فهرست
آنچه شاید بیش از هر چیز برای من عجیب بوده است ، آن است که همه کارهایی را در این سی سال انجام داده ام و امروز به نظرم می رسد که می توان مرحله بندی شان کرد، در واقع همواره به شدت در یکدیگر تداخل داشته اند. برای نمونه در دوره ای که درباره دانشجویان مطلب می نوشتم – «وارثان» (1964)، «بازتولید»(1970) و غیره- کار اصلی من در واقع در حوزه انسان شناسی قرار می گرفت، این نوعی رویارویی با کلود لوی استروس و زیرسئوال بردن ساختار گرایی بود... ادامه مطلب
کتاب «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» اثر پیر بوردیو بزودی به ترجمه ناصر فکوهی منتشر خواهد شد. این کتاب کوچک که انتشارات لیبر آن را به چاپ رسانده است شامل دو درس پیر بوردیو در کلژ دو فرانس، نخست درباره تلویزیون و سپس درباره مطبوعات می شود. این کتاب یکی از پر نفوذ ترین آثار بوردیو بوده است که نثر آن نسبت به سایر آثار این متفکر استثنایی قرن بیستم، ساده تر به شمار می آید. بودریو در این کتاب نشان می دهد که چگونه تلویزیون از طریق دستکاری بر تصاویر و روابط میان آنها با اندیشه و کلام، افکار انسان ها را به گمراهی می کشاند. از سوی دیگر در درس دوم درباره سلطه مطبوعات، بوردیو، به نقدی سهمگین علیه بخشی از مطبوعات به مثابه حوزه ای تقلیل گرایانه در عرصه اندیشه می پردازد... ادامه مطلب
گراو: درباره نظریه سیستمیک نیکلاس لومان (Niklas Luhmann) چه نظری دارید؟ بوردیو: در کتاب «پاسخ ها» نظرم را بیان کرده ام. همچنین کنفرانسی بود که در آن دو مفهوم میدان و سیستم را با یکدیگر مقایسه کردیم...به نظر من شباهت هایی بین این دو وجود دارد. اما در عین حال، این ها نظریه های کاملا متضاد هستند. بینش لومان آرمان گرا و هگلی است.او بر آن است که سیستم در هماهنگی با منطق خود رشد می کند، بدون کنشگران، بدون تنش، بدون روابط قدرت ها و بدون مبارزه. البته باید مسئله را با تقصیل بیشتری توضیح داد، ولی بهر حال به نظر من این سیستم خطرناک است زیرا دارای ظاهری از حقیقت می نماید. .. ادامه مطلب
در اینجا ما با ابعاد اجتماعی و ناخود آگاه سروکار داریم. یک ناشر مسن چیزهایی را منتشر می کند که سی سال پیش منتشر می کرد و مولفان جوانی را که اصولا به چشمش نمی آیند، از میان می برد. مولفان قدیمی نویسندگان تازه کار را از میان می برند و از نویسندگانی حمایت می کنند که با آنها خوانایی داشته باشند و برای این کار بر کتاب های آنها مقدمه می نویسند – این مقدمه ها نوعی انتقال سرمایه نمادین هستند. همه اینها بسیار به کار بانک ها شباهت دارد: روابط بهره برداری، روابط سلطه و روابط مالکیت، که همانگونه که شما هم می گفتید، بسیار هم خشونت آمیز هستند زیرا ما با یک خشونت نمادین سروکار داریم... ادامه مطلب
هانس هاکه آدمی است که نگاه بسیار روشنی بر چیزها دارد. در گفتگویی که با هم داشتیم(5) من به او گفتم که روشنفکران از اینکه استراتژی های نمادین کارایی بیابند ناتوانند. اگر می توانستم، هاکه را در اینجا به عنوان مشاور فنی استخدام می کردم تا موضع گیری های مختلف ما را برای مثال درباره آنچه در آلمان شرقی می گذرد، بنویسد. به جای اظهار نظرهای انتزاعی، باید از خود پرسید چه چیزی می توان گفت که در عین اندیشمندانه ، نقادانه و نمادین بودن، کارا باشد... ادامه مطلب
