گفتگو با خوزه کازانوا: سکولاربزاسیون و مدرنیته(: محمدرضا جلائی‌ پور)

goftegou-casanova.jpg

سکولاریزاسیون یکی از پیامدهای اجتناب‌ناپذیر مدرنیته نیست


خوزه کازانوا (Jose Casanova)، استاد دانشگاه New School for Social Research در نیویورک، یکی از برجسته‌ترین جامعه‌شناسان دین معاصر به شمار می‌رود. کتاب مشهور وی: «دین عمومی در جهان مدرن» (Public religion in the modern world) که در سال 1994 منتشر شد به یکی از منابع اصلی در زمینة نظریة سکولاریزاسیون بدل گشته و به بسیاری از زبان‌های زندة جهان ترجمه شده‌است. وی یکی از منتقدان جدی نظریة سکولاریزاسیون کلاسیک است و از منظری تطبیقی و جهانی به کم و کیف حضور پررنگ دین اجتماعی و عمومی در جهان مدرن می‌پردازد. از میان آخرین مقالات وی می‌توان از «تجدید نظر در سکولاریزاسیون از منظری تطبیقی و جهانی» (2006) و «سیاست کاتولیک و اسلامی از منظری تطبیقی» (2005) نام برد. فهرست آثار و پیشینه‌نامه (C.V.) وی در تارنمای http://www.newschool.edu/gf/soc/faculty/casanova/JoseCasanova_CV.pdf قابل دسترسی است. در مصاحبة اختصاصی پیش رو با او در باب پاره‌ای از آرایش گفتگو کرده‌ایم.


* شاید بتوان مهم‌ترین محور پروژة فکری و آثار شما را واکاویِ جایگاه دین در دنیای جدید از منظری جامعه‌شناختی دانست. آیا پس از چند دهه تأمل و پژوهش تجربی در این باب می‌توانید از سازگاری یا ناسازگاری کلیِ دین و مدرنیته سخن بگویید یا معتقدید لاجرم باید این سؤال را به پاره‌های کوچک‌تری تقسیم کنیم؟

به اعتقاد من، به جای سخن گفتن از نسبت «دین» و «مدرنیته» به شکل مفرد و انتزاعی، باید به ارتباط ادیان مختلف و مدرنیته‌های چندگانه بپردازیم. اگر چنین کنیم، واضح است که دیگر نه با ارتباطی کلی، واحد، غیرمتغیر، روشن و بدون ابهام، بلکه بسته به زیرمتن‌های (context) خاصی که دربارة آنها سخن می‌گوییم، با ارتباطی چندگانه، متغیر، چندسویه و پیچیده مواجهیم. برای مثال، در اغلب مناطق اروپا، دین و مدرنیته ناسازگار بوده‌اند. مدرنیتة اروپایی به عنوان پروژه‌ای که ریشه در روشنگری فرانسوی دارد، تا حد زیادی خود را در تقابل با دین و به مثابه «فرآیندِ رهایی از دین» تعریف کرده‌است.
در مقابل، در آمریکا، دین و مدرنیته در تضاد و تقابل نبوده‌اند و در عوض، درهم‌تنیده‌ بوده‌اند و به یکدیگر یاری رسانده‌اند. روشنگری آمریکایی هیج مؤلفة مهم ضد دینی‌ای نداشت. به علاوه، بیشتر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی در طول تاریخ آمریکا، حاوی یک عنصر دینیِ تعیین‌کننده و مهم بوده‌اند. امروزه در آمریکا، همة ادیان، از جمله مسیحیت و اسلام، بازار پر رونقی دارند.
حتی فرآیند عرفی‌شدن (secularization) در سطح اروپا هم یکپارچه نبوده‌است. برای مثال، تفاوت‌های بنیادینی میان کشورهای پروتستان و کاتولیک و بین کشورهای لوتری و کالونیستی وجود دارد. در میان کاتولیک‌ها هم بین کشورهایی که در آنها کلیسای کاتولیک، کلیسای دولتیِ نظام سیاسیِ سابق بوده (مثل فرانسه و اسپانیا) و کشورهایی که کلیسا با دولت متحد نبوده‌است (مانند لهستان و ایرلند) تفاوت‌های مهمی دیده می‌شود. در اروپا، نسبت‌های مختلف میانِ کلیسا، دولت و ملت، بسیار بیش از فرآیند‌های عامِ مدرنیزاسیونِ اجتماعی-اقتصادی در تعیین سرنوشت دین مؤثر بوده‌اند.

