فهرست
بخش هفتم
«انقلابدویم» وفاجعه ی رشت
درهرحال با تحولاتی که در9مرداد درانقلاب جنگل پدیدآمد، قدرت دربخش وسیعی از سرزمین آزاد شده توسط انقلاب جنگل به دست بلشویکها ومتحدان جنگلی آن افتاده بود ،لازم است به اختصار بگوییم، محدوده ای که درنقشه 6درقلمرو جناح بلشویکهای انقلاب جنگل قرارگرفته بود اهمیتی به مراتب مهمترداشت. آن بخشی که به تصرف انقلاب جنگل درآمدو درنقشه ی 6 نشان داده شده است ،مجموعا مساحتی حدود10700کیلومترمربع یعنی حدود73درصد مساحت امروزی گیلان را دربر می گرفت.چنان که در نقشه مشاهده می شودقسمت عمده ی این سرزمینِ آزادشده یعنی حدود8000کیلومترمربع یا به عبارت دیگر حدود66درصد، تحت حاکمیت بلشویکها واحسان الله خان قرارداشت.بقیه یعنی حدود2700کیلومتر مربع یا34درصدراکه فومنات نامیدهمی شد،جنگلیها ادارهمیکردند(درمحاسبه مساحت نواحی از آمارنامهی استان گیلان سال1384 ومنابع نقشه ای دیگر استفاده شده است).به عبارت دیگر دقیقا دوسوم مساحت منطقه ی آزادشده ی گیلان درانقلاب جنگل دراختیار بلشویکها ویک سوم آن دراختیار جنگلیهابود.
از نظر جمعیت واقتصادنیز قلمرو بلشویکها ازاهمیت مهمتربرخورداربود. به دلیل این که دوشهر مهم یادرواقع دو مرکز جمعیتی که به واقع می شد به آنهادرگیلان شهر گفت یعنی رشت وانزلی درحاکمیت بلشویکها قرارداشت واین دوشهر از حدود80سال پیش تا آن زمان تحت تاثیر روابط تجاری وسیع باروسیه واروپا از نواحی مهاجرپذیرگیلان وایران محسوب می شدند وانباشت اولیه سرمایه تجاری درآن نطفه های سرمایه ی صنعتی را بارورکرده بود. طبق محاسبه ی نگارنده، جمعیت کل قلمروآزادشده توسط انقلاب جنگل حدود430هزارنفر بود.ازاین جمعیت حدود110هزارنفردرقلمروجنگلیها وحدود320هزارنفردرقلمرو بلشویکها زندگی می کردند.به عبارت دیگر26درصد جمعیتٍ تحتٍ حاکمیتٍ انقلابیون درقلمرو جنگلیها و74درصد آن درقلمرو بلشویکها بودند(این محاسبه با استفاده از پژوهش نگارند تحت عنوان «تاریخ تحولات اقتصادی –اجتماعی گیلان 1381 نشرگیلکان وکتابهای خودزکوو رابینو انجام شده است).
لازم است مجددا بگوییم که پیشرفته ترین نواحیگیلان بادوشهر پیشرفته رشت وانزلی (درقیاس حتا با تمام شهرهای وقت ایران) دراختیار دولت بلشویکی قرارداشت وبه برکت چنددهه فعالیت تجاری مستمر درمحورانزلی – رشت –تهران وبا فشرده شدن تجارایرانی وخارجی دربازارهای انزلی ورشت،بورژوازی تجاری درگیلان قدرت،اعتبار ونفوذ قابل ملاحظهای پیداکرده بود که هیچ تحولی بدون دخالت آن ها نمی توانست راه به جایی ببرد(نگاه کنید:عظیمی،پیشین ).درحالیکه ناحیه ی تحت نفوذ کوچک خان یعنی فومنات از پس مانده ترین نواحی گیلان محسوب می شدواقتصاد معیشتی این ناحیه آن اندازه مازاد نداشت که بتواند حتایک شهر 5 هزارنفری درتمام پهنه ی ناحیه ی فومنات پدیدآورد.آماری که رابینو درسال1912(1291خورشیدی) یعنی 8سال قبل ازپیروزی انقلاب جنگل از جمعیت شهرفومن به دست داده تنها2000نفراست.
