جغرافیای سیاسی جنبش و انقلاب جنگل(6)(ناصر عظیمی دوبخشری)

maghaleh-jangal-6.jpg

    
 
بخش ششم

  Nazimi_db@yahoo.com                                                                            


اشاره: ما دراین نوشته جنبش وانقلاب جنگل را به سه دوره تقسیم کرده ایم که تاکنون دودوره ی آن را موردبررسی قرارداده ایم.دوره ی سوم با پیروزی انقلاب جنگل درنیمه ی خرداد1299خورشیدی آغازوتا نیمه آبان 1300خورشیدی یعنی زمانی که دیگر قوای نظامی سردارسپه تمام گیلان رابه تصرف خودردرآورده بود پایان می یابد.ما  این دوره ی17ماهه را چنان که درآغاز این مقاله گفته ایم « انقلاب جنگل» نامیده ایم که نقش آفرینان آن دوجناح انقلاب یعنی بلشویکها وجنگلیهابودند.ازآنجایی که از نظر جغرافیای سیاسی 16ماه از 17ماه این دوره ،دوشهررشت وانزلی یعنی قلب تحولات اقتصادی واجتماعی گیلان دردست بلشویکها قرارداشت،به باورماابتکارعمل اصلی این دوره درتعیین جغرافیای سیاسی متوجه جناح بلشویکی انقلاب بود.به عبارت دیگر این الگوی سیاسی بلشویکها بود که دراین دوره بیش از الگوی سیاسی جنگلیها به جغرافیای سیاسی انقلاب جنگل فرم وشکل مشخص می داد.ازاین رو معتقدیم که درطول 17ماهی که انقلاب جنگل درگیلان اقتدارسیاسی خودرا اعمال می کرد،تحولات آن درپرتو دوسیاست پذیرفته شده ی تئوری لنینی توسط بلشویکها یعنی «کمونیسم جنگی » و«سیاست نوین اقتصادی»(نپ)درطول این دوره رقم می خورد.بدین ترتیب باید تاکید کرد که دوره ی سوم انقلاب جنگل به دوبخش تقسیم می شود. بخش نخست که از آغاز تا پایان پاییز 1299خورشیدی به طول انجامید ودرآن سیاست لنینی کمونیسم جنگی به عنوان تئوری راهنمای عمل بلشویکهابود ودردوره ی دوم که به تدریج با شکست سیاست کمونیسم جنگی درشوروی ،سیاست لنینی »نپ» جای آن راگرفت،بازتاب آن در انقلاب جنگل از زمستان 1299تدریجا خودرا نشان داد ودر بهار کاملا به سیاست غالب این جناح از انقلاب جنگل تبدیل شد.  تنها درپرتو چنین نگاهی است که می توان به عمق تحولات 17ماهه ی انقلاب جنگل پی برد.این نکته ای است که تا کنون توجه اندکی بدان شده است.

  ماه عسل انقلاب جنگل
   چنانکه دیدیم روز14خرداد1299خورشیدی جنگلیهاکه مقر آنان درفومنات استقراریافته بود با دعوت معتمدین ومسئولین دولتی ازطریق ملاسرا وپسیخان به طرف شهررشت حرکت کرده وبا شور واحساسات فراوان مورد استقبال قرارگرفتند.متینگ سبزه میدان رشت که آن زمان قلب تپنده شهر محسوب می شد به پیروزی انقلاب جنگل رسمیت داد.هفده روزپیش از آن یعنی در 28اردیبهشت ،ارتش سرخ بلشویکی، بندر انزلی را به اشغال خوددرآورده وانگلیسیهارانه فقط از انزلی ورشت بلکه از گیلان فراری داده وبه پشت کوههای البرز یعنی تا منجیل عقب رانده بود.دراین مدت جنگلیها به رهبری کوچک خان با ارتش سرخ وبلشویکها رایزنی می کردند که چگونه می توانند با هم ائتلاف نموده وعمل نمایند. واقعیت آن است که هنوز برای تحولات این 17روز، پژوهش موردی جداگانه ای انجام نشده است.با این حال دراین رایزنیها بود که یک شورای نظامی انقلابی به سبک بلشویکهای روسی تشکیل شد که از نکات جالب آن حضور دوبلشویک روسی به نامهای کوژانف( کمیسر ارتش سرخ درگیلان) وآبوکف در شورای دولتی یک دولت مستقل کشوردیگر بود.
     درهمین آغاز می خواهیم به نکته ا ی بپردازیم  که شاید تاکنون بدان توجهی نشده است وآن تحول فکری وانقلابی کوچک خان برای دوره ای موقت پس از انقلاب جنگل بود.
