یاری برادران دینی وشرقی خود شتافته است.خون عثمانی که در دامنه های بیستون والوند ریخته می شود خون پاکی است که از یک ملت نجیب درراه یک مقصد خالص ومقصد آزاد کردن برادران خود از زنجیر دیوان ناپاک جاری می شود...»(به نقل از حمید احمدی 1385ص10).چرا باید دور برویم ،سلیمان میرزا اسکندری که یکی از سوسیال دموکراتهای به نام ایران دراین دوره بود وبعدها چندی رهبری حزب توده پس از شهریور 1320به اوسپرده شد:«پس از شروع جنگ جهانی اول ،به جمع طرفداران آلمان و«دولت ملی» در کرمانشاه پیوست وریاست «کمیته دفاع ملی» را یرعهده گرفت.از پی سقوط بغداد به دست انگلیسیان ،او برای اقامت به میان ایل سنجابی رفت. انگلیسیان از ایل سنجابی خواستند که اورا به اتهام جاسوسی علیه دولت بریتانیاتحویل دهند.ازآن جا که این درخواست از سوی ایل سنجابی هاردشد،نیروهای بریتانیادر سال1917اورا به زور دستگیر ودر سال1918به هندوستان تبعید کردند»(شاکری 1384ص320).
  پیداست چنانچه از ذهنیت سیاسی ساخته شده در فرهنگ سیاسی پس از انقلاب جنگل درایران فاصله گرفته وبا فرهنگ سیاسی زمانه ی جنبش جنگل پیش از پیروزی وتجربه فرهنگ سیاسی بلشویسم درایران،بیاندیشیم ،پذیرش عضویت حیدرخان در ارتش عثمانی نباید چندان دشوار باشد.
    درهرحال پیداست که این کشاکش و انتقادات درون حزب بود که درآمدن حیدرخان به گیلان تردید وتاخیر ایجاد کردبود.از همین رو از زمان انتخاب او به رهبری حزب درپاییز1299 تا حضور اودرگیلان حدود 9ماه طول کشید.با این حال این غیبت طولانی  وپررمزوراز همانند غیبت اودرکنگره ی انزلی وماه‌های بعدازآن‌که نقطه ی عطف تاریخ انقلاب جنگل محسوب می شد،تا کنون به درستی روشن نشده است.حیدرخان از اوان مشروطیت همیشه در هر جایی درایران که جنبش آزادیخواهی درمیان بوده ،حضورداشته وفعال بوده است و غیبت او درماههای اول انقلاب جنگل بادیدگاه های نزدیک به کوچک خان وبه ویژه نفوذ واحترامی‌که درمیان انقلابیون وآزادیخواهان ایرانی از هرگروه ودسته ای پیداکرده بود،ضایعه ای محسوب می شد. چراکه اومی توانست  چشم اسفندیار جنبش جنگل یعنی موانع پیوند انقلاب جنگل با جنبش آزایخواهی ایرانی را مرتفع نماید.تاخیر وروداو به جنگل اثر منفی زیادی برجای گذاشت وبه اعتقاد نگارنده از نظر زمانی وشرایط سیاسی داخلی وخارجی ورود حیدرخان به گیلان می تواند یک اشتباه تاریخی وبدون ارزیابی درست درتحلیل مشخص از شرایط مشخص باشد.
    با این حال از اوایل بهارسال1300خورشیدی آمدنٍ حیدرعمواوغلی به طور جدی برسر زبان ها افتاد.به گفته ی محمد علی گیلک همین امر موجب شد تا احسان الله خان وخالو قربان برای عقد اتحاد با جنگلیها هر چه زودتر وقبل از رسیدن حیدرخان پیش دستی کرده ودست دوستی جنگلیهارا بفشارند. بدین ترتیب دراواسط فروردین 1300بین این دو گروه از جنگلیهای سابق اتحاد مجدد رسمی برقرار شد. شوق این اتحاد موجب انتشار «اعلان» ی احساسی از جانب احسان وخالو قربان شد که دربحشی از آن آمده بود:

         مابا رفقای عزیزخودمان ،رفیق میرزا کوچک وسایرین اصلاح کردیم
                               **************
     دشمن آتش پرست باد پیمارابگوی                          خاک برسرکن که آب رفته باز آمدبجوی
     تفرقه انقلابیون که دوش بدوش، دشت،صحرا،جنگل،کوه ، تپه ماهورها راازخون فدائیان حقیقی وجانبازان معنوی برای استرداد حقوق مغضوبه ملت مظلوم ایران رنگین کرده بود، مرتفع شد....
                                                           احسان – قربان(گیلک ،ص585)  
   به رغم اعلام اتحادی که بین دولت مستقر درمرکز وشرق گیلان به رهبری احسان الله خان وحاکمیت درغرب گیلان به رهبری کوچک خان پدیدآمد ودر«اعلان»بالا منعکس است،این اتحادبه وحدتی‌سازمانی تبدیل نشدوحتا به انتشار اعلامیه ای رسمی با امضای واحد نینجامیدودرنتیجه دوگانگی قلمرو وسیاست به قوت خود باقی ماند.