* برخی جامعه‌شناسان دین همچون استیو بروس (Steve Bruce) حضور پررنگ اجتماعی و سیاسیِ دین را دیرپا نمی‌دانند و معتقدند حتی دین در آمریکا نیز در نهایت سرنوشتی مشابه دین در اروپا خواهد داشت و به حاشیه رانده خواهد شد و بنیادگرایی دینی نیز از جمله پیامدهای کوتاه‌مدتِ تهدیدی است که دین‌داران از سوی مدرنیته احساس می‌کنند. حدس شما از آیندة دین قاعدتاً متفاوت است. اگر بنا باشد با استفاده از بینش جامعه‌شناختی‌تان روندهای آینده را پیش‌بینی کنید، این آیندة ادیان را چگونه می‌بینید؟

دربارة آینده چیزی نمی‌دانیم و من نیز توان پیشگویی ندارم. اما بر اساس روندهای تاریخی معاصر و از منظری تطبیقی و جهانی می‌توان حدس زد که برای دین اتفاقات متکثر و متنوعی خواهد افتاد و نمی‌توان روند واحدی را برای آن پیش‌بینی کرد.
به گمان من، تاجایی‌که مدرنیته با فرآیندهایی همچون فردیت‌بخشی، دموکراتیزاسیون و تمایز کارکردی ارتباط دارد، می‌توان انتظار داشت که در همة ادیان و در همة تمدن‌ها، فرآیندهای مشترک (ولی متفاوتِ) فردی‌شدنِ دینی و دموکراتیزاسیونِ دینی و فرآیندهای مختلفِ تمایز میان حوزه‌های دینی و عرفی و همچنین معطوف شدنِ همة سنن دینی به «این جهان» اتفاق بیفتد؛ چنان‌که افتاده است. اما این فرآیندها نیز، علی‌رغم مؤلفه‌های مشترکشان، در ادیان و تمدن‌های مختلفِ جهان اشکال متنوع و متکثری به خود گرفته‌اند و خواهند گرفت.
دیگر زمان آن رسیده‌‌است که این دیدگاه اروپامحور که مدرنیزاسیون در همه جای دنیا منجر به تکرار و بازتولید الگوهای اروپایی-مسیحی می‌شود را کنار بگذاریم. حتی در خود غرب نیز شاهد مدرنیته‌های چندگانه و متنوعی هستیم و بیشترین تنوع را در روابط در حال تغییرِ میان دولت و کلیسا و دین و سیاست مشاهده می‌کنیم. این تنوع در میان ادیان و تمدن‌های شرقی و در اسلام، هندوییسم و بودیسم، حتی شدیدتر است.

* پس شما سکولاریزاسیون به معنای حداقلی آن -افول اجتماعیِ دین- را هم از پیامدهای اجتناب‌ناپذیر مدرنیته و مدرنیزاسیون نمی‌دانید ...

مسلماً نه. افول دین از پیامدهای اجتناب‌ناپذیر مدرنیته نیست، گرچه در بیشتر مناطق اروپا و مناطق استعماری دیگری از جهان که اروپاییان در آن‌ها ساکن شده‌اند (مثل کبک و نیوزیلند)، دین همچنان در حال افول است. در مناطق دیگر جهان نمی‌توان از چنین همبستگی‌ای میان فرآیندهای مدرنیزاسیون و افول دین سراغ گرفت و سخن گفت. در مقابل، تحت تأثیر جهانی‌شدن و مهاجرت فزایندة بین‌المللی می‌توانیم نوعی فرآیند احیای دینی را در تقریباً همه جا و در میان همة سنن دینی مشاهده کنیم.

* پاره‌ای از نواندیشان دینی و بنیانگذاران جمهوری اسلامی ایران و اصلاح‌طلبان مسلمان در پی به دست دادنِ نوعی سنتز بومی از دین و مدرنیته بوده‌اند. شما این تجربة ایران و حضور اجتماعی اسلام در ایران معاصر را چگونه ارزیابی می‌کنید و چقدر آیندة کامیابی برای آن متصورید؟