     شوری که انقلاب جنگل برانگیخته  وشعله ی نفرتی که ازاقدامات وثوق الدوله و آقایی واقتداربلارقیب دولت انگلیس با قرارداد1919دردل افکار عمومی ایران وجنگلیان برافروخته شده بود،آمدن بلشویکها به گیلان وفراری دادن انگلیسیها از این منطقه وتصویررهایی بخشی که از بلشویکها دراذهان عمومی وآزادیخواهان ایران به عنوان احرار نقش بسته بود،رهبر جنگلیان، کوچک خان را که تصور می کرد متحدانی استراتژیک یافته است برآن داشت تا نه فقط بلشویکها را باآغوش باز بپذیرد ودر 16خرداد یعنی دوروز بعداز ورود به رشت تلگرافی سری به لنین بنویسد وبگوید:«ماقویا براین باوریم که کل جهان بزودی تحت حاکمیت آرمانی انترناسیونال سوم درخواهد آمد»،بلکه پارافراترگذاشته واز راسکولنیکف فرمانده ارتش سرخ در انزلی بخواهدتا«از گنجاندن نام دورفیق روس،کوژانف وآبوکف در شورایعالی نظامی انقلابی حمایت کند»(هردونقل قول ازاسناد نویافته توسط شاکری،پیشین ،ص476و477).اودرهمان روز بیانیه معروف اعلام جمهوری شوروی باکلمه «هوالحق»راکه دربالای آن نقش بسته بود،صادرکرد و درآن«از اصول حقه سوسیالیستی برای نجات ایرانی واقوام دیگراز ظلم هرظالم متجاوز»(گیلک،ص280)سخن به میان آورد. به نظر می رسد اودرشرایط مشخص تاریخی دست کم درنظر ونه درعمل به آرمان سوسیالیسم (البته اجتماعی ونه فلسفی)باورمند شده بودچراکه سوسیالیسم به مفهوم برابری وبرادری همه ی انسانها همیشه آرمان بشر بوده است وکوچک خان ازاین نحله‌ی جدیدنیز چنین درکی داشت.ازاین روبود که درهمان بیانیه می گفت:«... ولی خدای قادر که هیچگاه بندگان خودرا از نظررافت دور نداشته وراضی نخواهد شد که ودایع خویش راتا ابد‌اسیر‌چنگال ستمکاران نماید،دست قهرمانان عدالتخواه روسیه را ازآستین انتقام بیرون آورد وآنها عقیدة سوسیالیسم ورفع ظلم دشمنان بشری را توسعه وبسط دادند»(همان).  پس از به دست گرفتن قدرت توسط احسان الله خان وبلشویکهای حزب عدالت ،کوچک خان طی  نامه ای به مدیوانی نوشت ودرآن گله گذاری کرد که قرارومدارهای انقلابیون جنگل با ارتش سرخ وبلشویکها چنین وچنان نبوده است.مدیوانی نیز نامه ای درجواب میرزا نوشت وسپس میرزا پاسخی فرستاد .درقسمتی از این پاسخ میرزا مدیوانی واقدامات بلشویکها را با روح سوسیالیسمی که او می شناخت مغایر اعلام می کرد!:«ما با دلایلی که درهر محکمه از محاکم قانونی و وجدانی دنیا بپذیرند وبه شهادت افکارعامه ثابت میکنیم که نه تنها ایران بلکه روح انقلاب سوسیالیستی به وجود ماها افتخار واز رفقای شما بیزار است»(به نقل از محمد علی گیلک1371ص350).
     دریکی از چند شماره ای که روزنامه جنگل ارگان جنگلیها پس از انقلاب جنگل انتشارداده نیز همین گرایش را به وضوح می بینیم:«]روزنامه جنگل[درهمان موقع]روزهای اول انقلاب[مقاله‌ای تحت عنوان«اسلام،جمهوری ،سوسیالیسم» انتشار داده ودرآنجا سعی کرده بود اصول سوسیالیسم وجمهوریت را باقواعد اسلامی تطبیق کرده ونشان دهد که اوایل اسلام مسلمانان مخصوصادرقسمت مالی رعایت مساوات رامی نمودند »(محمد علی گیلک1371ص289).فخرایی درهمین رابطه درمورد مرام جنگلیها درآستانه پیروزی انقلاب جنگل می نویسد:«....  معهذا درکنگرة منعقده در«کما»[روستایی درفومنات]بسال1299شمسی روش اجتماعیون را انتخاب ومشی‌آیندةجنگل روی مقررات مدونی‌به مبنای اصول «سوسیالیسم»بنیادنهاده شد»(فخرایی،1357ص51- 52تاکید ازماست).همین نکته را محمد علی گیلک کمیسر فوائد عامه‌ی دولت کوچک خان نیز تایید می کند .او نوشته است که جنگلیها پس از ورود روسهای انقلابی به ایران ،مرام نامه ای تنظیم کردند که درآن خودرا«فرقة اجتماعیون»نامیدند(گیلک،ص527).  چنین پدیده هایی درمرحله آغازین گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن به فراوانی یافت می شد. یکی از ازاین پدیده هایِ تیپ، سلیمان میرزا اسکندری بود که از بنیانگزاران حزب سوسیال دموکراسی(اجتماعیون عامیون)درسالهای پس ازانقلاب مشروطه درایران است.درمجلس پنجم او رهبری فراکسیون سوسیالیستهارابه عهده داشت(شاکری1384ص320).اوهمان کسی بود که وقتی توسط انگلیسیها درغرب ایران دستگیر وبه هند تبعید شد،جنگلیها نیز درسال1297دوانگلیسی را که از روسیه به ایران می آمد دستگیر وخواستار مبادله او با سلیمان میرزا شدند. چنان که می دانیم رهبری حزب توده پس از شهریور1320 به سلیمان میرزا سپرده شد.او مسلمان مومن و حتا متعصبی بود.روایت های متعدد(والبته موید هم ) وجوددارد که حتابه هنگام جلسات کمیته مرکزی ،اوجلسه راترک می کرد ودرمقابل چشمان اعضاء کمیته به نمازمی ایستاد. گفته اند او چنان از تعصب سنتی برخورداربودکه تا زمانی که اودررهبری حزب بود از عضویت زنان دراین حزب جلو گیری به عمل آورد(بابک امبر خسروی1386). چنان که دانیم او در برآمدن رضا خان سردارسپه وبرانداختن سلطنت قاجاری توسط او نقشی مهم ایفاء کرد. سندی دست نویس درتاریخ 16مهرماه1302دردست است که او به همراه میرزا کریم خان رشتی ،سید محمدصادق طباطبایی،خدایار  ورضاخان متعهد شده اندکه «هرجا ودرهرحال باشند وبه هرمقام نائل شوند از صمیم قلب بایکدیگر دوست صمیمی باشند«(به نقل از عبدالله شهبازی ،پیوست خاطرات فردوست ،ص95).
