هدف از این نوشتار، نقد سریال "ساعت شنی" نیست. هدف بررسی دغدغه های فراگیر و نسبتا جدید زن معاصرایرانی است ، آن طور که قسمتی از آن در این کار خلاقانه و جسورانه آقای بهرامیان به تصویر کشیده است. این مقاله در حوزه انسان شناسی جنسیت جای می گیرد و با تمرکز بر " بازنمود زنانگی در رسانه ها" راه را ادامه می دهد.
************
تلویزیون پر مخاطب ترین رسانه قرن 21 است. در این رسانه فراگیر، شاهد حضور زنان در نقش های گوناگون هستیم اما پرداختن به مسایل خاص زنان ، کنش متقابل گروهی از آنان همراه با مشکلاتی مشترک یا متفاوت ، استقلال شخصیتی یا مالی زنان و در نهایت پرداختن به زنان و دختران مجرم و بزهکار ، آن هم همگی در یک سریال، حادثه ای است تا کنون کمیاب در جهت نشان دادن جهان اجتماعی از دریچه نگاه زنان که در خور استقبال و تقدیر است.
زنان این سریال را از دو منظر زیر بررسی خواهیم کرد:
1- کنش اجتماعی زنان در "ساعت شنی"
بیشتر زنان در این سریال تنها بافندگان و رفوگران بافت ظریف زندگی روزمره نیستند بلکه در نقش "شناسه" و "شناسا" (عمل کننده و داننده) ظاهر شده اند. زنانی مثل "مینا رازی" و "مش دریا" و "قناری" و "زهره خانم" کاملا تجربه کنش متقابل دایمی دارند و با وجود درگیری ها و دغدغه های چند وجهی شان ، خود تصمیم می گیرند و به گونه ای هدفدار حوادث را جهت می دهند. به عبارت دیگر رفتار این دسته از زنان سریال تنها رفتاری واکنشی و انفعالی نیست که در جهت تنظیم و تسهیل خواست های دیگران (به ویژه مردان مسلط) اعمال شود و این بلوغ اجتماعی را پایه ریزی می کند ، چرا که "یکی از نشانه های بلوغ اجتماعی ، توانایی داشتن منافع شخصی و حفاظت از آن در برابر دیگران است." (ریتزر، 1374 ، ص 510)
در بسیاری از موارد، تصویر پردازان، زنان را حاشیه نشینانی همیشه همراه و پشتیبان و مفعول (پذیرنده تاثیر همه موارد تاثیرگذار مثل ازدواج ، شرایط کاری همسرو گرفتار در تربیت و رسیدگی به کودکان) نشان می دهند و این تصویر جاافتاده زن سنتی بوده و هست. زنان "ساعت شنی" اما تصاویر واقعی تر زن معاصر جامعه ما هستند که برخی چون "مینا رازی" با ساخت های ریشه دار تسلط (پدر سالاری - مردسالاری) می ستیزند و صرف نظر از نتیجه (شکست) به دلیل اتخاذ استراتژی "رویارویی با مشکل" ، کنشی هدفمند و فاعلانه دارند.
در رابطه با شغل زنان سریال هنوز شاهدیم که اکثر آنان به مشاغلی که تفکر مرد سالار حاکم در دسته بندی دقیق و ریشه دار خود " مشاغل زنانه" می نامد اشتغال دارند، یعنی مشاغلی که در رابطه با نقش نهادینه شده زن - تیمار داری، پشتیبانی و متعادل کنندگی و آموزش...- است: "مهشید" پرستار و مستخدم است، "مینا" فروشنده لباس است، "قناری" پرستار بوده، "عمه ملوک" کارگر خانه ثروتمندان بوده و "مش دریا" دست فروش است.مشاغل این زنان در نهایت ناپایداری و ناامنی است و آن ها را در دسته "مزدبگیران" جای می دهد. زنانی چون "ماهرخ گلستان" که پزشک متخصص زنان، زایمان و نازایی است و "زهره خانم" که کارگاه و مغازه شیرینی فروشی بزرگی را اداره می کند، با این که از نا پایداری و ناامنی مشاغل زنان مزد بگیر سریال مصون اند اما شغل آنان نیز در سطحی دیگر، مشاغل زنانه است.