درهرحال پس از تصرف کامل ناحیه ی مرکزی وشرقی گیلان توسط دولت بلشویکی ،آنهابیانیه ای با عنوان «کمیته انقلابی ایران»صادرکرده وضمن بیان دلیل اقدام 9مردادخود،این تحول را «انقلاب دویم»نامیدند:«رنجبران ایران، بعداز انقلاب گیلان واخراج انگلیسیها ،آزادیخواهان ایران منتظربودند که کارحکومت به سرعت پیش رفته ،تهران را اشغال وایران رااز وجود نحس انگلیسیها خلاص خواهدکرد. متاسفانه از طرف حکومت دوماه است که هیچ حرکتی مشاهده نشده به دشمنان آزادی فرصت آنرا دادکه روز به روزقوت پیدا کرده ،باعث تاخیر کارهای انقلاب بشوند.آن هم دراین وقت پر باریک ومهم گه سیاسیون عالم تماما منتظر انقلاب ایران بوده وانقلاب ایران رانه فقط موجب رهایی ایران از چنگال انگلیس بلکه مستلزم خلاصی تمام شرق از دست ایمپریالیزم می دانند....آزادایخواهان ایران که این خیانت رادیده وبرای اتمام حجت اولتیماتومها داده ،جواب صحیحی هم نگرفته بودند.به رای العین میدیدند که مجاهدین آزادیخواه گرسنه وبی اسلحه جنگ می کنند ،درهمچوموقعی دیگر نمی توانستند بی طرف بمانند،زیرا که برای آزادی ایران کارمی کردند. اینست ]که[ آزادی ایران آنها را مجبور کرد که یک دفعه اشخاص بی لیاقت راازروی کارکنارکرده ،کاررابه اشخاص کارکن بسپارد واین بود سبب انقلاب دویم حالیه»(نگاه کنید :فتح الله کشاورز1371صص 172-174 تاکیدازماست)،
دولت جدید که خود را وارث انقلاب می دانست ومعتقد بود «انقلاب دویم» را از درون انقلاب اول پدیدآورده ومی خواهدانقلاب رااز بیراهه ای که بدان هدایت شده به راه درست هدایت کند،دست به اقداماتی زد:«دولت احسان الله خان بیانیة بلند بالایی دربارةآزادساختن توده های دربند،مصادره وتقسیم زمین های مالکان بین دهقانان وغیره منتشر ساخت وبعلاوه،درشرایط اقتصادی آن نواحی سیستم تحویل اجباری برنج رابرقرارکرد[احتمالابه پیروی از کمونیسم جنگی درشوروی ]که درواقع به افزایش بهرة مالکانه انجامید.دهقانانی که از گاو وبذرمحروم بودند[و] هیچگونه امکانی برای بهره برداری از زمین نداشتند[15مردادآغاز دروی برنج درگیلان است ودولت جدیدنیز دقیقا درآستانه ی برداشت برنج روی کارآمده بود وبه نظر می رسد دراین زمینه نمی توان حسابگری رانادیده گرفت] ودولت احسان الله خان نه تنهاگاو وبذر[احتمالا منظور نویسنده امکانات برداشت برنج بوده ونه کاشت]دراختیار آنها نمی گذاشت بلکه اغلب حتی دام های دهقانان را نیزمصادره میکرد.دولت احسان الله خان مالیاتهارا درشهرهاافزایش داد.جمع آوری مالیات بوسیلة قشر بالایی تجار انجام می گرفت.آخرین مالیاتی که بسته شدبرتوده های اصلی آن زمان یعنی پیشه وران وکاسبکاران خرده پا بود.دولت نگهبانانی رابر سر دروازة شهررشت ودیگر شهرها بمراقبت گذارده بودتا ازورود خواروباردهقانان به بازار شهر جلوگیری نماید»(ایوانف،بی تا،ص40).
این جناح از مسئولان انقلاب جنگل به سبک بلشویکهای روسی دردوره کمونیسم جنگی شروع به اجرای برنامههای خود از جمله برنامه ی انقلاب ارضی ومصادرهها کردند.اقدامات تندروانه از سویی واز دست دادن رهبر کاریزماتیک انقلاب جنگل (میرزا کوچک خان)از طرف دیگر،زمینه حمله قوای قزاق دولتی را به گیلان فراهم کرد. حریق بزرگ دربازار رشت تنها یک هفته پس از روی کارآمدن دولت جدید وشیوه ی برخورد دولت با این آتش سوزی، بازار شایعات را به صورت جنگ روانی تمام عیار علیه بلشویکهادرآورد.«رشتیها حریقهای زیادی دیده وبازار رشت هرچندسال یک دفعه طعمه آتش شده بود ولی حریقی که دررشت درروزجمعه بیستم ذیقعده(مطابق پانزدهم اسد]مرداد[وششم اوت)دروسط شهر واقع شد،سابقه نداشت وتاثیر فوق العاده برحالت اقتصادی ومالی وتجاری نمودومردم رامتوحشساخت. بعلاوهاینحریقسبب انتشارشایعات جدید ومختلف گردید»(یقیکیان ،صص 175-176).ابعاد آتش سوزی برای شهر رشت فاجعه آمیز بود.«روزنامة کامونیست نوشت که درآن روز8 باب کاروانسرا،یک باب کلیسا و380باب حجره طعمة آتش شد ولی ننوشت که چند باب مسجد وچند باب خانه وچند باب دکان نیز سوخت.حقیقت این است که بازار شهررشت با خانه ها ومساجد ودکاکین وکاروانسرا ها خاکسترشد»(یقیکیان،پیشین،ص178). درداخل پرانتز بگوییم که رشت یکی از کانونهای انتشار مطبوعات درایران از زمان مشروطه بود(نگاه کنید:خمامی زاده 1367).ولی پس از روی کارآمدن بلشویکها بلافاصله تمام نشریات رشت تعطیل شدند.دراین زمان به گفته یقیکیان فقط روزنامه کامونیست به سردبیری پیشهوری بود که منتشرمی شد.