    منظور این است که چنین پدیده هایی می تواند درشرایط مشخص تاریخی واقعیت عینی داشته باشدوکوچک خان چنین بودو تنها زمانی که فرستادگان او یعنی گائوک ومظفززاده  درنیمه شهریور1299ازمسکو بازگشتند وحتا موفق به دیدار رهبران طراز اول انقلاب اکتبر نشدند،تردیدهای توهم ریز دراذهان شکل گرفت.اگر چه او نمی دانست که لنین درچهارم اوت(13مرداد1299)به طور مختصردرحاشیه‌ی نامه ی او نوشته است:«درمورد ایران:1-به دفتر سازمانی]کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه[.2- به کمیسیون پاولویچ(ازطریق چیچیرین)»(اسناد نویافته توسط پرسیتس،ص64).اما گزارشی که به تحقیر پهلو می زد توسط فرستادگان اوگائوک ومظفرزاده از جلسه مورخ19اوت(28مرداد)که ظاهرا به دستوریادداشت لنین به دعوت پاولویچ وچیچیرین برگزارشد به میرزا دادند،اودریافت که درکجای این جهان سیاست ایستاده است. در این جلسه دو نماینده لنین به طور ضمنی به فرستادگان میرزا فهماندند که جناح کوچک خان درسیاست دولت شوروی نقش پیشینی خودرااز دست داده است(نگاه کنید به گزارش گائوک،بهنقل از گیلک ،صص363-374).اما این تردیدها نیازمند ضربه ای دیگر بود.این ضربه بسیار محکم واردشد . شکست های بلشویکها ودست به دست شدن رشت بین بلشویکها وقزاقها وفاجعه ای که درپی این وقایع دراثر اقدامات بلشویکها بوجودآمد بود(ودردنباله مقاله به آن خواهیم پرداخت) ومردم درآن به درست یا نادرست میرزارا نیز بی تقصیر نمی دانستند ، توهم او درگرایش به سوسیالیسم نوع لنینی درپایان پاییز 1299به کلی فروریخت.فراموش نکنیم که شرایط سیاسی ایران دراین زمان نیز تاحدودی تغییر یافته بود ومشیرالدوله که نزد کوچک خان وبه طور کلی جنگلیهاازاحترامی خاص برخورداربوداز تیرماه1299 جای وثوق الدوله راگرفته وتمایل به مذاکره باجنگلیها نشان می داد .حتا دراین زمان شرایط برای مسکونیز تحول یافته وانصاری سفیر مشیرالدوله درمسکو برای بستن قرارداددوستی حضورداشت.
    درهرحال پس از پیروزی انقلاب درنیمه خرداد، باالهام‌از روسیه ی بلشویکی(وبه احتمال زیاد با پیشنهاد بلشویکها ومساعدت میرزا کوچک خان) دولتی به نام جمهوری سویت (شوروی) گیلان تاسیس شد.کمیته ای که تحت عنوان «کمیته‌ی انقلاب سرخ ایران» اعلامیه ای که آن را« اعلان» می نامید به شرح زیردولت «حکومت سویت جمهوری» رابه مردم گیلان معرفی کرد:
«به عموم اهالی محترما اعلان می شود»
کمیتة انقلاب سرخ ایران پس از تشکیل حکومت سویت جمهوری وابلاغ رسمی آن به تمام اهالی،اشخاص ذیل ر ابرای دوایر مملکتی به کمیسری تعیین نموده ومعرفی می کند که عموما درامورات مربوط به آنها مراجعه کرده واگر از هر دایره خلاف صحت وقانون مشاهده کنند بدون ملاحظه ابلاغ نمایند:
کمیسر داخله                                                                 میر شمس الدین
کمیسر خارجه                                                               سیدجعفر
کمیسر مالیه                                                                 میرزا محمدعلی پیربازاری
کمیسر قضایی                                                              محمودآقا
کمیسر پست وتلگراف وتلفن                                     حاجی محمدجعفر
کمیسر معارف واوقاف                                                 آقانصرالله
کمیسر فوائدعامه                                                        میرزامحمدعلی خمامی
کمیسر تجارت                                                              میرزاابوالقاسم فخرایی
سرکمیسروکمیسرجنگ                                            میرزا کوچک
مورخة19شهر صیام-مطابف18جوزا]خرداد[1338]1299[
کمیتة انقلاب سرخ ایران(گزارشهای سفارت انگلیس به کوشش  غلامحسین میرزاصالح1369)
                           
      چنان که پیداست هم نام حکومت (سویت)و هم عنوان وزرای این دولت ( کمیسر) واژه‌هایی هستند که از اساس درادبیات بلشویکی پدیدآمدند وپیش از آن نه درایران ونه درهیچ کجای جهان سابقه نداشت.واژه ی کمیسررا تروتسکی به جای وزیر درهمان نخستین نشست روزهای انقلاب اکتبر یعنی 25 اکتبر1917 به لنین پیشنهاد کرده و پذیرفته شد:«...پرسش بعدی درباره شکل حکومت جدید واین که چه نامی رابایدبراعضای آن نهاد، بود؟لنین گفت:«هراسمی به جز وزیر،چون این کلمه ای شرم آوروقدیمی است».تروتسکی پیشنهادکرد:«ما می توانیم آنان را«کمیسر» به نامیم ولی تعداد کمیسرها زیادخواهد بود .شاید هم«کمیسر عالی»؟نه ،«عالی»هم تاثیر خوبی ندارد.«کمیسر خلق» چه نظری دارید؟».لنین پاسخ داد:«کمیسرهای خلق،فکر می کنم این کلمه می تواند به کارآید.»(دیوید شوب1381ص282).