نکته مهم اما، استقلال زنان شاغل سریال است. آنان محور اقتصاد در خانواده هایشان هستند؛ مثلا مهشید مخارج زندگی خود و خواهرها و برادرها و گاهی همسر سابقش را می دهد، مینا مستقل است و تنها زندگی می کند، زهره خانم نیز از نظر اقتصادی و عاطفی همه خانواده اش را پشت و پشتیبان است. مهشید و قناری و مینا مجبورند مخارج زندگی شان را خودشان تامین کنند، اما نکته مورد توجه سریال پرداختن به این قشر زنان است؛ قشری که بالاجبار به مشاغل سیاه روی می آورند و هر روز شان مبارزه تن به تن با همه اطرافشان است و آن چه دارند در این کارزار به چنگ آورده اند در حالی که رسانه ها تا کنون بیشتر نمایشگر زنانی مرفه یا نخبه بوده اند. زنانی که شیوه زندگی، خواسته ها، و راهکارهایشان در حیطه فردی و اجتماعی برای دیگرزنان دوراز ذهن و دست نا یافتنی می نمود. (یکی از کامل ترین این نمونه ها شخصیت زن فیلم "بانو" ی آقای مهرجویی است.)
2- هویت مطلقا زنانه
مشخصه دیگر سریال در پرداختن به هویت مطلقا زنانه است. هویت مطلقا زنانه در دیدگاه انسان شناسی جنسیت هویتی است که تنها مختص زنان تعریف می شود و این چیزی نمی تواند باشد جز نمایش خصایص ویژه جسمانی زنانه.
نمایش این هویت با تاکید محوری بر روی آن – کل داستان بر اساس "رحم اجاره ای" یا " رحم واسط " شکل گرفته است – به حق حادثه ای است در رسانه ما و در نوع خود قالب شکنی به حساب می آید.
تبعیض جنسی گسترده حاکم، نه تنها ساختار های بنیادی قدرت بلکه ساخت انشعابی و کوچک و حتی شبکه های روابط خصوصی و در نهایت "بدن" ها را نیز در برمی گیرد.نمود عینی آن در فرهنگ سنتی ما قابل مشاهده است: زنان به شدت ملزم به پنهان کردن تمامی ویژگی های بدن زنانه شان هستند. سخن گفتن از آن نیز تنها در خصوصی ترین محافل دوستانه امکان پذیر است و چنین سخت گیری ای که هر مادری آن را به دخترش می آموخت، پهلو به پهلوی "تابو" می زد.
"بارداری" در مواردی به نمایش درآمده است که یکی از کاملترین این تصاویر را در "من ترانه 15 سال دارم" شاهد بودیم اما در این سریال با تاکیدی که بر آن قرار گرفته است، چشمگیری می نماید. مسئله زایش و کودک و تمام موارد حاشیه ای وابسته ای به آن مبتلا به همه زنان سریال است: "ماهرخ" پزشک زنان و زایمان است و نازا. او برای آوردن فرزند از طرف پدرش بسیار تحت فشار است به طوری که به فکر یک "رحم واسط" می افتد. "مهشید" می پذیرد که حامل فرزند ماهرخ و حامد باشد تا برای مشکلات مالی اش درمانی بیابد. قناری فرزند ندارد و در خفا در محله ای فقیر نشین، به طریق غیر قانونی سقط جنین انجام می دهد. مینا هم فرزندی عقب افتاده دارد و به سختی و پس از درگیری های ذهنی فراوان، سرانجام کودک عقب افتاده اش را می پذیرد.
مهشید در بسیاری از دقایق احساسی فیلم با کودکی که حامل اوست سخن می گوید. در صحنه های او "ویار" دارد و یا حرکت کودک را در بطن خود احساس می کند و به زبان می آورد. این بازنمایی هویت مطلقا زنانه در قالب بازگویی حالات فیزیکی، آن جا که با احساسات زنی حامل که نمی داند مادر موجودی که با خود حمل می کند نیز هست یا خیر، بسیار تاثیرگذار و زیبا به تصویر کشیده شده است.