این فاجعه به شایعات دامنه ی وسیعتری بخشید.ازشیوه ونوع شایعات معلوم شده بودکه دولت جدید به تدریج با مخالفت های توده ای وسیعی روبروست وابتکارعمل را ازدست داده است.این مخالفت ها به وضوح رویکردی رانشان می داد که تعمدامی کوشیدباایجاد جنگ روانی وتحت فشارقراردادن از طریق حتا شایعات بیاساس دولت رااز میدان به در کند.جاسوسان انگلیس وکسانی که از انقلاب جنگل وبه ویژه از اقدامات نسنجیده وغیرمسئولانه ی دولت جدید وحشت کرده بودندنیزبر آتش شایعات روغن می ریختند.اطلاعیههای دولت وتوضیحات روزنامه ی وابسته به آن نیز نه تنها از بحران عدم مشروعیت روزافزون نمی کاست بلکه بیشتر موجب انزوای آن نزد افکار عمومی رشتیان می شد.
با پی بردن به موقعیت متزلزل دولت از نظر پایگاه اجتماعی ودوگانگی عمیق درصفوف انقلابٍجنگل، دولت مرکزی موقع را غنیمت شمرد ه با تمام قوا،قزاقهای تحت فرمان استاروسلسکی را برای سرکوب انقلاب جنگل به رشت فرستاد.نیرو های به رهبری احسان اللهخان وبلشویکها ی روسی که با دستگیری فرماندهان جنگلیها درجبههی منجیل،از حمایت جنگلیها محروم شده وبعلاوه برای جنگ با آنان جبهه ای جدیددر پسیخان وجنگلهای فومنات برای خود گشوده بودند،و مهمتراین که خودرا از داشتن شخصیت مهم وبا نفوذ وکاریزماتیکی چون کوچک خان نیز محروم کرده بودند، دربرابر قوای دولتی که به طور مکرر از پیروزی خود برآنهادرجبهه ها دم می زدند،امکان مقاومت را از دست داده به ناگاه قزاق های دولتی را درپشت شهر بدون دروازه ی رشت مشاهده کردند. قوای دولت بلشویکی به سرعت درهم شکسته شد ودرنتیجه نتوانست درمقابل قزاقها ی دولتی مقاومت زیادی بکند.رشت یعنی مرکز دولت جدیددرتاریخ20 اوت(29مرداد)و تنها 20روز پس از به دست گرفتن قدرت توسط بلشویکهابه آسانی وبدون مقاومت چندانی به تصرف قوای دولتی درآمد. رهبران جدید انقلاب(بلشویکها) از رشت به انزلی عقب نشینی کردند وتنها توانستند با کمک ارتش سرخ روسیه در اول شهریور دوباره به رشت باز گردند. هنگام ورود قزاق ها به رشت وپیشروی آنها به طرف انزلی(درتعقیب بلشویکها)، مردم استقبال دوراز انتظاری از قوای دولت مرکزی به عمل آورده بودند.به گفته ی محمد علی گیلک (کمیسر فوائد عامه) در دولت اول،وقتی قزاق ها وارد شهر رشت شدند «هرفرد قزاق بهر سمتی که میرفت اورا راهنمایی میکردند.برای تمام افرادقزاق از خانه ها غذا تهیه میکردند. حتی جامه های آنانرا گرفته شسته خشک کرده به آنها میدادند. یک چنین مساعدت از طرف اهالی رشت نسبت به قزاقها هیچوقت سابقه نداشت واین فقط ناشی از شدت خصومت وکینه وعداوت با انقلابیون بودکه عرض یکی دوماه دردل اهالی تولید شده بود»(محمد علی گیلک1371ص379). .درنتیجه تصرف دوباره ی شهرتوسط بلشویکها، بیم انتقام از کسانی که به کمک قوای دولتی رفته ویا به رقص وشادی پرداخته بودند ،موجب شد تافرارگسترده ای از شهر به طرف قزوین وتهران ویا به منطقهی تحت نفوذ کوچک خان درفومنات انجام گیرد.