فهرست
(گفتگوی سینا قنبرپور، همشهری، با ناصر فکوهی)
: من اصلا با مقایسه بین جنگ و تاثیر آن بر یک سنت موافق نیستم. اگر ما جنگهای اتفاق افتاده در دنیا و آنچه در کشورمان روی داده را بررسی کنیم خواهیم دید که جنگ ایران و عراق برای ما، جنگی تدافعی بوده و مردم ما که مورد تعرض دشمن قرار گرفته بودند از خود دفاع کردند و البته هر جنگی خشونتآمیز است اما لزوما خشونت را تبلیغ نمی کند. بنابراین جنگ را نمیتوان لزوما مولفهای برای تاثیرگذاری دراین زمینه دانست. اما همزمانی جنگ و دوره اول پس از انقلاب اسلامی سبب شد تا برخی سنتهای ملی که از تاریخ باستان ما ریشه گرفته بود و رژیم گذشته برای مشروعیت بخشیدن به دیکتاتوری خود بر آنها تاکید می کرد به صورتی واکنشی از حوزه رسمی جامعه طرد شوند. این رویکرد خوشبختانه پس از جنگ تحمیلی تغییر کرد زیرا اساسا چنین جشنهایی با سیستم دینی و مذهبی ما تضادی نداشته و ندارند. بهترین اشارهای که میتوانم بکنم اینکه ما مناسبتهای دینی خود را با تاریخ قمری دنبال میکنیم و مناسبتهای ملی و باستانی را با تقویم شمسی و بسیاری از مواقع یک مناسبت سوگواری دینی با مناسبت جشن ملی و باستانی مقارن شدهاند ولی ما به خوبی این دو را پذیرا شدهایم زیرا اینها با همدیگر تضادی نداشتهاند. مثل همان زمانی که ماه محرم و صفر با نوروز همزمان شده بودند.
* پس چگونه میتوان این تغییر رفتار در مردم در برپایی مراسم چهارشنبه سوری را تحلیل و تفسیر کرد؟
: چهارشنبه سوری که ما اینک شاهدش هستیم دور از آن تصویر سنتی است که از این جشن و آیین باستانی وجود دارد. آنچه اینک شاهدش هستیم نوعی ابراز رفتاری خشونت آمیز است. درست مثل همان رفتاری که گاه پس از یک بازی پرطرفدار فوتبال شاهدش هستیم. این پدیدهها لزوما تاثیر گرفته شده از بیرون از مرزهای جغرافیایی ما هم نیستند ولی انتظار آن از شرایط میرود. بنابراین باید علتیابی درستی صورت بگیرد که در آن نمیتوانیم این تغییر رفتار را به صورتی تقلیل گرایانه صرفا ناشی از یک علت و در یک دوره خاص تحلیل کنیم.
* خب، اگر بخواهیم از مجموعه علل منجر به این تغییر رفتار از برپایی یکسری مناسک و آیین به رفتاری نابهنجار و خشن صحبت کنیم چه باید بگوییم؟
:بگذارید اول نکتهای را روشن کنم: مناسک و آیینهای سنتی و باستانی مثل مناسک و آیینهای مذهبی و دینی نیستند. مناسک مذهبی و اجرای آنها از الزامهای کم تر قابل تغییری در برپایی برخوردارند ولی مناسک ملی و باستانی کمتر در بند چنین الزاماتی هستند و به همین دلیل بیشتر در معرض تغییرات شکلی و محتوایی بوده اند. به خصوص در سالهای ابتدای پس از انقلاب که اصول این گونه مناسک زیر سئوال رفت، این امر بازهم الزامات کمتر و کنترل اجتماعی را بر شکل و محتوای آنها کمتر کردند زیرا آنها را از حوزه رسمی و قانونی خارج کردند وقتی رفتاری چنین طبقه بندی شود ناخودآگاه به حوزه جرایم رانده میشود ولو آنکه آن عمل جرم نباشد. بنابراین وقتی این اتفاق افتاد و ممنوعیتهایی نیز شامل آن شد برخی از افراد تشویق شدند که این مراسم را با بیشترین جلوه های بیرونی برپا کنند. به همین دلیل شاهد استفاده از این ترقهها و نارنجکها هستیم.
از سوی دیگر وقتی جامعه و سیستمهای اجتماعی در حال تغییر هستند، وقتی شاهد تغییر زیستگاه،دیدگاه و موقعیتهای ناشی از آنها هستید نمیتوان انتظار داشت که جشنی که شکل و محتوای برپایی آن تابع الزامی نباشد تغییری به خود نبیند.
* نقش دولت و حکومت را چگونه میتوان در این پدیده بررسی و تحلیل کرد؟
: ما به خوبی میتوانیم ببینیم که پس از جنگ تحمیلی، رویکرد حکومت و سیاستهای آن در این زمینه تغییر کرد و مناسبتهای ملی نیز اهمیت یافتند . به همین تناسب در رسانههای دیداری و شنیداری و همینطور مطبوعات به جشنهای ملی بیشتر پرداخته شد و فضای جدیدی ایجاد شد اما آن رفتار خشن حذف نشد. بنابراین میتوان گفت که صرفا ممنوعیت نبود که در بروز آن رفتارهای خشن تاثیرداشت.
* آیا باید انتظار داشته باشیم که با وجود انعطاف حکومت و دولت نسبت به جشنهای ملی و باستانی باز هم این خشنوت ادامه پیدا کند؟
: نه، اما این رفتار در طول چند دهه شکل گرفته است.یک مناسکی که بسیار ساده بوده به رفتاری پیچیده و حتی به نوعی رفتار اعتراض اجتماعی تبدیل شده است. تغییر رفتار نیازمند زمان و صبوری است و یکی از مشکلات پیش روی این پدیده هم نبود سیاست پیوسته و رسمی حکومت و دولت نسبت به این جشن است. بنابراین با توجه به اینکه خشونت همواره خود را بازتولید میکند به دلیل نبود چنین سیاستی از سوی دولت و حکومت، برخلاف یکدستی سیاست ها نسبت به جشن نوروز، این رفتار خشن در چهارشنبه سوری خود را بازتولید کرده است.