گراو: شما همواره میدان هنری را به مثابه میدانی مشخص کرده اید که لزوما ضوابط میدان اقتصادی را به رسمیت نمی شمارد. من در این مورد با شما موافق نیستم. مهم ترین چیزی که در میدان هنری به چشم می خورد تراکم سازوکارهای اقتصادی در آن است. برای نمونه استثمار خویشتن امری رایج در این میدان است، افراد به صورتی داوطلبانه برای آرمان گرایی هنری خود را استثمار می کنند. افزون بر این، میدان هنری، میدانی نه چندان مورد حمایت است، زیرا در آن صندوق های بازنشستگی و بیمه چندانی وجود ندارد... ادامه مطلب
گراو: من فکر می کنم اندیشیدن به شرایط یک «خود اندیشی درونی شده» و به کارکردهایی که می توان برای آن در نظر گرفت، خود می تواند نوعی خود اندیشی باشد. بوردیو: و البته حق با شماست. من فکر نمی کنم که باید نوعی دیوان سالاری شدن خود اندیشی داشته باشیم. و یا اینکه باید آن را به نوعی عمل خودکار بدل کرده به ناچار بدان تن بدهیم. این کاری مصیبت بار خواهد بود. همچنین معتقدم که خود اندیشی تنها می تواند عملی جمعی باشد... ادامه مطلب
اغلب درباره من گفته می شود که به صورت نظام مندی افرادی را که «دارای دانش» هستند را در برابر پرسش هایی قرار می دهم که آنها را وادارد به زمینه زیباشناسی وارد شوند، زمینه ای که در آن عموما خلاء های یک نظریه و یا محافظه کاری نهفته در آن ظاهر می شوند. در نزد شما، من نتوانستیم هیچ چیزی پیدا کنم که بتوان این کار را انجام بدهد یا شما را به موقعیتی حاد بکشاند. بنابراین تصمیم گرفتم با توجه به این موقعیت جدید تلاش کنم مجموع نظریات شما را علیه خودتان و علیه خودم در زمینه نوعی خود - اندیشی( یا خود بازنابانندگیauto-refelexion) به کار بگیرم... ادامه مطلب
دکتر حسن بلخاری رئیس پژوهشکده هنر و عضو هیات علمی فرهنگستان هنر آغاز شد. او با اشاره به کلاسهای دانشگاهیاش سخن خود را معطوف به نگاه بوردیو به هنر کرد و از قطبهای مستقل و وابسته هنری در میدان هنری حرف زد. بوردیو که در جامعهشناس خود مدرنیته را عامل افتراق و ظهور نوعی جامعه شبکهای میداند، معتقد است که این جامعه شبکهای متشکل از میدانهایی است که ضمن همپوشانی بر یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل میگذارند. در میدان کنشگران میکوشند سرمایههای موجود در آن میدان اعم از سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین را به دست آورند و به هدایت بخش ضعیف میدان بپردازند... ادامه مطلب
تاریخ اندیشه در علوم اجتماعی تا حد بسیار زیادی وام دار سنت فرانسوی است به صورتی که نمی توان از هیچ یک از علوم انسانی و اجتماعی نام برد بدون آنکه از متفکرانی کلیدی و پایه گذارانی چون اگوست کنت و امیل دورکیم یاد کرد. در حقیقت این علوم بر پایه سنت هایی باستانی که در آن واحد از تمدن یونانی و تمدن اسلامی بیرون آمده بودند پس از رنسانس در کشورهای فرانسه و بریتانیا شکل گرفتند و به سراسر جهان گسترش یافتند. در این میان و در طول بیش از 150 سالی که از آغاز دانشگاهی این علوم می گذرد، تنها تعداد محدودی از متفکران و اندیشمندان بوده اند که اندیشه آنها تاثیری جهانی و پایدار بر جای گذاشته است وبرغم گشت ده ها سال از زمان انتشار این افکار هنوز در تمام دانشگاه های جهان تدریس می شود... ادامه مطلب