    درهرحال از همان ابتدامعلوم شده بود که نقش بازیگران تئوری بلشویکی که حزب عدالت به کمک حزب کمونیست آذربایجان (قفقاز) به رهبری نریمان نریمانف وبه ویژه بلشویکهای روسی سناریوی آن را تنظیم می کردند باید درتحولات  انقلاب جنگل چشمگیرباشد.حزب عدالت درسیاست کشور شوروی همان نقشی را ایفاءمی کردند که حزب بلشویکی آذربایجان در آن کشور قبلا بازی کرده بود.دراین رابطه شاید لازم باشد یک بار دیگر این نظر مورخین رسمی شوروی رادرخصوص تشکیل جمهوری شوروی آذربایجان یادآوری کنیم:«در28آوریل1920]8 اردیبهشت1299[پرولتاریای باکووزحمتکشان آذربایجان سربه شورش برداشتند.کمیته نظامی انقلابی آذربایجان]عینا همان کمیته ای که درانقلاب جنگل بعدهاتشکیل شد وکوژانف وآبوکف یعنی بلشویکهای عضوارتش سرخ درآن عضویت بافتند[ حکومت شوروی آذربایجان رااعلام کرد واعلام داشت که جمهوری شوروی آذربایجان تاسیس شده است واز جمهوری فدرال روسیه شوروی سوسیالیستی برای مبارزه باضد انقلاب ،درخواست کمک کرد.واحدهای سپاه یازدهم ارتش سرخ که درامتداد مرز]منظور مرزقفقازشمالی با آذربایجان [مستقربود،قدم به خاک آذربایجان گذاشت.رژیم مساوات سرنگون شد وحاکمیت شوروی درآذربایجان استقراریافت.اورژونیکدزه،کیروف،میکیویان،نریمان اوف دراستقرار حاکمیت جمهوری شوروی درآذربایجان نقش عمده ای داشتند»(س.س.ولک وهمکاران ،تاریخ شوروی1361 ،بخش دوم ،ص199).
    بدین ترتیب بود که حزب عدالت نقش آفرینی مهمی درانقلاب جنگل پیداکرد.حزب عدالت با الهام از حزب بلشویک روسیه در باکو تشکیل شد و«تقریبا همة رهبران فرقة جدید ، روشنفکرانی ازآذربایجان‌ایران‌ بودند که از سال 1906 به بعد با بلشویکهای روسی همکاری نزدیکی داشتند»( آبراها میان  1377ص 142). این افراد بیشتر عمر سیاسی خود را در خارج از ایران و عمدتا در روسیه گذرانده بودند .به عنوان مثال خود سلطانزاده رهبر حزب عدالت‌که‌زاده ی شهر مراغه بوداز 13 سالگی درروسیه زندگی می کردودرسال 1912به عضویت حزب‌سوسیال دموکرات روسیه شاخه ی بلشویک آن درآمده بودواز جمله  فعالین مهم آن محسوب می شدوبنابرقول دایره المعارف تاریخ شوروی از شرکت کنندگان فعال انقلاب اکتبر بود(نگاه کنید:اسناد تاریخی جنبش کارگری...بی تا،ص2. بعد از این فقط اسناد تاریخی ). ورود دسته جمعی رهبران حزب به ایران(گیلان) به دنبال ورود ارتش سرخ  به انزلی صورت گرفت.  اولین‌کنگره ی‌حزب عدالت در22ژوئن برابر1/4/1299خورشیدی‌یعنی حدود 15روز بعدازتشکیل جمهوری سویت گیلان درانزلی تشکیل شد.دراین کنگره نام حزب عدالت به «حزب کمونیست ایران» تغییر یافت وآواتیس میکائیلیان( سلطانزاده)به رهبری حزب انتخاب شد. تغییر نام حزب از عدالت به کمونیست خود نشان می دادکه مسئولین و اعضای حزب تا چه حد از فرهنگ مردم بیگانه بوده ودرک درستی از حامل های فرهنگی این جامعه ندارند. این در حالی بود که رهبری حزب به همین ملاحظات ظاهرا نام خود رادرگذشته تغییر داده بود. گفته شده است که حیدرخان به دلیل اختلافاتی که با سلطانزاده داشته دراین کنگره حضور نیافته است(رضا روستا به نقل از اسنادتاریخی،‏ص3، همچنین نگاه کنید به شاپور رواسانی1364 وخسروشاکری1386).این اختلافات از آنجا ناشی می شد که سلطان زاده برای انقلاب جنگل وایران بر استقرارنظام سوسیالیستی تاکید داشت درحالیکه حیدرخان این انقلاب را یک انقلاب ملی – دموکراتیک ارزیابی می کرد. این تفاوت دیدگاه پس از حوادث تابستان 1299 وشکست تئوری سلطان زاده درپائیزهمان سال به انشعابی درحزب منجرشدورهبری انشعابیون را حیدر خان عمواوغلی که در تحولات انقلاب مشروطیت ایران نامی آشنا بود به عهده داشت.هرچند سلطان زاده حیدرخان ورهبری او برحزب راپس از شکستهای تابستان وپاییز حزب که دیگر رهبری دوم حزب نامیده می شد هیچگاه به رسمیت نشناخت.