* چگونه میتوان چنین رفتاری را برای جلوگیری از بازتولید خشونت در جامعه به ویژه برای برپایی چهارشنبه سوری به کار بست؟
: پیش از هر بحثی دراینباره باید بگویم که من با گفتمان انتظامی در این باره به شدت مخالفم ضمن آنکه معتقدم پلیس باید وظیفه خود را به خوبی انجام دهد ولی لازم نیست بهع صورت عمومی تا این حد بر گفتمان حفاظتی و انتظامی تاکید بشود. شما میبینید تا موعد چهارشنبهسوری فرا میرسد مرتب از سوختگی، خطر،آشفتگی و ... سخن به میان میآید و تلویزیون و رسانههای جمعی هم با انعکاس آن به برجستهسازی آن میپردازند. این گفتمان خود به فرایند بازتولید خشونت کمک میکند.
* یعنی نباید هشدار داد و مردم را به رعایت هنجارها دعوت کرد؟
: هشدار دادن بسیار هم خوب است اما با گفتمان انتظامی درباره یک رفتار اجتماعی متفاوت است. من تاکید میکنم که پلیس باید وظیفه خود را به خوبی انجام دهد زیرا برقراری نظم و انضباط را نمیتوان به هیچ نحو نادیده گرفت اما لازم نیست مصاحبههای متعدد، اعلام خطر مسئولان اورژانس و آتشنشانی را در مضرات این روز پخش کرد و زبانی تهدید آمیز به کر گرفت. به نظر من پلیس تجربه ارزشمندی دراینباره دارد. ببینید همه ساله مسابقات لیگ برتر فوتبال بازیهای حساس و پرتماشاگری دارد. پس از این قبیل بازیها هم احتمال درگیری و اوباشیگری وجود دارد. اما ما نمیبینیم که پلیس برای برپایی هر بازی مصاحبههای متعدد بگذارد و مرتب از تلویزیون از خشونت ناشی از برپایی چنین مسابقاتی سخن به میان آید. در واقع فوتبال که یک ورزش و دارای ارزش است با تاثیر مشارکت جمعی و ... برجسته میشود. در این حال دیدهایم که در این سالها پلیس به ویژه در تهران به خوبی امنیت ونظم برپایی مسابقات فوتبال را به اجرا درآورده است. بنابراین لازم نیست پلیس مرتب بر برخورد با تماشاگران خشن از طریق رسانههای جمعی تاکید کند، بلکه بهتر است صرفا وظیفه خود علیه خشونت را به انجام رساند.
* به عبارت دیگر ما باید گفتمان حاضر در مورد چهارشنبهسوری را تغییر دهیم؟
: تاکید میکنم که ما نباید گفتمان کنترلی و انتظامی را به گفتمانی اجتماعی تبدیل کنیم زیرا این سبب افزایش نگرانی ها و بالا رقتن پتانسیل تنش ها می شود.
* به نظر میرسد دولت و حکومت بر خلاف نقش حمایتی که در برپایی مناسبتهای مذهبی به ویژه سوگواریها به اجرا میگذارند دراین زمینه تمایلی نشان نمیدهند در حالی که در جشنها هم می توان شاهد مشارکت عمومی مردم بود؟
: به نظر من این نوع رفتار به نوعی محرومکردن حوزه سیاسی از ابزارهای انسجام اجتماعی در کشور است. در واقع حوزه سیاسی کشور خود را از یکسری ابزارهایی که به طور طبیعی در اختیارش هست محروم میکند در حالی که جشنهای ملی میتواند پتانسیل خوبی برای تحقق انسجام ملی باشد. اما اگر حوزه سیاسی به برپایی جشنهای ملی و باستانی کمکی نکند ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرد که به سنتهای ملی باور ندارد ویا اعتمادی به سنتهای باستانی ندارد در حالی که عموما این جشنها تضادی با دین و اصول مذهبی ما ندارند.
* آیا این روش میتواند به کاهش خشونت منجر شود به ویژه اینکه برخی معتقدند این نابهنجاری خود نمودی از نوعی اعتراضی اجتماعی است؟
: ببینید ما چون تمدنی زراعی داشتهایم جشنها و آیینهای متاثر از آن هم بسیار داریم، جشن های سال نو در ابتدای بهار و جشن های پاییزی نمونه هایی از این جشن های کاملا مسالمت آمیز هستند. اما وقتی جشنی ماهیت خود را از دست داد آن وقت تبدیل میشود به مجموعهای از رفتارهای نابهنجار که تبعا زمینهای را برای اعتراض رقم می زند. معتقدم جامعه ای معقول و قدرتمند است که ابزارها و نهادهای لازم را برای ابراز اعتراض مشروع فراهم کند. ابراز شادی، اعتراض، پرکردن اوقات فراغت و ... همگی ابزارها و فضاها و زمان های خاص خود را میطلبند که اگر فراهم نباشد بالاخره جامعه نیاز خود را به نوعی ارضا میکند. به رسمیت شمردن جشنها و نهادینه شدن آنها از یک سو و اتخاذ سیاست پیوسته از سوی حوزه سیاسی جامعه در کنار حذف گفتمان انتظامی در مورد این جشن میتواند درآینده به کاهش خشونت منجر شود.
این گفتگو با تغییراتی در همشهری 27 اسفند 1386 به انتشار رسیده است.