تجربة انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از اندیشمندان را واداشته‌است که در دیدگاه‌های خود دربارة نقش بالقوة دین و اهمیت آن در دنیای مدرن تجدید نظر کنند. از طرفی، انقلاب اسلامی نمونه‌ای از یک انقلاب «مدرنِ» متعارف بود که مشترکات فراوانی با الگوی انقلاب مدرن فرانسه و آنچه امروز «ژاکوبینیسم مدرن» خوانده می‌شود داشت. اما از طرف دیگر انقلاب اسلامی به علت خصلت دینی‌اش از سنت ضددینیِ انقلاب‌های ژاکوبینی فرانسه و بلشویکی شوروی پیروی نکرد. انقلاب اسلامی ایران در واقع در مقطعی به ثمر رسید که نیروی سنتِ تاریخی انقلاب‌هایِ ژاکوبینی-بلشویکی رو به اتمام بود؛ چنان‌که انقلاب‌های پسا-شورویِ 1989 خود را انقلاب‌هایی می‌دانستند که بر سنت انقلابیِ ژاکوبینی-بلشویکی مهر خاتمت می‌زنند.
جمهوری اسلامی آگاهانه کوشیده‌است با استفاده از سنت اسلامی شیعی به نوعی مدرنیتة اسلامی، سیاستِ مدرن اسلامی و دموکراسیِ مدرن اسلامی دست یابد. از سویی، جمهوری اسلامی نشان داده‌است که می‌توان تفاسیر اسلامی و مدرن متنوعی از ادیان و «سیاست»ها به دست داد. اما از سوی دیگر در این دولت مسائل مهم و بنیادینی در زمینة سیاست قانونی، دموکراسی مدرن و حقوق بشرِ مدرن حل‌نشده باقی مانده‌اند؛ مسائلی که ریشة تنش‌ها و منازعات سیاسی مداومی خواهند ماند. از میان این مسائل، دوگانگی حاکمیت دموکراتیک و تئوکراتیک و همچنین آزادی مذهبی- دینیِ افراد و آزادی‌های فکری از اهمیت زیادی برخوردارند. آزادی فکری و مذهبی، شامل آزادی برای تغییر دین و انتخاب بی‌دینی نیز می‌شود. با این همه، به اعتقاد من این دو مسئله نیز در غالب یک سنت اسلامیِ اصلاح‌شده قابل حل است؛ سنتی که پذیرای دموکراتیزاسیون و فردیت‌بخشی (individuation) بنیادین باشد.

* حدود یک دهه پیش، در کتاب «دین عمومی در جهان مدرن» با بررسی نقش دین در عرصة عمومیِ جوامع مدرن، به نقد دو مؤلفة مهم نظریة سکولاریزاسیون یعنی «تز افول دین» و «تز خصوصی شدن دین» پرداختید. اما در آن کتاب علی‌رغم نقد این دو مؤلفة مهم، هستة اصلی نظریة سکولاریزاسیون- تز تمایزیابی کارکردیِ سکولار به عنوان یکی از مؤلفه‌های ذاتی و اجتناب‌ناپذیر مدرنیته- را دست‌نخورده باقی گذاشتید. از طرفی از پاره‌ای نوشته‌ها و پژوهش‌های اخیرتان به نظر می‌آید که در هستة اصلی نظریة سکولاریزاسیون نیز تردید کرده‌اید. آیا این قضاوت را تأیید می‌کنید؟

درست است. در کتاب «دین عمومی در جهان مدرن» (Public religion in the modern world) علی‌رغم نقد دو مؤلفة مهمی که گفتید، متعرض هستة اصلی نظریة سکولاریزاسیون نشده بودم. امروز اما برای تجدید نظر در موضعم آماده‌ام و حتی معتقدم نظریة تمایزیابیِ سکولار (جدایش سکولار = secular differentiation) که هستة مرکزی نظریة سکولاریزاسیون است نیز ریز سؤال رفته است.
در عوض باید از دیدگاهی تطبیقی و جهانی دفاع کرد که همچون نظریة سکولاریزاسیون، مدرنیتة سکولار غربی را الگوی مدرنیتة همة جوامع نمی‌داند. نقدِ طلال اسد (Talal Asad) بر موضع پیشینم و همچنین علاقة شخصی‌ام به مطالعة تطبیقیِ مدرنیته‌های کاتولیک و اسلامی باعث شده‌است که چنین موضعی اتخاذ کنم. حتی در غرب هم انواع چندگانه‌ای از تمایزیابی‌‌های سکولار و مدرنیته‌ها وجود دارند. اگر با چشمی دیگر به ورایِ غرب نظر کنیم، با هر تعریفی که از مدرنیته داشته‌باشیم، این تنوع و چندگانگی مدرنیته وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

صفحه شخصی پروفسور خوزه کازانوا


این مصاحبه پیش از این در مجله آیین به چاپ رسیده است و توسط مصاحبه کننده برای تجدید انتشار  در اختیار پایگاه «انسان شناسی و فرهنگ» قرار گرفت.

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.