  تشکیل کنگره حزب عدالت درانزلی که حالا نام حزب را به نام تحریک آمیز «حزب کمونیست ایران»تغییرداده بود وبرنامه ای که بیشتر جناحی که سلطان زاده وپیشه وری(جوادزاده خلخالی) آن را تدوین ودرآن ا ستقرارفوری سوسیالیسم به سبک وسیاق سیاست لنینیِ کمونیسم جنگی را دردستور کار حزب قرارداده بودند درائتلاف با جناح بلشویکی جنگلیان به رهبری احسان الله خان پیش می بردند ،زمینه ی اختلاف با کوچک خان رادرشروع تابستان 1299فراهم کرد.یادآوری کنیم که حیدرخان  دراین زمان خودرااز اعمال حزب کنارکشیده واحتمالادرباکوباتاسف ناظرکردار حزب بود.
    کوچک خان در18تیر به عنوان اعتراض به اقدامات بلشویکهای حزب عدالت وجناج جنگلی این حزب که سخت مورد حمایت رهبران ارتش سرخ نیز قرارداشتند، رشت را به سوی فومنات یعنی مقر اصلی خودرپنج سال گذشته ترک کرد.بدین ترتیب بود که ماه عسل انقلاب جنگل پایان یافت .اما لازم است ببینیم منشاءاین اختلاف چه بوده است .زیرا این اختلاف منجر به پیدایش جغرافیای سیاسی جدیدی دربخش نخست دوره ی سوم انقلاب جنگل شدکه برای دوره ی طولانی وبا اندکی تفاوت تا پایان انقلاب  باقی ماند

 تزهایی که راهنمای عمل بودند
    نخست این را بگوییم که همه ی داده ها نشان می دهد که بلشویکها، انقلاب جنگل را ادامه ی انقلاب اکتبر وبرای توسعه ی قلمروآن تلقی می کردند.از این رو کنشگران بلشویک درآغاز انقلاب جنگل دردرون فضایی عمل می کردند که دومشخصه اصلی آن صدور انقلاب به شرق وکمونیسم جنگی بود.صدور انقلاب به شرق برای این تدارک دیده شده بود تا محرکی برای انقلاب سوسیالیستی در غرب باشد که به تدریج پس ازپایان جنگ جهانی اول از اهمیت آن کاسته می شد.کمونیسم جنگی امادرچارچوب جنگ داخلی پس از 1918درروسیه اتخاذشد. جنگ داخلی را بلشویکها به طور ماهرانه ا ی به تثبیت خود و سرکوب تمام گروه های غیر بلشویکی در انقلاب روسیه تبدیل کردند. شاخصهای اصلی دوران کمونیسم جنگی که پس از شکست کامل با ارائه تئوری«نپ»توسط لنین درآغاز سال1921(زمستان1299) به کناری نهاده شد،عبارت بود از: لغو مالکیت خصوصی،فروش اجباری محصول مازاد کشاورزی با نرخهایی که دولت تعیین می کرد،سیاست خودکفایی درتمام زمینه ها برای مقابله با تحریم کشورهای امپریالیست،دولت به عنوان هم تولید کننده وهم توزیع کننده مصارف گوناگون وسرانجام لغو پول به عنوان وسیله ی مبادله.
    بدین ترتیب تردیدی وجودنداردکه اقدامات وعمل سه جناح متحد  بلشویکی درانقلاب جنگل یعنی رهبران ارتش سرخ،رهبران حزب عدالت وجناح بلشویکی جنگلیان  که قدرت نظامی ،تشکیلاتی ولجستیکی به مراتب بیش تری از جنگلیان دراختیارداشتند،درپرتوتئوری بلشویکی یا دقیقتربگوییم لنینی انجام می شد. ایده ای که لنین پس از انقلاب فوریه ی 1917روسیه(انقلاب اول)در آوریل همان سال برای نخستین بار پیشنهادکرد منشاءپیدایش تئوری جدیدی در حزب بلشویک روسیه شد که برخی آن را تئوری بلشویکی جدید(درمقابل تئوری بلشویکی قبل از آن)نامیده اند(نگاه کنید:میشل لووی 1376).
