فهرست
انجمن علمی دانشجویی انسان شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان با همکاری گروه مردم شناسی این دانشگاه در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، همایشی را در روزهای 15 و 16 اسفند 1386 در محل سینما تئاتر مهندسی و نگارخانه دانشکده هنر برگزار کردند. در این همایش سخنرانی های متعدد و نمایش فیلم های مستند از جمله فیلم های «باد صبا» (لاموریس)، «علف» (کوپر) و «سوشیوس» و «مشی و مشیانه» و «تیشتر» (حسن نقاشی) به نمایش در آمدند. به دعوت این انجمن و گروه مردم شناسی این دانشکده، ناصر فکوهی نیز در این همایش یک سخنرانی و یک کارگاه مقاله نویسی برگزار کرد. عنوان سخنرانی او «انسان شناسی و سینما» بود که در زیر خلاصه کوتاهی از آن را می خوانیم و گزارش کامل تری از آن بزودی در همین پایگاه قابل دسترس خواهد بود.
در اینجا لازم است از سامان مهران(دبیر همایش)، زهره سرگزی(نائب رئیس)، کوهیار محسن پور(کمیته اجرایی)، محمد رضا عظیمی (تدارکات)، سپیده خلیلی (کمیته علمی) و سمیه سامه سالاری(کمیته هنری) و سعید دهواری همچنین از مدیر گروه مرم شناسی و معاون پژوهشی دانشکده آقای احسان لر افشار و سایر اعضای گروه به ویژه خانم مریم پازوکی و آقایان نورمحمد ناظریان و حسین بر که این سفر را ترتیب دادند، تشکر کنیم.
خلاصه سخنرانی ارائه شده
انسان شناسی و سینما
پرداختن به موضوع انسان شاسی تصویری و در شکلی خاص تر در مقاله ای که در اینجا ارانه می شود به رابطه انسان شناسی و سینما، با گروهی از واقعیت ها و روند های عمومی در جهان حاضر قابل توجیه است که مهم ترین آنها تصویری شدن یا رسانه ای شدن این جهان است. بر خلاف آنچه ممکن است در یک نگاه سطحی بر روند این رسانه ای شدن به نظر بیاید این امر لزوما به تخریب زبان منجر نمی شود، بلکه سبب باز شکل گیری و بازتفسیر آن در قالب های جدیدی می شود که بی شک آنچه را ما کلیشه های شناختی و رده شناختی (Cognitive and taxonomic ) می نامیم، دچار تحول خواهد کرد. این تحول تنها یکی از تحولاتی است که انقلاب اطلاعاتی در زندگی ما به وجود آورده و بی شک در آینده بر تعداد و عمق آنها دائما افزوده خواهد شد. در این مقاله تلاش خواهیم کرد نشان دهیم چرا سینما، عکاسی و علوم اجتماعی تقریبا در یک زمان ( قرن نوزده) زاده شدند یعنی در زمانی که به دلیل انقلاب صنعتی جهان در حال بازتعریف شدن و در حقیقت شکل گرفتن به معنای امروزین آن بود و چگونه تصویر (عکس و فیلم و علم اجتماعی) هر دو در پی بازتعریفی از «خود» به مثابه «دیگری» ( در جامعه شناسی ) و «دیگری» به مثابه «تفاوت» (در انسان شناسی ) بودند و چگونه عکس و فیلم کمک کردند که این کار به انجام برسد. سرانجام به این نکته می پردازیم که چرا و چگونه فیلم داستانی از بطن فیلم مستند ظاهر شد و چه سرنوشتی در رابطه با انسان شناسی یافت و امروز چگونه هر یک از این موارد می تواند برای انسان شناسی به مثابه موادی خام برای تحلیل به کار روند. در همین چارچوب تاکید ما بر دلایل ضرورت مدیریت تفاوت به مثابه شکل کنونی جهان و حرکت از نوعی بیگانه ترسی(xenophobia) طبیعی به یک بیگانه دوستی(xenophily) فرهنگی به عنوان آلترناتیوی غیر قابل اجتناب خواهد بود.