به گفته ی یقیکیان که این زمان درشهر حضور داشت دوسوم جمعیت شهررشت فراررابرقرارترجیح داده بودند(ص252).فرارمردم از شهر رشت ابعاد بی سابقه وگسترده ای داشت.باتوجه به این که دراین زمان شهررشت حدود60هزارنفر جمعیت را درخود جای داده بود،می توان گفت که فراریان بایدحدود45هزارنفربوده باشند.چنان که «پرسیتس»نیز تعداد فراریان را 45هزار نفربرآوردکردهاست(پرسیتس،ص58). حسین شهیدی که خود نیز جزء فراریان بوده است،تصویر فاجعه باری ازاین به قول خود مهاجرت به دست داده است:«روز3شهریور 6ساعت از شب گذشته از همه جا بی خبر درمنزل خوابیده بودم ناگاه مرا بیدارکرده وگفتند اوضاع شهر منقلب است.آمدم از خانه بیرون دیدم واقعا مانند روزمحشر مردم دیوانه وار ،پا وسر برهنه از زن ومرد درکوچه با فریاد یا صاحب الزمان نموده وفرارمی کنندوهرچه تحقیق کردم کسی قادر به حرف زدن نبود .بالاخره گفتند قزاق شکست خورده وبلشویکها وارد رشت می شوند»(حسین شهیدی،گیله وا،شماره ی 66).آتش سوزی رشت وحالاتخلیهی شهروتعطیلی مغازه ها،اقتصاد وزندگی شهررابه صورت بحرانی تمام عیاردرآورده بود. واین می توانست برای دولت جدید که دوباره به رشت باز گشته ومرکزخودرابازستانده بود،ناگوارباشد.از همین رو بود که احسان الله خان به نمایندگی از دولت اعلامیه ای خطاب به مردم منتشر کرد ودرآن ضمن اعلام عفو عمومی ودعوت مردم به شهر تهدیدرا نیز فراموش نکرد .دربخشی از این اعلامیه آمده بود:«ما به هیچوجه به عادات وآئین مملکتی وروحانیون اهانت روا نداشته وآنچه شایعات است،کذب محض وتبلیغات دشمنان است.
هموطنان با اطمینان خاطر وامنیت به مساکن خود عودت نموده ،مشغول زندگانی جاریة خود باشید ونیز ازهرکس واز هر طبقه برعلیه ماعملیانی مرتکب شده است،عفو واغماض کردهایم.درصورتیکه بازهم پیروی از تبلیغات واغوائات وتحریکات دشمنان وطن نمودید،احساسات مارانسبت به خودتان طوردیگرخواهیدکرد- به تاریخ 12ذیحجة1338-احسان»(به نقل از یقیکیان،ص263).
عکس العمل ورفتاری که مردم دررویارویی دولت بلشویکی با قوای دولتی از خود نشان داده بودند، علائم وسیگنالهای معنی داری برای دولت جدید محسوب می شد.درنتیجه بلافاصله پس از ورود اعضای دولت وارتش سرخ به رشت«درروز دوشنبه هفتم سنبله]7شهریور[کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران تحت ریاست بانو بولله وبا شرکت شوهراو آبوکف،مدیوانی،جوادزاده وعلیاوف]احتمالا اقایف[ جلسة فوق العادة خود را تشکیل داد وپس از مذاکرات طولانی درباره خط مشی آتیة کمیته ودولت انقلابی اشتراکی ایران،تصمیم گرفت که عجالتا تبلیغات کمونیستی راموقوف بدارند وانقلاب را به نام انقلاب ملی آزاد کنندة ایران ادامه دهند وکمیتةانقلابی ایران را کمیتة آزاد کنندة ایران بنامند»(یقیکیان ،ص260).
