فهرست
(طرح: نماد قبایلی ها)
بخش دوم
- آیا به نظر شما تصویر این روستایی قبایلی به آن دلیل که ما از زن مسلمان به ویژه در الجزایر، موجودی زیر سلطه ساخته ایم، از ما دور نشده است؟
- در واقع در اینجا ما با زنان الجزایری خارق العاده ای روبرو می شویم، مثلا سالینا غزالی یا لوئیزا هانون. ظهور چنین زنانی به دلیل نظام تحصیلی بوده که ابزار اساسی آزادی زنان به شمار می آمده است. حتی جنبش فمینیستی خود نیز محصول این نظام تحصیلی بوده، که به صورتی متناقض و گاه غیر قابل درکی، خود یکی از مکان هایی نیز هست که سلطه مردانه در آنها، از طرق بسیار ظریفی و از خلال سلسله مراتب های رشته ای برای نمونه از طریق دور کردن دختران از برخی رشته های فنی و علمی، بازتولید می شود...
در منطقه قبایلی بود که دولت فرانسه در سیاست [استعماری] خود برای ایجاد تفرقه در جهت تسهیل حکومت خویش، از دهه 1880 نخستین مدارس را تاسیس کرد و این سبب شد که دختران از زیر سلطه خانواده خارج شوند... و این سلطه متوجه پسران شد. زیرا، در طبقات پایین جامعه همه می دانند که دختران از پسران بهتر هستند به خصوص به دلیل اینکه «فرمان بردار تر» و تسلیم ترند و بنابر منطق سنتی تقسیم کار، اطاعت و فرمانبرداری نوعی در اختیار بودن یا docilis نیز هست، یعنی کسی که آمادگی آموختن دارد ( از واژه docere «آموختن» ).
در الجزایر، ایجاد فانون خانواده در سال 1984 سبب یک پسرفت خارق العاده شد. و همه اینها زنانی سرکش و آماده برای شورش به وجود آورد... و همچنین زنانی شجاع چه از لحاظ اخلاقی و چه از لحاظ فکری که من به شدت تحسینشان می کنم.
- و در عین حال، آیا در حال حاضر شاهد آن نیستیم که گروهی، تنش های الجزایر را به برخورد میان مردانی خونخوار – و دد منش! – که زنان قربانی را می کشند، تقلیل داده اند؟
- البته یک سوء استفاده سیاسی هم از موقعیت زنان می شود. کسانی را که سلبی می نامند ( منظور کسانی هستند که در رژیم الجزایر از الغای انتخابات 1991 دفاع کردند و به انحلال جبهه نجات اسلامی (FIS) رای دادند و با هرگونه مذاکره ای با اسلام گرایان حتی اسلام گرایان معتدل مخالفند؛ توضیح نشریه) این افراد از مشکلاتی که در موقعیت زنان در الجزایر وجود دارد استفاده می کنند تا نوعی نژاد پرستی ضد اسلام را توجیه کنند. آنها وانمود می کنند که زنان الجزایر تجسمی آشکار از قربانیان نوعی بربریت کورکورانه هستند. اما در مورد روشنفکران فرانسوی باید بگویم که آنها نبایددغدغه های ملی خودشان ( مسائل مهاجران عرب) را با موقعیت تنش در الجزایر در هم بیامیزند زیرا این دو موضوع هیچ ربطی به هم ندارند. در واقع آنها تمایل دارند که از الجزایر به مثابه نوعی آزمایشگاه استفاده کنند.
- در چنین شرایطی، انتشار کتابی درباره این موضوع که در آن شما نشان می دهید که قبایلی ها فرقی با ما ندارند، بیشتر نوعی تحریک کردن نیست؟
- شکی نیست که در پشت فکر من چنین چیزی وجود داشته است... ما هم قبایلی هستیم، اما قبایلی هایی ریاکار. بیان اسطوره ای مدیترانه در نزد ما به صورتی پنهان و حتی شاید بتوان گفت سانسور شده انجام می گیرد، اما هر روز همراهمان است. برای مثال وقتی حتی برای یک جلسه مالکان یک مجتمع به دنبال مدیر می گردیم، بلافاصله، و بدون آنکه فکر کنیم، زنان را کنار می گذاریم؛ حتی در مشاغل بسیار زنانه، مثلا روزنامه نگاری یا معلمی هم، وقتی نیاز به یک رئیس هست، ما ترجیح می دهیم حتی یک آدم ابله را در راس قرار دهیم و نه یک زن را. البته در این کار دارای حسن نیت هستیم! که این کمی چیزها را تغییر می دهد اما نه آنقدر که ادعا می کنیم.
1 - از جمله در نخستین آثارش، برای مثال «جامعه شناسی الجزایر» ( انتشارات دانشگاهی فرانسه، 1958) و به خصوص در کتاب «ریشه زدایی» که آن را همراه با عبدالمالک صیاد ( انتشارات مینویی، 1964 و 1977) به انتشار رساند.
2- این جشن در نمونه های غیر دینی آن با جشن های بهاری انطباق دارد.