مش دریا شخصیتی از زن را نمایش می دهد که تا کنون در رسانه های ما کمیاب بوده است. اگر حرف بر سر هویت زنانه از طریق بیان واقعیت های جسم زنانه است، او هویتی ضد زنانه دارد یا به خود می گیرد.مش دریا خصوصیات فیزیولوژی زنانه را در خود نفی کرده است و ظاهری مردانه به خود داده تا از آسیب های دنیای اطرافش – دنیای که برای مردان مکانی امن تر است- مصون بماند، آسیب هایی است در انتظار زنی تنها ست و او در این شرایط ، رویارویی با مشکل را نه، بلکه پشت کردن به هویت جوهرین خود را برمی گزیند. این هویت ثانوی باعث می شود اطرافیان – که او را مرد می پندارند و "مشتی" می نامندش- نیز رفتاری متناسب با مردی تنها و مستقل و حامی و فداکار با او داشته باشند؛ به طوری که طرف اعتماد تمام زنانی است که در خانه شلوغ " رعنا" اتاقی دارند در حیاطی مشترک.
در بحث هویت مطلقا زنانه، زبان زنانه نیز جای دارد چرا که در انتخاب و شیوه بیان و همراه کردن زبان بدن با گفتار, این زبان کاملا به زنان تعلق دارد و زنی که در این حیطه قابل بحث است "مینا رازی" است. مینا رازی عاصی ترین و پرمشکل ترین زن این سریال است. خودکشی شوهر اسبقش ، کودکی عقب افتاده، مضیقه مالی و تمام جوانب آن از مزاحمت های صاحبخانه گرفته تا همکاری با "معین" در فروشندگی، قتل، ... همه در زندگی او جمع شده اند. او در حیطه فردی و اجتماعی دایم با اطرافش در حال مبارزه است تا بتواند بار زندگی خود و فرزندش را به دوش بگیرد. شاید همین کنش ها ست که باعث شده او با زبانی که برای زنان زبانی خشن به شمار می رود سخن بگوید؛ زبانی که می توان آن را مختص به مردان دانست. او به صراحت واژه ها را به کار می برد و با زبانی مردانه، با مردان اطرافش سخن می گوید. در کارزاری که او در آن درگیر است و معلول شرایط سختی است که جامعه مرد سالار برای زن مستقل می آفریند او ناچار است ظرایف و لطایف را کنار بگذارد ، در زبان نیز.راهی که او برگزیده این است: بکش تا کشته نشوی... مینا تصورما را از زن سنتی صبور و ساکت و مظلوم کاملا دگرگون می کند. در یک مورد اما، او از این ساختار شخصیتی که از او توقع داریم عدول می کند؛ وقتی که پس از کشتن معین می گوید:"تا تو باشی دست روی زن بلند نکنی!"
**********
رسانه ها با نمایش زنان (و مردان) در نقش هایی به غیر از آن چه در سنت جا افتاده و مقبول است به نهادینه کردن نقش هایی جدید و کاستن از فشار و تنش افرادی – به ویژه زنانی که سنگینی ایفا کردن چند نقش گاه متضاد را تجربه می کنند- که در این نقش ها درگیرند، مدد می رساند. دست کم می توان این توقع را داشت که با نمایش این زنان - که در جستجوی هویت های جدید متناسب با تغییرات سریع جوامع در حال گذر هستند- می توان به رشد یک دید انتقادی که حاصل آن دگرگون کردن جهان اجتماعی در جهت عادلانه کردن آن برای دو جنس است کمک کرد . به نظر می رسد مرز های نفوذ ناپذیر گذشته در حال ترک خوردن اند.
Email:orix3232@yahoo.com
منابع:
1- ریتزر، جرج. 1374."نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر"، ترجمه:محسن ثلاثی، انتشارات علمی، تهران.