 مارکس درجایی گفته است که انسان ها همیشه مسائلی رادردستور کارخودقرارمی دهند که قادر به حل آن باشند(نقل به مضمون).این واقع گرایی وعقلانیتی که مارکس نزد انسان ها سراغ داشت،نزد لنین به ویژه پس از آوریل 1917جایی نداشت.لنین به عنوان بنیان گزار وتئوری پرداز بلشویسم(لنینیسم) مصمم بود تا به کمک «اگاهی» و«تشکل»طبقه پرولتاریا(گارگران صنعتی) وتنهابارهبری این طبقه ،بدون گذار از مرحله ی سرمایه داری بربستر جوامع عقب مانده ی شرقی، سوسیالیسم را مستقر نماید.سوسیالیسمی که مارکس آن را تنها برای جوامع پیش رفته ای که سرمایه داری تمام ظرفیتهای انقلابی وسازنده ی خودرابه ظهوررساند‌ه وطبقه پرولتاریا به اکثریت جامعه تبدیل شده باشد،پیشنهادنموده بود.از این منظر لنینیسم تئوری اراده گرایانه ای بودکه کوشش داشت  تااراده رابرقواعد وقانون جامعه وتاریخ تحمیل نماید.
  چنان که پیشتر نیز گفته ایم جناح بلشویکی درانقلاب جنگل را می توان به سه گروه تقسیم کرد. یک گروه که اساسا بلشویکهای روسی بودند که درچارچوب ارتش سرخ درتعقیب آن چه ارتش سفید دنیکن می گفتند وارد انزلی شده واکنون همانند آذربایجان قصد داشتند تادرایران زمینه های یک حکومت سویت رافراهم نمایند.دسته ی دوم بلشویکهای سازمان یافته در حزب عدالت بودند که دست کم تقریبا تمام اعضای اصلی  آن آذری زبان بودند.این گروه بیشتر عمرخودرادرآذربایجان شوروی ویادرروسیه گذرانده بودند وسرانجام بلشویکهایی که از جنگلیها انشعاب کرده  ودرراس آنها احسان الله خان قرارداشت. به معنی دقیق کلمه این گروه رانمی توان بلشویک نامید لیکن درعمل آنها از برنامه ی بلشویکی دوگروه دیگر پیروی می کردند.تئوری‌پردازاین سه گروه سلطان زاده بود که نزد لنین از اعتبار ویژه ای برخورداربوده وگفته می شود لنین به ویژه درخصوص انقلاب شرق  از اوو یک بلشویک دیگر هندی به نام «روی»(Roy)همواره نظرخواهی می کرد.
    سلطان زاده درکنگره ی انزلی رهبری حرب عدالت رابه عهده گرفت وتزهای اوکه سخت تحت تاثیرکمونیسم جنگی قرارداشت،راهنمای عمل اقدامات حزب در انقلاب جنگل بود. هرچند او کوتاه زمانی پس از کنگره انزلی به مسکو فرخوانده شد تادربرپایی انترناسیونال سوم که لنین آن رادرمقابل انترناسیونال دوم یعنی سوسیالیستهای اصلاح طلب (نظیر برنشتاین وکائوتسکی )برپاکرده بود،یاری رساند ولی نظریات او به عنوان رهبر وتئوری پرداز جناح بلشویکی انقلاب جنگل درتحولات مرداد1299گیلان نقش مهمی  داشت.از این روبررسی کوتاه نظریات او اهمیت دارد چراکه همین نظرات بود که راهنمای عمل بلشویکها در تابستان1299خورشیدی بود.
    چنان که می دانیم سلطان زاده پس از فراخوانده شدن از گیلان به مسکو رفت که گویا در26تیرماه یعنی سه هفته پس از برپایی گنگره انزلی صورت گرفت.در دومین کنگره کمینترن( بین الملل سوم کمونیست) که به ابتکارلنین در مسکو(2-7 مرداد1299)  تشکیل شده بود ،نقش مهمی به او واگزارشد وبه عضویت کمیته اجرایی آن درآمد.وچنان که خود گفته است با توجه به این که درتنظیم بیانیه درمورد ایران وارائه ی آن به کنگره ی کمینترن ماموریتی به او محول شده بود، تزی که درباره ایران مورد تایید اوو لنین قرارداشت، تنظیم و درکنگره از جانب او قرائت وتصویب شد.محتوای بیانیه نشان می دهد که اقدامات براندازانه ی بلشویکها دررشت در9مرداد نمی توانسته تنها معطوف به نظرات خودسرانه ی برخی از اعضای حزب بلشویکی عدالت ویا جناحی از جنگلیها به رهبری احسان الله خان بوده باشد. بلکه این اقدام همسو با آخرین تزهای مربوط به انقلاب هایی از نوع انقلاب جنگل که در جوامع عقب ماند ه وماقبل سرمایه داری باید اتفاق بیفتدانجام شده است.دربیانیه آمده است:« در پیش گرفتن سیاست حمایت از جنبش بورژوا –دموکراتیک در ایران به مفهوم واداشتن توده ها به رفتن در آغوش ضد انقلاب است ... باید به ایجاد و حمایت از یک جنبش راستین کمونیستی به عنوان وزنة مقابل تمایلات بورژوا- دمکراتیک دست زد»( پرسیتس ص38).