چنان که می دانیم فرارمردم ،شبانه وبسیار باعجله صورت گرفت.زیرا عقب نشینی قوای قزاقِ دولتی از شهر رشت یکباره وناگهانی انجام شد .این امرموجب گردیدتا مردم فرصت زیادی برای فرارنداشته باشند. ظاهرا کسانی نیز درشهر به هراس ووحشت مردم دامن می زدند.درنتیجه مردمِ آواره از شهر، اسباب واثاثیه واشیای قیمتی زیادی درخانه های خود برجای گذاشتند. این خانه ها در 26روزی که تا حمله ی مجدد قوای دولتی به رشت وتصرف دوباره ی آن طول کشید، مورد دستبرد وغارت گسترده قرارگرفت.غارت کنندگان را گروه های مختلف از برخی سربازان دولتی آذری وکرد تا دزدان واوباشان محلی تشکیل می دادند.طبعا از دیدگاه دولت ،فراریان از کسانی تلقی می شدند که خودرادرحمایت از قوای قزاق دولتی مجرم تلقی می کردند(چه بسا بسیاری تنها برای فراراز صحنه های جنگ وخشونت به این فراردست زده بودند).با این حال هیچ سندی دردست نیست که دراین غارتگری موافقت ارکان دولتی به منظور انتقام گیری از فراریان جلب شده باشد.
قزاق های دولتی در30شهریور دوباره بازگشتند وشهررشت رامجددا به تصرف خوددرآوردند. سناریوی استقبال توسط مردم دوباره تکرارشداما این بار بااحتیاط بیشتر.بار دوم که قزاق ها شهر رشت را به تصرف خوددرآوردند،ماه محرم بود.درنتیجه وعاظ ونوحه خوانها موقع را غنیمت شمرده در پوشش دسته های عزاداری برعلیه بلشویکها وبه حمایت از قوای دولتی پرداختند. ارتش سرخ وبلشویکها دوباره به انزلی عقب نشینی کردند.اما دولت احسان الله خان به کمک ارتش سرخ بلشویکی یک ماه بعد درست در30مهر1299(23اکتبر1920) مجددا شهررشت را از تصرف قوای دولتی درآوردند.درنقشه 6مسیرهردوحملهی قوای قزاق نشان داده شده است .درهرحال این بار هواپیماهای روسی به جانبداری از دولت بلشویکی از یک طرف وهواپیماهای انگلیسی به جانبداری از دولت مرکزی از طرف دیگر وسیعا شهررشت رابمباران کردند.بدین ترتیب رشت درماه های شهریور ومهر سال 1299خورشیدی وضع بسیار آشفته ودلخراشی داشت وتخریب درآن گسترده وفاجعه بار بود.ارتش سرخ شوروی که به کمک بلشویکهای حزب عدالت ودولت جدید برای مقابله با قزاقهای دولتی وارد عمل شده بود ، مجبور شد از طیاره های جنگی برای در هم کوبیدن فرونتهای (جبهه های)متعدد دشمنِ خود در اطراف رشت وداخل آن استفاده کند.هواپیماهای انگلیسی به حمایت از قزاق های دولتی نیز شهررا روزانه بمباران می کردند:«دراین دوروز که درلاکان اقامت داشتم[پس از فرارازرشت]صبح به صبح دوفروند آیروپلان انگلیسی به رشت می آمد وبمبارده می کرد ولی نتیجه جز خسارت به اهالی چیز دیگری نداشت»(حسین شهیدی ،پیشین). در نتیجه ی این بمبارانها و درگیریهای دو ماهه (از 29مرداد تا اول آبان1299)ودستبه دستشدن شهردرنبرد های الاکلنگی، خسارات زیادی به رشت وارد شد.تصرف یک ماهه ی قوای دولت مرکزی موجب شد تا بسیاری از فراریان دوباره به شهر بازگردند .اما عقب نشینی آن ها موجب شدمجددافرارگسترده ای شکل بگیردکه موجب تلفات بیشتری شد.زیرا این باربرخلاف فرارپیشین ،هوابارانی وسردشده بود وفرار دسته جمعی وخانوادگی مردم به طرف قزوین موجب شد تا تعداد زیادی از گرسنگی وسرما تلف شوند:«روز نهم صفر سنه1339[اول آبان1299خورشیدی]پیاده از رشت خارج شدیم دیدیم جاده پرازجمعیت زن ومرد وبچه،پیاده وسواره،افتان وخیزان،ناله وفریادکنان با حلال وپر ملال وچشم اشکبار می روند ودل سنگ به حال آنها می سوزد وجاده هم از کثرت بارندگی که یک ماه تمام شب وروزلاینقطع باران می آیدبه اندازه گِل وخراب است که یک وجب زمین خشک پیدانمی شودومردم همین طور ازکثرت وحشت به گل ولای می زنند وبه سرعت می روند وصدای توپ هم متصل می آید»(شهیدی،گیله وا ،شماره ی 68).