بوردیه فلسفه را در پاریس آموخت و پس از اخذ دکترای خود یک سال تدریس کرد . طی جنگ استقلال الجزایر در 1962-1958 و در حالی که در ارتش فرانسه خدمت می کرد ، به پژوهش در زمینه ی قوم نگاری دست زد که همین زیر بنای شهرت جامعه شناختی او قرار گرفت . او پس از بازگشت به فرانسه و با شرکت در سمینارهای لوی اشترواس و همکاری با ریمون آرون از هر دو تأثیر گرفت . در سال 1968 مرکز جامعه شناسی اروپایی را بنها نهاد و خود نیز تا پایان عمر تصدی آن را به عهده داشت . در سال 1981 ریمنون آرون بانشسته شد و کرسی استادی او در کولژدوفرانس به بوردیو واگذار شد . ادامه مطلب
کیش "فرهنگ مردمی"، اغلب، صرفا نوعی واژگونی کلامی و بی تاثیر و در نتیجه تصنعا انقلابی است، نوعی نژاد پرستی طبقاتی که عملکردهای مردمی را به سطح نوعی بربریت یا ابتذال تقلیل می دهد: برای نمونه، برخی از مراسم تجلیل از زنانگی که [در واقع] کاری نمی کنند جز تقویت سلطه مذکر. این شیوه ای است در نهایت بسیار سهل و ساده در احترام گذاشتن به «مردم» و تقدیر ظاهری از آنها که [در حقیقت] کمک می کند بتوان آنها را درون خودشان اسیر نگه داشت و یا ایشان را واداشت محرومیت های خود را به ظاهر انتخاب هایی [آزاد] یا موفقیت هایی ارادی وانمود کنند... ادامه مطلب
آیا به نظر شما تصویر این روستایی قبایلی به آن دلیل که ما از زن مسلمان به ویژه در الجزایر، موجودی زیر سلطه ساخته ایم، از ما دور نشده است؟ - در واقع در اینجا ما با زنان الجزایری خارق العاده ای روبرو می شویم، مثلا سالینا غزالی یا لوئیزا هانون. ظهور چنین زنانی به دلیل نظام تحصیلی بوده که ابزار اساسی آزادی زنان به شمار می آمده است. حتی جنبش فمینیستی خود نیز محصول این نظام تحصیلی بوده، که به صورتی متناقض و گاه غیر قابل درکی، خود یکی از مکان هایی نیز هست که سلطه مردانه در آنها، از طرق بسیار ظریفی و از خلال سلسله مراتب های رشته ای برای نمونه از طریق دور کردن دختران از برخی رشته های فنی و علمی، بازتولید می شود... ادامه مطلب
چرا در کتاب جدید خود، «سلطه مردانه»، جامعه قبایلی الجزایر را برای نشان دادن سلطه مردانه در جوامع ما انتخاب کرده اید؟ آیا به نظر شما روستایی قبایلی ما را نسبت به خودمان آگاه می کند؟ - مسئله رابطه ما با جنس ها برایمان آنقدر جنبه خصوصی دارد که نمی توانیم آن را بدون نوعی میان بر زدنی بازتابنده به سوی خودمان، تحلیل کنیم. یک زن یا یک مرد، مگر آنکه قابلیت هایی استثنایی داشته باشد، به سختی می تواند به آگاهی نسبت به زنانگی یا مردانگی خود دست یابد و دلیل این امر دقیقا در آن است که این موقعیت ها با وجود خود آنها همجوهر است... ادامه مطلب