       به باور نگارنده عامل محوری درشکست انقلاب جنگل ،راهنمای عمل قراردادن این تئوری لنینی بود که درانقلاب های بورژوادموکراتیک(ملی-دموکراتیک) ،رهبری انقلاب باید دردست حزب طبقه کارگر یعنی حزب کمونیست باشد.این تزاراده گرایانه وافراطی که به باور نگارنده از دروازه انقلاب جنگل وارد عرصه ی سیاسی ایران شد والگوی غالب فرهنگ سیاسی اپوزیسیون ایران رادرسالهای بعدتشکیل داد ، منشاءاقدامات چپ روانه ی  مخربی شد که نه فقط هزینه ی بی حدو حصری به انسان های شریفی که بر عدالت وبرابری پای می فشردند تحمیل کرد بلکه هزینه های زیادی برتحولات سیاسی واقتصادی – اجتماعی ایران تحمیل نمود.نمونه ی روشن وبدون پرده پوشی این تز را اولین رهبر حرب کمونیست بلشویکی ایران یعنی سلطان زاده ارائه کرده است.
      سلطانزاده در ششم مرداد یعنی در آستانه ی به دست گرفتن قدرت دررشت توسط بلشویکهادر پنجمین نشست دومین کنگرة کمینترن که به ریاست زینویف تشکیل شد،مشخصا ودر اشاره ای آشکار به جمهوری گیلان به صراحت گفت که کمونیستها نباید درکشوری مثل ایران‌که تجارب انقلابی درآن بیش از ده سال وجود دارد از انقلاب بورژوا- دموکراتیک حمایت کنند:«بنظر من آن نکته از اصول اساسی که باید خط راهنمای ما باشد آنستکه حمایت از جنبش بورژوا – دموکراتیک در کشورهای پسمانده باید تنها درآن کشورهایی لازم شمرده شود که جنبش‌شان مراحل مقدماتی را میپیماید.اگر بخواهیم در کشورهایی که ده سال یا بیشتر تجربه پشت سر گذاشته اند یا کشورهایکه هم اکنون مانند ایران ]جمهوری گیلان – مترجم[قدرت را دردست گرفته اند،همان اصل]حمایت از انقلاب بورژوا-دموکراتیک[رابکار بندیم،نتیجه اش جز این نخواهد بودکه توده‌هارا بدامن ضد انقلاب برانیم».او سپس باقاطعیت ادامه می دهدکه« در مقام مقایسه با جنبش بورژوا- دموکراتیک ،مسئله عبارت است از انجام وحفاظت از انقلاب کمونیستی.هرارزیابی دیگری از این واقعیت میتواند نتایج تاسف انگیزی ببارآورد»(اسناد تاریخی ،صص52-53). سلطان زاده حتا 8سال پس ازپایان انقلاب جنگل یعنی در1928نیز برهمین نظرات پای فشرده است:«ما عمیقا معتقدیم که ایران یکی از آن کشورهایی است که توده های مردم آن می خواهند وباید- نه از طریق انکشاف سرمایه داری(این راه به مستعمره شدن ایران می انجامد)،که از طریق انکشاف خود آگاهی طبقاتی به رهبری بین الملل کمونیست ارگان رهبری پرولتاریایٍ آگاه همه کشورهای پیش رفته به کمونیسم برسند.
   ایران می تواند وباید از راه طولانی وپررنج انکشاف سرمایه داری بپرهیزد....]ایران[ به کمک پرولتاریای پیروز کشورهای پیش رفته صنعتی – قادر خواهد بود مصممانه درراه انکشاف سوسیالیستی گام بردارد»(سلطانزاده1383ص165 تاکید از نویسنده است).سپس نتیجه ای که سلطانزاده حتا 8سال پس از شکست انقلاب جنگل از تزهای لنین می گیرد این است که «نخستین گام انقلاب ووظیفة اصلی ضروری در کشورهای مستعمره،تشکیل سازمان کمونیستی دهقانان وکارگران به منظور رهبری آنان به انقلاب وپایه گذاری جمهوری شورایی است ».درواقع چنان که سلطانزاده از لنین نقل می کند وآن را آویزة گوش هر بلشویکی قرارمی دهد،بلشویکهاهمواره باید مترصد باشند تا مبادا انقلاب های بورژوا –دموکراتیک رادر کشورهای عقب مانده ای که تجربه ی انقلابی درآن ها وجود دارد، رهبران ملی وبورژوایی کنترل کنند بلکه حزبٍ متشکل کارگران- دهقانان که همان حزب بلشویک در هر کشور عقب مانده ای مثل ایران است باید آگاه وهوشیار باشد تا رهبری این انقلاب‌هارا برای گام گذاشتن به چیزی که« انکشاف سوسیالیستی» می نامد به عهده بگیرد.این همان چیزی است که درنهم مرداد 1299خورشیدی اتفاق افتاد.جناح بلشویک که شرایط را برای تصاحب قدرت دراثر حضور ارتش سرخ شوروی در رشت مناسب می دید،برای اجرای برنامه های خود که عینا از تجربه ی بلشویکی درروسیه اقتباس کرده بود،دست به اقدام زد تا قدرت را مطابق تزهای لنین از جناح بورژوایی که به قول سلطانزاده انکشاف(یا به اصطلاح امروزی ،توسعه) از راه سرمایه‌داری رادرپیش گرفته بود،بگیرد وانکشاف سوسیالیستی را جایگزین آن کند.