نقشه 6- نقشه قلمروقدرت سیاسی انقلاب جنگل به هنگام حمله ی قوای قزاق دولتی به رشت درتابستان وپاییز1299خورشیدی.چنان که پیداست قزاق ها درحمله اول که در29مردادانجام شد توانستند خودراتا غازیان برسانند ولی درحمله دوم درحسن رود متوقف شدند.دراین نقشه فلش شماره (1)مسیر حمله اول ومسیر شماره (2)حمله دوم را که در30شهریور انجام شد نشان می دهد(ترسیم نقشه از نگارنده)
کمیته ی انقلاب ایران بلافاصله درروزدوم ورود خود به رشت(اوایل آبان)، دوباره اعلامیه ای به شرح زیر صادرکرد:«دراین موقع که اردوی انقلاب سرخ بواسطة رشادت وفداکاری افراد وصاحب منصبان شجاع انقلابی ،رشت را به حیطة تصرف درآورده اند،باز بعضی از اهالی به اطراف متفرق شدهاند.یاللعجب،این مردم دوست را از دشمنتمیز نمی دهند؟تمام این جوانان آزادرشید روسیه که به نام انسانیت سرهای خودرادرکف دست گرفته ،به کمک ماآمده،فداکاری می کنند،برای حقوق مغضوبة ملت ایران وآزادکردن اهالی ایران از چنگال آهنین دشمنان خارجی وداخلی است وتمام اهالی را دوست خوددانسته وطرفدارآنهاهستند.اهالی از هر حیث مطمئن باشند وبیایند سرخانه وزندگی خود.اصناف،کسبه وتجار مشغول کاسبی بوده واَحدی حق مزاحمت وتعرض به آنها رانخواهدداشت»(به نقل ازیقیکیان،ص328).
این اعلامیه نشان می داد که دولت وحامیان آن هنوز درک درستی از افکار عمومی مردم پیدا نکرده بودند. مردم این درگیری ها رانبردی بین قوای دولتی ایران ویک دولت خارجی ارزیابی می کردند.به عبارت دیگر درست یا نادرست این جنگ یک نبرد ایرانی – خارجی تلقی شده بود.این نکته ای بودکه به طور شگفت انگیزی از طرف بلشویکها درک نمی شد.تقریبا تمام افرادی که سلاح دردست از دولت احسان پشتیبانی می کردند یا سربازان آذری بودند ویا روسی .این رامردم به عینه مشاهده می کردند. زیرا درجبههی دولتٍ احسان الله خان سهم جنگجویان ایرانی وگیلانی سهم بسیار اندکی داشت. بیشتر افرادٍ جنگجویانٍ بلشویک ها را چنان که دراعلامیه ی کمیته ی انقلاب ذکرشده ، «جوانان آزاد رشیدروسیه» یا درست تربگوییم جوانان آزاد رشید آذری(آذربایجان شوروی)تشکیل می دادند.از این رو روانشناسی بیگانه ستیز ایرانی دوباره دشمن تزاری وانگلیسی رادراذهان خودتداعی می کردبه ویژه این که کوچک خان به عنوان سمبل ایرانی این جنبش وانقلاب دراین زمان درجنگلهای فومن خودرا ازاین کارزار دور نگهداشته ومداخله ای نمی کرد.اکنون به وضوح رویگردانی وسیع مردم نسبت به انقلاب آشکار شده بود وآنها لجاج گونه به مخالفت با بلشویکها وپشتیبانان آن ها پرداخته بودندوآرزوی شکست دولت بلشویکی رابه دست قوای دولتی خواستار بودند. دست کم این آرزوییبودکه دررفتار وروانشناسی مردم ساکن در شهررشت به طور گسترده ای مشاهده شد ودراعلامیه ی دولتی ونوشته های روزنامه ی کامونیست نیز انعکاس می یافت.شاید بتوان گفت این عکس العمل، نتیجه و محصول طبیعی فرمولبندی نادرست تئوری بلشویکی درفرارویاندن انقلاب ملی –دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی بود.روابطی که قراربود با زورعریان حاکم گردد برای مردم قابل درک نبود وبا روحیه وآمال وآروزهای مردم ،دست کم برای مردمی که در شهررشت زندگی می کردند ، مفهوم نبود.لغو مالکیت برای قشر عظیم طبقه ی مالکانِ جزء، طبقه ی دهقان وخرده مالک ، سرمایه داران وکسبه که از مشروطیت همیشه پشتیبان جنبش های ضد بیگانه وضداستبداد بودند به منزله ی هرج ومرج وشورشی علیه موازین عرفی وسنت تلقی می شد وبه هیچوجه نمی توانست مورد پذیرش قرارگیردبه ویژه آن که به اتکای یک ارتش خارجی بخواهد پیاده شود.آنها این رادگرگونی وتحول درتمام عرف وسنت تلقی می کردند وباتحریک عناصر ضد تحول گام به گام به مواضع ضدیت با کلیت انقلاب جنگل غلتیدند. مواضعی که دیگرنه فقط بین کوچکخان وبلشویکها تفکیک وتمیزی قائل نمی شدبلکه تاحدودی کوچک خان را نیزمسبب پیش آمدن چنین حوادث وبدبختی های خود می پنداشتند.