در اینجا با یکی از مسائل بسیار مشکل[اجتماعی] سروکار داریم: اگر جامعه شناسی صرفا به توصیف عینی گرای دهش ها(هدایا) بپردازد، مبادله دهش ها را به بده - بستان تقلیل خواهد داد و دیگر نخواهد توانست بین مبادله دهش ها و یک کنش اعتباری، تفاوت گذاری کند. بدین ترتیب آن چه در مبادله دهش ها اهمیت دارد، در واقع آن است که دو مبادله گر، از خلال زمان فاصل، بدون آن که بدانند و بدون آن که با یکدیگر هماهنگی ای انجام دهند، کاری را که انجام می دهند، پنهان کرده و حقیقت عینی آن را پس زنند. حقیقتی که جامعه شناس، پرده از آن بر می دارد؛ اما با این کار، در عین حال این خطر را نیز ایجاد می کند که کنشی را که... ادامه مطلب
خردگرایی علم گرا، یعنی همان [گرایشی] که الگوی آن را می توان در سیاست صندوق بین المللی پول و بانک جهانی یا دفاتر حقوقی بین المللی(Law firms) یعنی شرکت های فراملیتی حقوقی یافت؛ دفاتری که سنت های حقوق آمریکا را به کل جهان تحمیل می کنند: خردگرایی حقوق آمریکایی، نظریه های خردگرا و غیره که در آن واحد هم بیان و هم ضمانت نوعی خودخواهی غربی در آنها مشاهده می شود؛ گویی برخی از افراد دارای انحصار در خرد هستند... ادامه مطلب
فضای اجتماعی کل ، به گونه ای که من آن را برساخته ام و به گونه ای که تلاش کرده ام آن را در [کتابم] «تمایز» بسازم، بر پایه این فرضیه استوار است که در موقعیت خاصی از روابط ، نرخ های تبدیل [خاصی نیز] میان سرمایه های گوناگون وجود دارد. [در این زمینه] باید به تداومی رسید، البته من سعی کرده ام جهتی را که باید در آن به جستجو پرداخت نشان دهم، به نظر من [این جهت به ما کمک می کند] تحلیل ها را در چارچوب فضای اجتماعی کل ( به صورتی که در «تمایز» می بینیم) و تحلیل های چارچوب فضا[های] ی دیگر با یکدیگر... ادامه مطلب
نظام تحصیلی (...) حافظ نظم پیش از خود است، یعنی حافظ فاصله ای که میان دانش آموزانی با کمیت های نابرابر در سرمایه فرهنگی، وجود دارد. دقیق تر بگوئیم، نظام تحصیلی با زنجیره ای از تعداد بی شماری عملیات گزینشی، کسانی را که دارای سرمایه های فرهنگی موروثی هستند، از کسانی که فاقد چنین سرمایه های هستند، جدا می کند. و از آنجا که تفاوت های مربوط به استعداد ها از تفاوت های تحصیلی، با اتکاء بر سرمایه موروثی، غیر قابل تفکیک هستند، این نظام تلاش می کند که تفاوت های اجتماعی پیش از خود را حفظ کند. (... ادامه مطلب
عادت واره ممکن است از خلال تحلیل اجتماعی نیز دگرگون شود یعنی از خلال [نوعی خود] آگاهی که به فرد امکان می دهد نسبت به قابلیت های خود اشراف پیدا کند. اما این امکان، و کارایی ِ این گونه از تحلیل از خویشتن، به نوبه خود، تا اندازه ای به وسیله ساختار آغازین عادت واره مزبور تعیین می شوند و تا اندازه ای هم به وسیله... ادامه مطلب
نمایشنامه پاتریک ساسکیند کنترباس تصویری بسیار گویا از تجربه دردناک همه کسانی عرضه می کند که همچون نوازنده یک کنتروباس در ارکستر، درون جهانی پر پرستیز و ممتاز، در موقعیتی نازل و ناپیذا قرار گرفته اند، تجربه ای که دردناک بودن آن برای چنین کسی که تجربه مشارکتش درآن تنها به احساس حقارت نسبی اش محدود... ادامه مطلب