  درپرتو چنین تئوری اراده گرایانه ای بودکه درتابستان 1299خورشیدی برای گیلان فاجعه ای بسیارتاسف بار اتفاق افتاد که درتاریخ گیلان شاید بی سابقه بوده باشد.همه چیز از اختلافی روی داد که بین جناج جنگلیان وجناج بلشویکی درانقلاب جنگل شروع شده بود.بعداز رفتن میرزا از رشت وگسست در شورای رهبری انقلاب،حدودسه هفته ای گذشته بودکه«در5مرداد(26ژوئیه)میکویان ومدیوانی]از رهبران ارتش سرخ[ واردرشت شدند»(شاکری،ص481). ظاهرا همه چیز برای اقدام 9مرداد آماده بود.دراین تاریخ ‌سه روز  ازارائه ی  تزکمینترن که توسط سلطانزاده تنظیم شده بود ودیگر‌به‌عنوان راهنمای عمل تمام بلشویکهای معتقد به کمینترن یک دستورالعمل حزبی تلقی می شد می گذشت،اعضای حزب کمو نیست ایران(عدالت) به همراه گروه  احسان الله خان  یعنی گروهی از جنگلیهای سابق وبه کمک مستقیم ارتش سرخ شوروی که درگیلان با توافق کوچک خان حضوروسیع داشتند،پس ازدستگیری طرفداران میرزا در روز 9مرداد1299خورشیدی قدرت رابه طورکامل درشهررشت دردست گرفتندوجمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان(بعدها ایران) رابابرنامه هایی که کاملابا برنامه های  کمونیسم جنگی حزب کمونیست روسیه ( بلشو یک)پس ازانقلاب اکتبرانطباق داشت،بنیادگذاشتند.شیوه ی عمل بلشویکها نیز دقیقا از انقلاب اکتبر گرته برداری شده بود .چنان که می دانیم انقلاب اکتبر درروزهای 24و25 اکتبر با حمله‌ی شبانه‌ی گارد های سرخ بلشویکی به ادارات دولتی از جمله اداره ی مرکزی پست وتلفن ، ایستگاه‌های راه آهن،اداره ی برق ،ساختمان بانکها ،روزنامه ها وتمام مراکزی که می توانست دولت موقت را به یکباره فلج کند،به تصرف درآمد.عینا همین تاکتیک در رشت درسحرگاه روز نهم مرداد روی داد.این شیوه ی عمل دقیقا به کودتا شباهت داشت تا به یک تحول انقلابی .جالب است در توصیفی که سلطانزاده از این وقایع درسال1928(1307) درکتاب پیشگفته خودکرده ،ضمن تایید ضمنی این اقدام،آن  راکودتا نامیده است:«شور وشعف انقلابی مردم که درآغاز حکمفرما بود جای خودرا به بی اعتنایی داد.اختلاف میان کوچک خان وکمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران برسر مسائل اساسی،روز به روز شدت می یافت. روحیة گروه‌های انقلابی درجبهه نیز به مناسبت این عوامل تضعیف شد.کوچک خان که قادر نبود جهت حوادث را تغییر دهد،کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران را مقصر عدم موفقیت اعلام کرد. اوبرای نجات موقعیت خود در19 ژوئیة[9ژوئیه صحیح است] سال1920 به فومن(مقر جنگلیان)پناه برد.گیلان طی چند روزبدون حکومت ماند.درشب31ژوئیه «کودتا»به وقوع پیوست.طرفداران کوچک خان توقیف شدند وحکومت کمیتة انقلابی جمهوری شورایی ایران اعلام شد.احسان الله خان که یکی از نزدیک ترین پیروان کوچک خان بود درراس این کمیته قرارگرفت.کمیته انقلابی برنامة ذیل را اعلام کرد:
1-تشکیل ارتش سرخ ایران
2- حمله به تهران
3-     لغو عوارض فئودالی وتامین مایحتاج شهر وده
4-     برقراری روابط عادی تجارتی با روسیه وآذربایجان شوروی.»(سلطانزاده 1383ص127- 128تاکید از ماست).
       شیوه ی عمل بلشویکهای حزب عدالت وهمرزمانشان چنان شبیه به اکتبر روسی بود که روزنامه ی «کمونیست» چاپ باکو در3اوت1920(12مرداد1299خورشیدی)ا‌ین اقدام راپدیده‌ی«اکتبر ایرانی » و گذار جنبش گیلان به  راه سوسیالیستی نامید(پرسیتس ص53).این اقدامات اگر چه درغیاب سلطان زاد وزمانی که درمسکو بود اتفاق می افتاد لیکن دقیقا اجرای همان‌تزهایی بودکه سلطانزاده پی گیر دربه تصویب رساندن آن در کمینترن تلاش بسیارکرد.«بلومکین» عضواداره ی تامینات سیاسی حزب بلشویک روسیه(چکا)که آن زمان درماموریتی درگیلان حضور داشت نیزبر اکتبر ایرانی را تاکید کرده بود. او درصحبت با یقیکیان به طعنه گفته بودکه«مابدون ریختن یک قطره خون،کرنسکی شمارابه جنگل فراردادیم درصورتی که تصور می کردیم از طرف او مقاومت سختی خواهد شد»(یقیکیان ،بی تا ،ص170).
 درهرحال پس از وقوع حوادث 9مرداد1299خورشیدی وبه دست گرفتن کامل قدرت دررشت،بلشویکها برای تعقیب جنگلیها به فومنات سرازیر شدند وجنگی سخت درگرفت ولی سرانجام هردوطرف به قلمرویی که درنقشه6نشان داده شده رضایت دادند.


پایان بخش ششم – ادامه دارد

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.