 انزوای مطلق رهبری انقلاب جنگل
 تاکنون خواننده هوشمند بارها از خود پرسیده است که چرادربررسی حوادث پس ازپیروزی انقلاب جنگل درخرداد1299خورشیدی برخلاف پیش از آن نقش کوچک خان در تحولات این انقلاب تا این اندازه کم رنگ شده است؟.پاسخ این است که کوچک خان به واقع نیزدرطول این دوره نقش چندانی درحوادث انقلاب نداشت وشاید نمی توانست داشته باشد .بنابراین واقعیت این است که ما فقط  تحولات انقلاب جنگل را همانگونه که بوده بازتاب داده ایم .اجازه می خواهم اندکی دراین موردمکث کنیم ونشان دهیم که ادبیات جنگل تا چه حدبراین بخش از جغرافیای سیاسی این انقلاب بی توجه بوده است.   
    تردیدی وجودنداردکه جنبش وانقلاب جنگل رادست کم تا پیروزی آن درخرداد1299خورشیدی هیچ کسی بدون نام ورهبری کوچک خان نمی شناخت .رهبری او براین جنبش بدیلی نداشت و چنان که دیدیم اوبود که پس از تسلیم شدن حاج احمدکسمایی ادامه جنبش راکه نزد بسیاری خاتمه یافته تلقی می شد تا یک قدمی مرگ ادامه داد وسپس بادرایتی اندیشمندانه تا پیروزی انقلاب جنگل رهبری کرد. امااکنون درخردادسال1300یعنی درآستانه ورود حیدرخان عمواوغلی به گیلان که دقیقا یک سال از انقلاب جنگل می گذشت اودرانزوای مطلق درگوشه ای از متصرفات انقلاب محبوس شده بود. به عبارت دقیقتر دوازده ماهی که ازپیروزی انقلاب می گذشت ،اویازده ماه آن رادرغرب رودخانه پسیخان که درآن زمان فومنات نامیده می شددرانزوایی مطلق وبدون نقشی در رهبری دولت انقلاب به سرمی برد وتنها نظاره گر اقدامات بلشویکها بود که در دو سوم متصرفات انقلاب وبا دراختیارداشتن دوشهرمهم واستراتژیک رشت وانزلی ازامکان عمل بسیاری درقیاس با کوچک خان برخورداربودندکه دریک تاحیه به شدت روستایی ،فقیر وتوسعه نیافته،توسط ارتش بسیار مجهز سرخ به سختی منزوی شده بودو تا جایی که نگارنده می داند از 18تیر1299که رشت را به مقصد فومنات ترک کرد تا پایان زندگی (مگر برای برخی عملیات نظامی وبه صورت موقت)هیچگاه پا به شرق رودخانه ی پسیخان نگذاشت .
  بررسی دستنوشته های متعددکوچک خان که بخشی از آن را مرحوم میر ابوالقاسمی درپیوست خاطرات صادق کوچک پور آورده واغلب نیز به خودِاو توشته شده که مرزبان جنگلیها درپسیخان یعنی مرز قلمروی دو حاکمیت به نگهبانی اشتغال داشت،نشان می دهد که کوچک خان در طول این مدت تنها به اقدامات تدافعی درمقابل نفوذ نیروهای دولت احسان الله خان وبلشویکهابه مراقبت از قلمروخودمشغول بوده است. به عبارت دیگراو پس از برکناری از رهبری انقلاب وتبعید خودخواسته به مقر اصلی خود درفومنات ، حتابه فکر اقدامات ایذایی دولت بلشویکی نیز که عموما دراین گونه شرایط می توانست مشروع تلقی شود دست نزد تا دولتی که دررشت قدرت رادردست گرفته بود بهانه ای برای عدم موفقیت های خود که از قبل آن را پیش بینی می کردنداشته باشد.
   نکته ی مهمی که باید یادآوری کنیم این است که یک سال پس از پیروز ی انقلاب جنگل وتحولاتی که پشت سر گذاشته شده بود ،کوچک خان شخصیت کاریزماتیک , اسطوره ای وپر نفوذخودرا که درطول پنج سال تا وقوع انقلاب به دست آورده بود به میزان زیادی به ویژه نزد ساکنان رشت وانزلی یعنی مهمترین کانون های بالقوه وبالفعل  انقلاب تدریجا از دست داده بود. اوهرچند با کنار کشیدن خود ورفتن به فومنات کوشش کردخودرا ازپذیرش مسئولیت اقدامات بلشویکها در رشت،انزلی ولاهیجان دورنگه دارد اما با این حال او متهم شده بود که پای بلشویکها رابه گیلان کشانده است وموجب این همه تحولات ناخوشایندی شده که درطول حاکمیت بلشویکها به ویژه دررشت وانزلی پدیدآمده بود. چنان که دیدیم دوشهر تجاری گیلان یعنی انزلی ورشت که طی چند دهه پیش از آن نقش کارکردی نه فقط محلی بلکه ملی وسرزمینی یافته ودر مقیاس ملی به همراه تبریز به یکی از دو نقطه ی تماس اصلی ایران با دنیای مدرن آن زمان درآمده وبه کانون انباشت سرمایه تجاری ونطفه های سرمایه صنعتی درآمده بود ،در اثرجنگ و دست به دست شدن متوالی بین بلشویکها وقزاق های دولتی در تابستان وپائیز1299 ومصادره اموال بازرگانان مستقردرآن در باکو توسط بلشویکهابه کلی اهمیت خودرادراثر فقدان امنیت از دست داده واز نظر کالبدی نیز به خرابه ای تبدیل شده وکسان زیادی از ساکنان آن کشته و آواره  شده بودند.این اتهامات به نظر می رسد پیدا ونهان نزد یاران او نیز جایی داشت. هرچندکه ممکن است به صورت علنی عنوان نشده باشد.دراین شرایط بود که حیدر عمواوعلی انقلابی معروف وشناخته شده نزد تمام مبارزان ایرانی مشروطه پس از شکست عملکرد بلشویکها قصد آمدن به جنگل کرده بود.


پایان بخش نهم – ادامه دارد

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.