امادراین زمان قوای جنگل به فرماندهی کوچک خان که تشکیلات آن ها دراین زمان درجنگلهای فومن ودرغرب رودخانه ی پسیخان استقراریافته بود، هیچگونه عکس العملی نشان نداد.وبیشتر ناظر ماجرا بود وبه طرفداری از هیچکدام از طرفین وارد عمل نشدیا دست کم به صورتی که تاثیر گذارباشد به جانبی تمایل نیافت.
اکنون کاملا معلوم شده بود که تئوری بلشویکیٍ رویاندن انقلاب سوسیالیستی ازدرون یک جامعه ی عقب مانده وسنتی به سبک وسیاق اکتبرروسی با شکست روبرو شده است.به عینه مشخص شده بود که اگر شرایط اجتماعی وتاریخی برای تحول مورد نظروجود نداشته باشد، تنهابه کمک قدرت وزورعریان نمی توان آروز وآرمان را تحقق بخشید.واقعیت آن است که بشر(درکلیت خود) چنان که از نویسنده ی ایدئولوژی آلمانی نقل کردیم همیشه عموماآن کارهایی را دردستور کار خود قرارمی دهد که قادر به انجام آن باشد.اما بلشویکها می خواستند کاری رابه انجام رسانندکه درآرزوی خودپرورانده وتوجهی به توانایی انجام آن درجامعه نداشتند.درهرحال موانع تحقق اهداف بلشویکی چنان عیان شده بودکه تداوم آن به هیچوجه میسر نبود. درنتیجه چنان که دیدیم درآخرین تصمیم گیری کمیته ی انقلاب وکمیته ی حزب کمونیست ایران (حزب عدالت) در هفتم شهریور،انقلاب سوسیالیستی درایران کنار گذاشته شد وهدفِ «انقلابِ ملی آزاد کنندة ایران»دردستورکارقرارگرفت.این همان چیزی است که می توانیم آن را یک گام به پیش دوگام به پس بنامیم.
درپیدایش چنین وقایع غیرمسئولانه ای درانقلاب جنگل صرفنظر ازسیاستهای لنینی دولت شوروی واعضاءبلشویک ارتش سرخ درگیلان ،سه ایرانی یعنی سلطانزاده رهبر حزب عدالت(حزب کمونیست ایران)،پیشه وری ازاعضای مرکزی حزب واحسان الله خان رئیس اولین دولت جداشده از میرزا وجنگلیهانقشهای محوری داشتند.هرسه این رهبران سرنوشتهای دردناکی درشوروی زمان استالین پیداکردندوتنهادرآخرین لحظات زندگی بود که دریافتندآروز وآرمانی که آنهابرای بهروزی وسعادت خلق پرورانده وبا ایمانی سخت پولادین به آن معتقدبودند،ازطریقی که پیموده اند، تحقق پذیرنبوده است.سلطان زاده به جرم«آنتی لنینیسم»وارتباط با جاسوسان آلمان در16ژوئیه1938(25تیرماه1317)دستگیرواعدام شد.پیشه وری پس از یک اختلاف برسرعوامل شکست حزب دموکرات آذربایجان با باقروف رئیس جمهورآذربایجان دریک تصادف اسرارآمیزدرباکوکشته شد.احسان الله خان به جرم ارتباط با با سرویسهای اطلاعاتی آلمان وبریتانیا دریک دادگاه بیست دقیقه ای به مرگ محکوم شد ودر16اسفند1317(10مارس1939)درمسکو اعدام شد(نگاه کنید:شاکری1386،سلطانزاده1383،تورج اتابکی1380).
[عکس در حال حاضر موجود نیست]
علاوه بر بلشویکهای روسی سه شخصیت سیاسی ایرانی که آخرین عکسهای باقیمانده از آنهارا دراینجامشاهده می کنیدو از راست به چپ عبارتند از سلطان زاده رهبر حزب کمونیست ایران(عدالت)،احسان الله خان رئیس اولین دولت بلشویکی دررشت وپیشه وری عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ،وزیر کشور اولین دولت بلشویکی وسردبیر روزنامه ی کامونیست که دررشت انتشار می یافت،نقش محوری درحوادث انقلاب جنگل در تابستان1299خورشیدی بازی کردند.دونفر نخست در دهه ی 1930میلادی جان خودرادرتصفیه های استالین از دست دادند وپیشه وری درسال1326خورشیدی ظاهرا کوتاه زمانی پس از یک اختلاف نظرباباقروف رئیس جمهور وقت آذربایجان برسرعوامل شکست فرقه ی دموکرات آذربایجان دریک تصادف مشکوک جان باخت.
با توجه به این که دراین زمان درروسیه نیز لنین دقیقا با چنین موانعی روبرو شده بود،مقدمات چرخش به سوی واقعیت توسط لنین نمودار شد.چنانکهمی دانیم لنینازابتدای سال 1920 با نوشتن کتاب «بیماری کودکی چپ روی درکمونیسم »مقدمات این چرخش را فراهم می کرد.او درآن نوشته اذهان هوادارانتئوری بلشویکی وسیاست کمونیسم جنگی را که خودواضع آن بود برای این چرخش مهیا می کرد تا کسی به او اتهام راست روی نزند.کما این که استالین درخصوص «نپ» تردیدهای جدی رواداشته بود.لنین همزمان باشکست های دولت جدید انقلاب بلشویکی درگیلان درحال تدوین نهایی تئوری «نپ»بود که قبلا به صورت اولیه نوشته شده بود.ا ومی کوشید قبل از انتشار این تزدراوایل سال 1921 (زمستان1299)زمینه ی پذیرش آن را برای به ویژه هواداران خود فراهم نماید. بدین ترتیب بدیهی استکه تئوری نپ اثر خودراقبل از انتشار رسمی در میان گروهی از هواداران بلشویسم یافته بود.از این روکوشش برای تغییر دیدگاه های تئوریکی انقلاب درایران تنها محصول شکست اقدامات دولت ووخیم شدن اوضاع ورخ نمودن واقعیات عریان وبه ویژه نارضایتی مردم نبود بلکه تا حدودزیادی می توانست با تغییرات پدیدآمده در تئوری بلشویکی توسط لنین درروسیه نیز مرتبط باشد.درآنجا نیز لنین متوجه ی موانع بزرگ درمقابل تزخود شده بود.این که جوامع عقب مانده ظرفیت وشرایط اقتصادی واجتماعی لازم برای فرارویاندن انقلاب سوسیالیستی راندارند ولازم است بازار وسرمایه داری نیزدراین زمینه نقشی به عهده داشته باشد.با شکست تزهای بلشویکی درپیش برد انقلاب جنگل ، طبیعی بود که فراکسیون تحت رهبری حیدر عمواوغلی دردرون حزب عدالت قدرت بگیرند. حیدر که تا این زمان به دلیل مخالفت با تزهای سلطانزاده درانقلاب جنگل کاملا غایب بود ناگهان به رهبری حزب عدالت ارتقاء یافت وجای سلطان زاده راگرفت:«درماه اکتبر1920]مهر-آبان1299[،افرادماجراجواز کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران اخراج شدند.حیدر عمو اوغلی یکی از فعالین انقلاب مشروطیت ایران بخصوص در قیام سالهای 1908-1909]1287-1288خورشیدی[ تبریز ویکی از پایهگذاران حزب عدالت ،به رهبری کمیتة مرکزی انتخاب شد.کمیتة مرکزی جدیدحزب کمونیست ایران تزهای جدیدی دربارة اوضاع اجتماعی واقتصادی ایران وتاکتیک حزب ارائه داد. دراین تزها ازجمله گفته میشد که ایران درمرحلة عبوراز شرایط پدرسالاری وفئودالی به سرمایه داری است واجرای فوری اقدامات سوسیالیستی مردود شناخته شد.همچنین ضرورت اتحاد وهمبستگی بین کلیه طبقات از پرولتاریا گرفته تا بورژوازی متوسط ومیانه حال درمبازه علیه شاه ،فئودال های بزرگ وامپریالیستها اعلام گردید.درتزها ضرورت توافق با میرزا کوچک خان،شرکت درمجلس شورای ملی ایران برای استفاده از تریبون آن برای تبلیغات درمیان مردم،احترام به احساسات مذهبی مردم وتشکیل ارتش انقلابی جهت مبارزه علیه شاه وامپریالیستها اعلام شد.»(ایوانف ،همان ،صص41-42).
پایان بخش هفتم - ادامه دارد
روی اینترنت:
میرزا کوچک خان گیله مردی برخاسته از جنگ